ارمنستان از زمان ماد تا نابودی در قرن 20

ارمن ها (Armenians) از مردم هندو اروپایی بوده و شاید در قرن 10 پیش از میلاد به سرزمین اورارتو و هیتی (شمال بین النهرین و نیمه شرق آناتولی) وارد شدند، در آنجا مستقر شدند و زبان ارمنی میان مردم محلی نیز رواج یافت. سپس ساکنان اولیه اورارتو در میان آرمن های هندواروپایی حل شدند و این اختلاط باعث شد که مردم جدید را دیگران آرمن (Armen) یا ارمنی و خود های (Hay) بخوانند.
نام ارمنستان (Armania) برای اولین بار در کتیبه داریوش در بیستون که مربوط به سال 521 پیش از میلاد است دیده می شود. داریوش بزرگ نام ارمنستان را به عنوان یکی از استانهای (ساتراپی های) تحت حکومتش نوشته است و برخی سرداران سپاه خود را که به ماموریت های جنگی فرستاده و نام برده و برخی از آنها را نوشته که ارمنی بوده اند.

در نگاره ای تخت جمشید ، ارمنی ها هم از کسانی هستند که برای شاه ایران هدیه یا باج می آورند.

به هجوم ترکان سلجوقی استقلال خویش را از دست دادند. در این دوران قشر عظیمی از ارمنیان که حاضر نبودند تن به سلطه سلجوقیان نهند با مهاجرتی عظیم به سمت کیلیکیه (Cilicia) نزدیک دریای مدیترانه رفته و در انجا حکومتی تحت عنوان ارمنستان جدید پایه گذاری کردند و استقلال خود را به مدت سه قرن حفظ کردند.



با قدرت گرفتن امپراتوری عثمانی در آسیای صغیر از یک سو و حاکم شدن صفویه بر فلات ایران از سوی دیگر و تقسیم ارمنستان به دو قسمت در سال 1639میلادی فصل جدیدی در تاریخ ارمنیان آغاز می شود که تاثیرات بسیاری در روند جمعیت ارمنیان داشته است.

عمده ترین تحول جمعیتی که برای ارمنیان ساکن در ارمنستان در این دوران قابل ذکر است کوچ گروه عظیمی از ارمنیان ساکن در این منطقه به سرزمین های مرکزی فلات ایران بوده است. این کوچ گسترده که به دلیل جنگهای ایران و عثمانی و ترغیب شاه عباس صفوی صورت گرفت، باعث گردید که تعداد قابل توجهی از ارمنیان در مناطق غربی و مرکزی ایران سکونت گزینند. این افراد که ارمنیان امروز ایران نوادگان آنها به شمار می آیند و از مشاغل اصلی آنان در دوران صفویه تجارت کالا و ادویه بین ایران و هند و سایر کشور های آسیایی بود، پایگاه هایی را برای خود در این مناطق بوجود آوردند و بر اساس شواهد ارمنی تبار های ساکن هند، سنگاپور، چین و سایر کشور های شرق و جنوب شرق آسیا عمدتاً از نوادگان آنها می باشند.

وقوع جنگهای روس و ایران و روس و عثمانی به دلیل قرار گرفتن ارمنستان در خط مقدم نبرد، برای این مردم ویرانی ها و کشتار های وسیع و تاثیرات قابل توجهی بر ساختار جمعیتی انها داشته است.
ارمنیان ساکن در آسیای صغیر تحت حاکمیت سلاطین عثمانی دوران فاجعه آمیزی را آغاز کردند و طی قرن های 17و 18 میلادی آنها تلاشهایی را برای رهایی از یوغ امپراتوری عثمانی انجام دادند.

رفتار سرکوب گرانه عثمانی باعث بروز قیام های مردمی ارمنیان علیه امپراتوری عثمانی در سالهای پایانی قرن 19 و دهه اول قرن بیست گردید. با آغاز جنگ جهانی اول و ورود عثمانی به جنگ در کنار آلمان و اتریش در اکتبر سال 1914 میلادی، ارمنیان در وضع بسیار اسفباری قرار گرفتند. با هدف خاتمه دادن به مسائل ارمنیان و به بهانه تخلیه مناطق جنگی از افراد غیر نظامی، کوچ دسته جمعی ارمنیان توسط حکومت عثمانی آغاز شد و به این ترتیب تعداد ارمنیان ساکن در عثمانی به شدت کاهش یافت و اکثریت ارمنیانی که امروزه در سوریه، لبنان، فرانسه، امریکای شمالی و سایر ممالک غربی زندگی می کنند، فرزندان این کوچ اجباری ارمنیان هستند.


