ایران کشور ما و ایرانزمین میهن ماست

از آن جایی که این قلم توانایی آنرا درخود نمی بیند که به معرفی در خورِ علی میرفطروس بپردازد، از نویسندۀ سـرشـناس، اسـتاد صدرالدین الهی، مدد می گیرم و گفته های وی را در این جا نقل میکنم:
«شـجاعت و از روبرو به گذشـته نگاه کردن، نعمتی اسـت که نصیب هر کس نمی شـود. میرفطروس از آن شـجاعت به سـرحد کمال برخوردار اسـت و این آن نایافته گوهری اسـت که باید گردن آویز همۀ متفکران امروز و فردای ما باشـد… این آقای میرفطروس، سـری بریده دارد در تشـت تکفیر دوسـتان دیروزش و تنی پاره پاره بر نیزۀ دشـمنانش در همان روزها. در تحلیل های او، درد بر دار کردن بابک (خرّمدین) و منصور (حلاّج) و حسـنک (وزیر) را احسـاس می کنی، با «ابن مقنّع» در دیگ تیزاب می افتی، با «عین القضات همدانی» به آتش و نفت و بوریا دسـت می یابی، و در خیل کشـتگان بی آواز، خود را هم آوازِ آنان می بینی … شـاید اشـتباه می کنم، اما آسـان نیسـت که آدمی در عصر تجدید حیات اندیشـۀ دینی در سـراسـر جهان، در صف … [سـروران] سـر بلند تمامی تاریخ بایسـتد و «گالیله» نباشـد که آهسـته بگوید: زمین می گردد، و «منصور» باشـد که بگوید: «رکعتان فی العشق، لایصح وضو هما اِلاّ بالدم» ( در عشـق دو رکعت اسـت که وضوء آن درسـت نیاید، اِلاّ به خون) … برداشـتن این صدا در برهوت ایمان های نئولیبرالی، نیازمند جرئتی منصوروار اسـت. امید آن اسـت که این صدای تنها، طنینی جهان تاب پیدا کند، زبان آتشـینش در گیرد و او چون شـمع به تنهایی نسـوزد و آب نشـود».
مدت ها بود که آرزوی گفتگو با این دانشی مرد را داشـتم تا زمینۀ این گفتگو به همّت ماهنامۀ «نی» میسـر گردید، و اینک متن این گفتگو، تقدیم دوسـتداران و خوانندگان «نی» می گردد. با ابراز سـپاس از آقای میرفطروس که به پرسـش های ما پاسـخ داده اند.

 

- آصف خُرّمی: آقای میرفطروس! پیش از این دوسـتداران «نی» با نشـر چند گفتگوی شـما زیر عنوان ابتکاری «از علی بیاموزیم» با شـما و نوشـته های ارزشـمندتان آشـنایی مختصری پیدا کرده اند؛ امیدواریم که در این گفتگو نیز با عقاید و افکارتان بیشتر آشنا شویم، از جمله از پیوند و آشنائی شما با افغانستان …
- علی میرفطروس: خیلی خوشحالم که از طریق «نی» با دوستان عزیز افغانی ام، گفتگو می کنم. پیوند من با افغانستان عزیز به سال های دانشجوئی و با «بیدل خوانی» های دوستان افغانی ام در ایران بر می گردد. بعدها، کارهای تحقیقاتی من دربارۀ تاریخ ایران بعد از اسلام، این پیوند و دوستی را بیشتر کرده، گوئی که من همواره در بلخ و بخارا و بدخشان و هرات و سمرقند زندگی کرده ام و با مردمان نجیب آن نواحی، نَفَس کشیده ام.

 

- ارزشـیابی فرهنگی و تاریخی در آثار شـما، جای ویژه ای دارد، از جمله ارزیابی های راهگشای شـما در بارۀ تاریخ و ادبیات فارسی که همه زیر نام ایران گفته می آید، خوانندگان ما می خواهند بدانند که مقصود شما از کلمۀ ایران، تنها و تنها محدود به جغرافیای ایران امروزی اسـت یا خیر؟ و اگر چنین اسـت سـرنوشـت این میراث بزرگ فرهنگی با تقسـیمات جغرافیایی کنونی را چگونه ارزیابی می نمایید؟
- ببینید! ما (ایرانی ها، افغان ها، تاجیک ها و …) دارای یک زبان و یک گذشتۀ مشترک تاریخی و فرهنگی هستیم. این زبان و گذشتۀ مشترک تاریخی و فرهنگی مانند رود زلالی است که هر کس می تواند به قدر توان و بضاعت خویش از آن، آب بردارد و سیراب شود و بقول «بیدل»: «رنگ آب از سیلی امواج می گردد کبود»