تاریخ : ارمنیان هندواروپائی و بعقیده بعضی آریائی ایرانی هستند. ابتدا از راه بوسفور تراکیه (بوغاز استانبول ) از اروپا به آسیای صغیر گذشته اند. این قوم در فریگیه (فریژی ) متمرکز شد و با فریگیان (که با هم بدان سرزمین آمده بودند) مدتی در آسیای صغیر زیستند، بعد با هیت ها آمیزش و اختلاط یافتند و بعض آثار هیتی در میان آنان باقی است ، از جمله تصور میکنند که ((هایگ)) یعنی اسمی که ارامنه خود را بدان مینامند از آثار هیتی است . در اوایل مائه ششم ق. م . ارامنه از کاپادوکیه بطرف مملکت آرارات ، یا چنانکه در کتیبه های آسوری ذکر شده ، به اوراردو رفتند و دولت وان یا آرارات را منقرض ساخته بر مردمان بومی ، یعنی آلارودیان استیلا یافته دراین مملکت برقرارشدند. ارمنیان خود را هایگ (مفرد آن : هایی ) و مملکت خویش را هایسدان یعنی مکان و ناحیت هایگها نامند. کلمه ((ارمن )) از کلمه عبری ((اَرَم )) آمده است .
عهد مادی : ارمنستان اولیه در کتیبه های میخی موسوم به اورارتو (ارارات ) است . این ناحیت اغلب در معرض تسلط سلاطین نینوا قرار می گرفت و آنگاه که مادها و بابلیان نینوا را خراب کردند (606 ق. م .)، هووخشتر (کیاکزارسس ) بسهولت ارمنستان را که موقتاً مستقل شده بود، تسخیر کرد. بدین معنی که در لشکرکشی شهریار مزبور بجنگ لیدیه (لودیا) یا پس از صلح او با آلیات پادشاه لیدیه ، ارمنستان جزء دولت ماد گردید. رجوع به ایران باستان صص 197 - 199 شود.
عهد هخامنشی : پس از سلسله ماد نوبت به پادشاهان هخامنشی (پارس ) رسید. در زمان کوروش بزرگ ارمنستان جزء دولت هخامنشی شد. داریوش اول در کتیبه های بیستون و

 

  تخت جمشید و نقش رستم ارمنستان را ارمینا نامیده و آنرا یکی از ممالک جزء دولت خود شمرده است . در بدو سلطنت داریوش اول ، ارمنستان یکی از ممالکی بود که شورید و بعد از جنگهای بسیار تابع شد. (ایران باستان صص 533 - 542). 

 پس از این شورش ، دیگر دیده نمیشود که ارامنه بر دولت هخامنشی قیام کرده باشند. آنان باجشان رامی پردازند و در موقع حاجت لشکر میفرستند. بنابراین باید گفت که ارامنه از دولت هخامنشی راضی بودند زیراحتی در مواردی که بواسطه ضعف مرکز (مثلاً در زمان اردشیر دوم ) ایالات غربی ایران در آسیای صغیر و قبرس ومصر استقلال طلبی نشان میدادند، ارمنستان ساکت بود. جهت آن معلوم است ، ارامنه از حیث نژاد و اخلاق و عادات ، تفاوت های اساسی با ایرانیان نداشتند و بنابراین جهتی برای انفکاک وجود نداشت . عهد اسکندر و جانشینان او: احوال ارمنستان چنین بود تا اسکندر به آسیا آمد، ولی به ارمنستان نرفت . بعد از اسکندر جانشینان او ارمنستان را جزء امپراطوری اسکندر میدانستند. پس از آن وقتی که دولت اسکندر رسماً تقسیم شد، ارمنستان بسهم سلکوس اول نیکاتور افتاد و در اینجا وُلاتی از جانب سلوکیان حکومت کردند، این احوال باقی بود تا آن که آن تیوخوس سوم با رومیان درافتاد و در ماگنزیا شکست یافت . در این وقت ارمنیان ازموقع استفاده کرده مستقل شدند، دو تن از ولاة ارمنستان بنام آرتاکسیاس (آرتاشس ) و زاریادرس ، ارمنستان رابین خود تقسیم کردند و ارمنستان بزرگ سهم آرتاکسیاس شد (223 - 190 ق. م .). حدود ارمنستان بزرگ در آن زمان چنین بود: از طرف شمال پنت و کُلخید (لازستان قرون بعد) و ایبری (گرجستان ) و آلبانی (ارّان ) و از سمت مشرق ماد و کوههای آذربایجان و از سمت جنوب آسور قدیم (موصل کنونی ) و از سمت مغرب فرات ، که ارمنستان بزرگ را از ارمنستان کوچک جدا میکرد. بعد، از نوشته های آپ پیان (کتاب سوریه ص 117) چنین استنباط میشود که در سلطنت آن تیوخوس چهارم اپی فان ، سلوکیان برای برگردانیدن ارمنستان با ارامنه جنگیده اند و این مملکت دوباره به تابعیت آنان درآمده (165 ق. م .). عهد اشکانی : ارمنستان در این حال باقی بود تا مهرداد اول اشکانی ایالات غربی ایران ، یعنی ماد و خوزستان و بابل را از دولت سلوکی منتزع کرد. در این وقت ارمنستان هم بر دولت سلوکی شوریده جدا گردید. در این زمان موافق منابع ارمنی شاهزاده ای واگارشک یا وال ارشک نام با حمایت مهرداد بر تخت ارمنستان نشست و هرچند در زیر نفوذ شاه پارت بود، با وجود این اجازه داشت مستقلاً ارمنستان را اداره کند. (ایران باستان صص 94 - 96). گویند که او 22 سال سلطنت کرد و در این زمان حدود ارمنستان از کوههای قفقاز تا نصیبین امتداد می یافت . (موسی خورنی ، تاریخ ارمنستان کتاب 2، بند 3). بعد از او پسرش آرداشس بتخت نشست و ظن قوی میرود او همان کسی است که ژوستن او را ارتوآدیس توس می نامد و معاصر مهرداد دوم (بزرگ) بود. آنگاه که مهرداد دوم به ارمنستان سپاه کشید، معلوم است که پادشاه آنجا اشکانی و از اقربای مهرداد بوده زیرا موافق روایتی که موسی خورنی از مارآپاس کاتی نا نقل میکند، وال ارشک برادر شاه اشکانی ایران بود. از کیفیات جنگ مزبور اطلاعی نداریم ، زیرا ژوستن در این باب ساکت است و فقط گوید که مهرداد به اُرتوآدیست پادشاه ارمنستان حمله کرد (کتاب 42، بند 2) ولی سترابون گوید (کتاب 11، فصل 14، بند 15) که تیگران پادشاه ارمنستان ، قبل از اینکه بتخت نشیند، گروگان ارامنه در نزد پارتیان بود و از این عبارت باید چنین استنباط کرد که اُرتوآدیست نخواسته مانند اسلافش از دولت پارت تمکین کند و کار بجنگ کشیده و بعد از شکست او و صلحی که بین پارت و ارمنستان برقرار گشته ،برای اطمینان از تمکین ارمنستان در آتیه ، تیگران مانند گروی در دربار اقامت گزیده است . جنگ مهرداد دوم با ارمنستان در حدود 120 ق. م . وقوع یافته . (ایران باستان صص 2269 - 2272). زمانی که کراسوس سردار روم با سپاهیان بسیار بسوی ممالک ارد اول (اشک سیزدهم ) حمله آغاز کرد، ارته باذ پادشاه ارمنستان با شش هزار سوار وارد اردوی وی شد (سوریه ) این سواران مستحفظین شخصی ارته باذ بودند و او وعده میداده هزار اسب جوشن دارو سی هزار پیاده که با مخارج او تجهیز شده اند، بدهد.