از طرف دیگر: من فکر می کنم که باید بین «مرزهای سیاسی» و «مرزهای فرهنگی» تفاوت قائل شویم. مرزهای سیاسی در طول زمان و از طریق جنگ ها یا حملات و هجوم ها، کم یا زیاد شده و می شوند و یا اساساً تازه «ایجاد» می شوند، امّا مرزهای فرهنگی، مسئله ای است تاریخی و درازمدت که با جغرافیای جان و روح و هستی معنوی ملّت ها بوجود می آیند و حتّی در کشاکش جنگ ها و هجوم های سیاسی- نظامی پایدار می مانند.

از این دیدگاه، من فکر می کنم که ما (ایرانی ها، افغان ها، تاجیک ها و …) در یک میهن مشترک فرهنگی زندگی می کنیم و وظیفۀ ما است که به دور از سوداها و وسوسه های «سیاست بازان»، با همدلی و همزبانی، از این میهن مشترک فرهنگی، پاسداری کنیم. از همین رو است که معتقدم: «همدلی (و ) همزبانی بهتر است»

بنابراین: با توجه به خصلت تاریخی کارها و تحقیقاتم، آنچه که زیر نام «ایران» آمده است متوجۀ «ایران تاریخی» است نه ایران کنونی با مرزهای جغرافیائی فعلی و کنونی.

- رشـد و نمو زبان فارسی دری امروزی پیش از هجوم و اشـغال تازی ها در افغانسـتان امروزی، بلخ و تخار و هرات و کابل و بدخشـان و همچنان سـمرقند و بخارا بوده، شما ارزش تاریخی این حقیقت را در فرهنگ بزرگ آریایی چگونه ارزیابی می کنید؟
- گذشته از زمینۀ تاریخی پیدایش فارسی دری در شرق و سپس رواج و رسمیّت آن در تیسفون (به عنوان زبان دربار ساسانیان)، باید گفت که زبان فارسی دری کنونی، میراث نیاکان سرفراز ما، در یک رَوَند ۱۲۰۰ سالۀ بعد از اسلام است که در طول قرن ها فراز و نشیب های فراوانی بخود دیده است. مثلاً در طول قرن های ۶-۸ هجری/۱۲-۱۴ میلادی بخاطر «عَرَب زدگی» سلاطین و حکومت ها و کاتبان وقت، ۸۰ درصد لغات و واژگان نثر فارسی، لغات و کلمات عربی گردید. از این گذشته، به مدّت حدود ۹۰۰ سال بخاطر سلطۀ حکومت های ترک زبان، زبان فارسی در معرض هجوم ها و حملات دوگانۀ ترکی – عربی بوده … در طول همۀ این قرن ها و حملات و هجوم ها، زبان فارسی در ُپشت شعر فارسی، سنگر گرفت و از این سنگر و سایه بان، توانست بسیاری از ارزش های زبانی، فرهنگی، فلسفی، هنری، عرفانی ما را حفظ نماید. به عبارت دیگر: در همۀ هجوم ها و حمله ها و ویرانی ها، زبان فارسی دری «شیرازه» ای بود که توانست هستی تاریخی و فرهنگی ما (ایرانی ها، افغان ها، تاجیک ها و …) را حفظ و پایدار نگهدارد، آنهمه «شاهنامه»ها و «ابومسلم نامه» ها و دفتر و دیوانِ شعر فارسی، نمایندۀ همین واقعیت تاریخی است. اینکه خاقانی شروانی (از آذربایجان) در اعتراض به حملۀ غُزها به خراسان، شکوه می کند و یا حافظ (از شیراز) عاطفه و احساس خویش را با بوسه ای «بر ساحلِ رود اَرس» ابراز می کند، نشانۀ همین همدلی ها و همزبانی هاست.


- رهنمود شـما بحیث یک محقّق تاریخ دربارۀ راه نجات مردم و کشـور های مان از این ورطۀ هولناک بنیادگرائی چیست؟

- «بنیادگرائی» اساساً یک مسئلۀ «ایدئولوژیک» است (حالا فرق نمی کند این «ایدئولوژی»، دینی باشد یا لنینی و غیره). خصیصۀ هر «ایدئولوژی» اینست که امکان اندیشیدن و فکر کردن را از انسان سلب می کند، یعنی بجای انسان، این، «ایدئولوژی» است که فکر می کند و تحلیل می کند و تصمیم می گیرد، بقول حافظ:

در پسِ آینه، طوطی صفتم داشته اند
آنچه «استاد ازل» گفت بگو، می گویم
به همین جهت است که «ایدئولوژی» را «آگاهی کاذب» نامیده اند.

روشنفکران ایران، افغانستان، تاجیکستان در سال های گذشته، زهر ایدئولوژی های دینی یا لنینی را چشیده اند و از این راه، خسارات جبران ناپذیری متحمّل شده اند. شاید بدور از واقعیّت نباشد اگر بگوئیم: آنچه که بر ایران و افغانستان در سال های اخیر گذشته است – از جمله – محصول ایدئولوژی زدگی رهبران سیاسی و روشنفکران ایران و افغانستان بوده است.
من فکر می کنم که مشکل اساسی مردم ما، مشکل سیاسی نیست، بلکه – اساساً و عموماً- مشکل فرهنگی است. بارها دیده ایم که رژیم های سیاسی آمده اند و رفته اند، امّا تغییرات مهمی در حیات و هستی اجتماعی ما پدید نیامده است.

بنابراین: اگر بپذیریم که فرهنگ و مشکل فرهنگی یک مسئلۀ تاریخی است پس می توان گفت که مشکل جامعۀ ایران و افغانستان را باید بطور تاریخی حل و فصل کرد. یعنی: با یک پیکار فرهنگی درازمدت …
نکته ای را که باید به آن توجه کرد اینست که: استقرار دموکراسی، آزادی، جامعۀ مدنی و حقوق بشر به مقدّمات یا زمینه سازی هائی احتیاج دارد که به رشد و رونق شهرنشینی و خصوصاً به پیدایش نظام سرمایه داری بستگی دارد. بنابراین در یک جامعۀ ایلی و قبیله ای، استقرار آزادی، دموکراسی و جامعۀ مدنی، محال و غیرممکن است حتی اگر بجای «ملاّعمر» مثلاً «منتسکیو» و «روح القوانین» ش بر جامعه حاکم باشد! … در جوامع اسلامی (از جمله در ایران و افغانستان) فرهنگ عزا و مرثیه و زاری، و سُنّت ها و آئین های قربانی و شهادت، قرن هاست که توان هرگونه تفکر و تعقّل و تعادل روحی را از مردم ما سلب کرده اند، در چنین جوامعی (خصوصاً با توجه به بافت ایلی – قبیله ای بعضی از این کشورها) سخن گفتن از آزادی، دموکراسی و جامعۀ مدنی، خواب و خیالی بیش نیست. من – البته – مخالف مذهب یا اسلام نیستم، امّا معتقدم که اسلام هم – مانند ادیان دیگر – باید به تفاهم و تعاون اجتماعی کمک کند نه اینکه بدنبال حکومت یا قدرت سیاسی باشد. «اسلام سیاسی» هم به جنبۀ معنوی اسلام و روحانیّون ضربه می زند و هم رَوَند توسعۀ اجتماعی در کشورهای اسلامی را مشکل می سازد. ما باید خود را از این سُنّت خون و خشونت و از این آئین های مرگ و عزا و شهادت رها سازیم و با الهام از فرهنگ شاد نیاکان باستانی ما آیندۀ بهتری را برای ملّت های خود بسازیم.

- آقای میر فطروس! در یاد کردهای شـما، جا، جایی از نویسنـدگان ما هم سخن گفته اید. پرسـش اینسـت که شـما چقدر با آثار نویسـندگان و شـاعران افغانسـتان آشـنایی دارید؟
- من تا حدودی با فعالیّت ها و کوشش های هنرمندان، شاعران و نویسندگان افعانستان آشنا هستم: با کارهای هنرمند شایسته و فروتن، عمر برهنۀ معصوم، با نقّاشی ها و مینیاتورهای عبدالرحیم غفوری، با شعرهای بسیار خوب واصف باختری و بعد، بیرنگ کوه دامنی، سمیع حامد، لطیف پدرام و …، با کارهای عتیق رحیمی، دکتر اکرم عثمان و رهنورد زریاب، با آثار ارزشمند دکتر احمد جاوید، نجیب مایل هروی، دکتر عبدالغفور روان فرهادی، دکتر عبدالحّی حبیبی، خلیل الله خلیلی و با «فصلنامۀ هزار و یکشب» …
بطور کلی حس می کنم که بعد از تجربۀ حکومت طالبان، یک نوع «بیداری» در شاعران و نویسندگان نسل جدید افغانستان بوجود آمده که بسیار بسیار امیدبخش است.