 وی به کراسوس نصیحت کرد که از طرف ارمنستان داخل مملکت پارت گردد و میگفت در این صفحات آذوقه وافر است و در اینجا بواسطه کوهستانها با امنیت خاطر میتوانید حرکت کنید زیرا قوای پارتیان که سواره نظام است ، در اینجاها آزادی عمل نخواهند داشت . کراسوس تشکر سردی از پادشاه ارمنستان کرده گفت من از بین النهرین خواهم گذشت ، زیرا عده زیادی از رومیان شجاع را در آنجا گذاشته ام . پس از این جواب پادشاه ارمنستان برگشت . (کراسوس بند 23 از ایران باستان صص 2301 - 2302). پس از مرگ آرتاکسیاس ، اُکتاویوس قیصر روم ، تی بریوس را به ارمنستان فرستاد تا تیگران برادر شاه متوفی را بر تخت نشاند. (تاسیتوس ، سالنامه ها، کتاب 2 بند 3). تیگران هم در 6 ق. م . درگذشت و ارامنه بی آنکه بدانند اراده قیصر چیست ، پسر او را که در زمان پدر در اداره کردن مملکت شریک او بود، بر تخت نشانیدند. این اقدام به قیصر برخورد و او سپاهی به ارمنستان فرستاد و در نتیجه آرتاواسد نامی بر تخت نشست . (تاسیتوس ، همانجا). چون نسب این شخص معلوم نبود و ارامنه به خانواده اشکانی علاقمند بودند، بر آنان این انتخاب خارجیان گران آمد و نخواستند برگزیده قیصر را پادشاه بدانند. در نتیجه شورش برپا شد و ارامنه آرتاواسد و طرفداران روم را از ارمنستان خارج کرده تیگران نام دیگری را بر تخت نشاندند. (دیوکاسیوس کتاب 55، بند 9). پس از آن معلوم بود که رومیان این توهین را تحمل نخواهند کرد و به ارمنستان لشکر خواهند کشید و دولت پارت هم ساکت نخواهد نشست . ارمنستان چون مملکتی کوچک و ضعیف بود، نمیتوانست در مقابل روم بایستد، این بود که ارامنه در این موقع از پارتیان استمداد کردند. کلیةً باید در نظر داشت که ارمنستان سیاست روشنی نداشت و نظر به پیش آمدها، بین دو دولت قوی ، یعنی پارت و روم می گردید، ولی در این موقع صلاح خود را در استمداد از پارت دید و فرهاد هم نتوانست خود را بیطرف نگاه دارد، زیرا از زمان مهرداد دوم دولت پارت سیاست خود را بر این قرار داده بود که ارمنستان در منطقه نفوذ ایران باشد. بنابراین فرهاد تصمیم گرفت که در مسئله ارمنستان دخالت کند، ولو اینکه روابطش با روم قطع گردد.

 

زن تاریخ ارمنستان

 