- به دریافت بزرگان فرهنگ و ادبیات ما و به گواهی انبوهی از نشـریات فارسی زبان، کارهای شـما چراغ راهنمایی اسـت برای فرداهای فرهنگ مشـترک مان، می خواهم دربارۀ کارهای نوتان و آنچه در دسـت دارید، برای خوانندگان «نی» بگوئید.
- تجربه های هر ملّتی اساساً متعلق به تمام ملّت ها است. هیچ لازم نیست که اشتباهات خونین و هولناک ما (ایرانی ها و افغانی ها) را مثلاً تاجیک ها هم بخواهند تکرار کنند … ملّت ها در یک داد و ستد فرهنگی و با آموختن از اشتباهات ملّت های دیگر، آیندۀ کشورشان را می سازند … اخیراً دوستانی در افغانستان و تاجیکستان همّت کرده اند و می خواهند کتاب «ملاحظاتی در تاریخ ایران» را ترجمه یا تکثیر کنند … این کتاب، ۲۰ سال پیش منتشر شده و فکر می کنم امروز می تواند چشم انداز مفیدی برای روشنفکران افغانستان و تاجیکستان باشد.
آخرین کتابم با نام «برخی منظره ها و مناظره های فکری در ایران امروز» (شامل چند مقاله و گفتگو) چند ماه پیش منتشر شده و الآن چاپ دوم آن در دست انتشار است.
کتاب جدیدم با نام «تاریخ در ادبیات» بزودی منتشر خواهد شد. با توجه به آنچه که دربارۀ هجوم های متعدّد قبایل ترک و تاتار و تازی به تاریخ و فرهنگ و زبان فارسی دری گفته ام، این کتاب نشان می دهد که در تمام این قرن های آشوب و آشفتگی، شعر فارسی چگونه توانسته است هویّت ملّی و تاریخی ما (ایرانی ها، افغان ها، تاجیک ها و …) را از گذشته به آینده منتقل کند. از این رو: به عقیدۀ من، شعر فارسی، منبع بسیار ارزشمندی برای درک رویدادها و حوادث تاریخی سرزمین ما است. با «تاریخ در ادبیات»، ما پا به پای سه شاعر برجسته از سه دورۀ متفاوت تاریخی (انوری ابیوردی، ناصرخسرو قبادیانی و صائب تبریزی) سیر و سفر می کنیم و با مسائل فرهنگی و هنری این سه دورۀ مهم آشنا می شویم و مثلاً خواهیم دانست که شاخه های ایرانی (اصفهانی) و هندی «سبک هندی» چه تفاوت هائی باهم دارند (اگر چه به نظر من نامگذاری «سبک هندی» چندان درست نیست) و یا مثلاً شاعر بزرگی مانند «بیدل دهلوی» (برخلاف افغانستان و تاجیکستان) چرا در ایران ناشناخته مانده و … این مسئله از این رو اهمیّت دارد که می بینیم این روزها – بعضی از دوستان افغانی ما – به نادرستی – «انگیزه های ملّی ایرانیان» را دلیل «ناشناخته ماندن بیدل در ایران» معرفی نموده! و علت گرایش به «بیدل» در جمهوری اسلامی را ناشی از «ضعف ملی گرائی در ایران» قلمداد کرده اند! … ایکاش این دوستان به انتشار حجم عظیم کتاب های مربوط به زرتشت و تاریخ ایران باستان و استقبال از آنها در ایران نگاه می کردند تا به نادرستی گفته های خویش آگاه می شدند.

- روشـنگری یا روشـنفکری در آثار شـما جایگاه ویژه یی دارد، ممکن اسـت در بارۀ اهمیت این مقوله در شرایط کنونی کشـورهای مان بگوئید؟

- قبلاً به نقش «ایدئولوژی» در «از خودبیگانگی انسان» و رواج «آگاهی کاذب» در روشنفکران ایران و افغانستان اشاره کرده ام. در واقع آنچه که ما در ایران و در افغانستان دورۀ طالبان تجربه کرده ایم – از جمله – محصول ایدئولوژی های رهبران سیاسی و روشنفکران این دو کشور بوده است. این گذشتۀ پراشتباه، باید همۀ ما را فروتن یا فروتن تر سازد تا بر اساس یک درک دقیق، ضرورت ها، ظرفیّت ها و ممکنات امروز، آیندۀ ایران و افغانستان را بشناسیم. در اینجا من می خواهم باز هم به پیوندها و علایق و مشترکات تاریخی – فرهنگی ایران و افغانستان و تاجیکستان تأکید کنم. در جامعه شناسی توسعه، تئوری ای هست بنام «تئوری انتشار»، بر اساس این تئوری، کشورهای در حال توسعه، لازم نیست که حتماً همان راه های رشد و توسعۀ سایر کشورها را طی یا تجربه کنند بلکه این کشورها با آموختن و تجربه گرفتن و کسب دستاوردهای کشورهای دیگر (خصوصاً کشورهای همجوار و از نظر فرهنگی «همریشه و همشیره») می توانند به تحول فرهنگی یا به تعالی اجتماعی – اقتصادی خود شتاب بیشتری بدهند. از این رو فکر می کنم که ایران می تواند – و باید – برای تعالی فرهنگی، هنری و اقتصادی افغانستان و تاجیکستان نقش اساسی داشته باشد.
متأسفانه در این اواخر، گرایش خطرناکی در میان بعضی از دوستان ما مشاهده می شود که راه این همدلی ها و همزبانی ها و آموختن از تجربه های دیگران را دشوار می سازد.
بعضی از دوستان ما، در کشورهای تازه استقلال یافتۀ اتحاد جماهیر شوروی سابق می کوشند تا با بزرگداشت «چنگیز» یا «تیمورلنگ» برای کشورشان «قهرمان ملّی» بسازند و از این طریق، کسب «هویت ملّی» نمایند! … بنظر من، این ها، گرایش های خطرناکی هستند که راه همدلی ها و همزبانی های ما (ایرانی ها، افغان ها، تاجیک ها و… ) را فرو می بندند، آنهم در روزگاری که همسایۀ مسلمان ما (ترکیه) با التماس و خواهش و تمنّا، می خواهد خود را در «اتحادیّه اروپا» حل کند تا «غربی» یا «اروپائی» شود!

 

- بنابراین: «بومی گرائی» یا «جداسری» بعضی از دوستان را چگونه می توان توجیه کرد؟
همانطور که گفتم: جدا از مرزهای سیاسی (که همواره مصنوعی و متغیّر بوده اند)، میهن واقعی ما (ایرانی ها، افغان ها، تاجیک ها و …) میهن مشترک زبانی و فرهنگی است. این میهن مشترک زبانی و فرهنگی، میراث نیاکان سرفراز ما است. بنابراین: بحث در این نیست که فلان شاعر، رومی است یا بلخی یا بخارائی و آذری و شیرازی، بلکه مهم، اینست که ما – بعنوان میراث خواران این گذشتۀ فرهنگی، برای غنا یا تعالی و گسترش این میهن مشترک زبانی و فرهنگی چه کاری کرده و می کنیم؟ کافی است قدری به کتاب ها و کتابخانه های خود (خصوصاً در مراکز دانشگاهی و فرهنگی خود) نگاهی کنیم تا … یادآوری می کنم که (بزرگ ترین و کامل ترین دانشنامه (Encyclopédie) «ادب فارسی در افغانستان») به سرپرستی دکتر حسن انوشه (با چاپ بسیار نفیس، در قطع بزرگ و بالغ بر ۱۰۰۰ صفحه) در ایران منتشر شده است!

- آقای میرفطروس! اکنون خوانندگان ما می دانند که شـما، محقق، شـاعر و نویسـندۀ راهگشای ما، در زبان و فرهنگ مشـترک ما هسـتید. پس خوب است که با شعری این گفتگو را به پایان ببریم.

- دوست دارم که شعر زیبا و امیدانگیز سیف الدین فرغانی (شاعر عصر مغول) را از مقدمۀ کتاب «آوازهای تبعیدی» ام در اینجا تکرار کنم:

… این نیز بگذرد
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونـق زمان شمـا نیز بـگذرد
وین بومِ محنت از پیِ آن تاکند خراب
بر دولت آشیان شمـا نیـز بگذرد
باد خزانِ نکبتِ ایام، ناگهان
بر باغ و بوستان شمـا نیز بـگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
چون دادِ عادلان به جهان در بقا نکرد
بیـداد ظالمـان شما نیز بگذرد
در مملکت چو ُغرّش شیران گذشت و رفت
این عوعوی سگان شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکُشت
هم بر چــراغدان شما نیز بگذرد
این مملکت ز کسان به شما ناکسان رسید
دوران نـاکسانِ شمــا نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کـاروان شما نیز بـگذرد
بیش از دو روز نبود از آنِ دگرکسان
بعد از دو روز از آنِ شما نیز بگذرد
بر تیرِ جورتان ز تحمّل، سپر کنیم
تا سختیِ کمان شما نیز بـگذرد

 

برگرفته از نشریه ی نی (ناشـر اندیشـه های نویسـندگان و روشـنفکرانافغانسـتان)، شماره دهم، سال سوم عقرب ۱۳۸۴،اکتوبر  ۲۰۰۵

 

منبع:

http://iranshahr.org/?p=865

/ 0 نظر / 2 بازدید