در این ایام فرهاد چهارم در سال 2 ق. م . درگذشت و اشک پانزدهم فرهادک (فرهاد پنجم ) بجای او نشست و روابط دولتین ایران و روم کدر گشت و حال بدین منوال بود تا اگوست خواست به تهدیدات اکتفا نکرده بعملیات بپردازد. با این مقصود در سال یک ق. م . قیصر نوه خودکایوس را بمشرق فرستاد، تا نفوذ روم را در ارمنستان برقرار کند، ولو اینکه اجرای این مستلزم جنگی با پارت باشد. در این موقع فرهادک در جزیره ای در فرات با کایوس ملاقات کرده قراری با او داد که به امضاء طرفین رسید. بر اثر آن هر یک از طرفین سپاه خود را از طرف دیگر رود احضار کرد و فقط فرهادک و کایوس با یک عده مساوی از ملتزمین خود شرایط عهد دوستی را مورد مشورت و مذاکره قرار دادند و فرهادک تعهد کرد که در امور ارمنستان دخالت نکند. پس از این عهد مودت ، در ارمنستان اغتشاش روی داد و رومیان در ارمنستان دخالت کردند و کایوس نوه اگوست در جنگ زخمی برداشته درگذشت ، ولی فرهادک در این موقع حرکتی نکرد و بعهدی که با رومیان بسته بود، باوفا ماند. (ایران باستان صص 2384 -2389). در زمان سلطنت اشک هیجدهم (اردوان سوم ) تی بریوس قیصر روم ، تیرداد برادرزاده فرهاد را بسوریه روانه کرد و فَرس ْمَن ، پادشاه ایبری (گرجستان ) را تحریک کرد که به متصرفات ایران حمله کند. در این وقت اردوان در مخاطره ای بزرگ واقع شد. در داخله توطئه بر ضد او دوام داشت و از خارج از دو سمت از طرف سوریه و قفقاز مورد حمله بود. فرس من اعلام کرد که قصد او نشانیدن برادرش مهرداد بر تخت ارمنستان است . تاسیتوس گوید که تی بریوس این نقشه را به او پیشنهاد کرده بود. (سالنامه ها، کتاب 6، بند 32). بعد او، کسان و همراهان ارشک های ارمنستان را خریده از طریق خیانت آنان را بدست آورده نابود ساخت و با قشونی بسوی ارمنستان حرکت کرد و آنرا بی مقاومتی اشغال کرد. اردوان پسر خود اُرُد را مامور کرد به ارمنستان رفته حقوق اشکانیان را بر این مملکت محفوظ دارد، ولی چون قوای فرس من بیش تر بود و او آشنائی کامل به احوال این مملکت داشت ، اُرُد از جنگ در دشت نبرد احتراز کرد. چون قبایل محلی نیز به فرس من پیوسته بودند، ارد صلاح دید که جنگ را به تاخیر اندازد ولی در مقابل اصرار فرس من بجدال ، مجبور گردید داخل جنگ شود و حال آنکه ضعیف بود، زیرا فقط سواره نظام داشت و فرس من علاوه بر سواره نظام پیاده نظامی از مردمان مختلف آراسته بود، با وجود این ممکن بود ارد فاتح گردد، ولی در جنگ تن بتن که او با دشمن خود کرد بزمین افتاد و همراهان او پنداشتند که کشته گردیده ، قشون او فرار کرد بالنتیجه ارمنستان بکلی از دست اردوان خارج شد (35 م .). (ایران باستان صص 2401 - 2402). تاسی توس گوید (سالنامه ها، کتاب 12، بند 44) در سال اول سلطنت اشک بیست ودوم (بلاش اول ) جنگی بین ارامنه و یهودیان روی داد که باعث حرکت رومیان و پارتیان هم گردید. در پارت بلاش سلطنت میکرد. در این زمان پادشاه ایبریان (گرجیان ) فرس من بود و پادشاه ارامنه نظر بحمایت رومیان ، مهرداد برادر فرس من بود. رادامیست پسر فرس من ، که دارای نامی شده بود، میخواست پدرش را از سلطنت گرجستان دور کند. فرس من که خود را در مخاطره میدید، خواست او را از این خیال منصرف کند بدو گفت که توجه خود را به ارمنستان معطوف کن و با حیله جای مهرداد را بگیر. رادامیست نزد مهرداد رفته چنان وانمود کرد که از پدر خود ناراضی است و نسبت به زن پدر کینه میورزد و از بدرفتاری آنان به مهرداد پناه برده . پادشاه ارمنستان او را با مهربانی پذیرفت و حتی وی را پسرخوانده خود خواند. رادامیست در نهان توطئه ای بر ضد مهرداد ترتیب داد و ببهانه آنکه با پدر آشتی کرده نزد فرس من برگشت و بدو گفت آنچه با حیله میتوان کرد من کرده ام ، اکنون باقی کارها را با اسلحه باید انجام داد. فرس من بهانه ای تراشید و قوه ای بپسر داد و او ناگهان بر مهرداد تاخته او را از جلگه ها راند و تا قلعه گرنه آس تعقیب کرد. رادامیست چند بار به قلعه یورش برد و چون موفق نشد به محاصره آن پرداخت و بالاخره مهرداد مجبور گردید که داخل مذاکره برای عقد عهدی بشود و از قلعه بیرون آید و رادامیست باحیله مهرداد را گرفته مغلول و سپس بخبه او را بکشت و زن و اطفال او را نابود ساخت . (تاسیتوس ، سالنامه ها، کتاب 12، بند 44). رادامیست بتقویت پدر پادشاه ارمنستان گردید ولی عده بسیار از ارامنه برضد او بودند. در این احوال بلاش اول صاحب تاج و تخت دولت پارت گردید و متوجه ارمنستان شد و در همان سال جلوس خود بتخت (51 م .) لشکر به ارمنستان کشید. (سالنامه ها، کتاب 12، بند 50). در ابتدا سپاهیان او قشون مخاصم را تارو مار کرد و در نتیجه آرتاکساتا پایتخت ارمنستان و تیگران و ثرتا دروازه ها را بروی بلاش گشودند و تمامی مملکت سر اطاعت پیش آورد و تیرداد پادشاه آن گردید ولی این احوال چند ماهی بیش دوام نیافت و بر اثر مرضی ساری در نتیجه سرمای زمستان و فقدان آذوقه از عده سپاهیان پارتی ساخلو ارمنستان بسیار کاسته شد. در نتیجه بلاش فتوحات خود را رها کرده ، از ارمنستان خارج شد و رادامیست بدانجا بازگشت ولی ارامنه که از او نفرت داشتند به قصر حمله برده آنرا محاصره کردند (سالنامه ها، کتاب 12، بند 50) و رادامیست و زنوبی زن او که آبستن بود بر اسب های تندرو نشسته فرار کردند. وقایع بعد روشن نیست . راولین سن گوید (ششمین دولت مشرق ص 264) که رادامیست بر دشمنان فایق آمد و سه سال با فراغت در ارمنستان سلطنت کرد، ولی از بیان تاسیتوس صراحةً برمی آید که رادامیست نتوانست در مقابل پارتیان در ارمنستان پای فشارد و چند بار فرار کرد. بنابراین طبیعی است که تصور کنیم که تیرداد در این زمان در ارمنستان فائق آمده و ماننددست نشانده بلاش در آنجا سلطنت کرده است . نرون قیصر روم اعتنائی به پیش آمدهای ارمنستان نداشت ولی در میان مستشاران او اشخاصی بودند که کارهای بلاش را در آن مملکت توهینی بزرگ برای روم میدانستند چه بلاش برادر خود را بر تخت ارمنستان نشاند، بی آنکه گفتگوئی با روم کند یا سفیری بدانجا فرستد. از این پس معلوم است که ارمنستان منحصراً در منطقه نفوذ دولت اشکانی بودو رومیان در این زمان به اقداماتی دست زدند و به ارمنستان حمله بردند 

 

و بقول تاسیتوس (بند 40) آرتاکساتا را تسخیر کردند و رومیان شهر را آتش زدند و بعد آنرا از بیخ و بن برافکندند. (ایران باستان صص 2425 - 2440). شاخه دوم سلسله اشکانیان را، که در جنوب ارمنستان و نیز در بعض قسمتهای بین النهرین و آسور حکمرانی داشتند (نه در ارمنستان بزرگ) سن ْمارتَن ْ چنین میدانست (قطعه ای از تاریخ اشکانیان ج 2) :
1 - اَرشام یا اَردشام پسر آرتاشس دوم و برادر تیگران اول (او را ماآنوسافلول نیز نامیده اند). 38 ق.م . 2 - مانو پسر ارشام یا پسر سافِلول 9 یا 8 ق. م .3 - آبگارسیاه (اوشاما) پسر دیگر ماآنوسافلول (این شخص در 35 یا 36 م . فوت کرد) 3 یا 2 ق. م . 4 - سندروگ پسر یکی از خواهرهای آبگارسیاه 50 یا 51 م . 5 - اِرُوان (اِروآن ) 68 م . بعد از مرگ تیرداد اول ، برادر بلاش شاه ایران ، او را پادشاه ارمنستان دانسته اند. 6 - آرتاشِس سوم پسر سَندروگ 88 م . مورخین یونانی او را اِگردارس یا آکسی دارس نامیده اند. مدت سلطنت تا 129م . سَن مارتَن در کتابش موسوم به تاریخ اشکانیان در اینجا توقف کرده ، ولی در یادداشتهایش راجع بسلسله اشکانیان ارمنستان چنین مینویسد: 1 - آرتاوازد چهارم پسر آرتاشِس سوم 120 م . 2 - دیران اول برادر آرتاوازد چهارم 121 م . 3 - تیگران چهارم برادر دیران اول 142 م . لوثیوس وِروس قیصر روم او را از تخت محروم ساخت ، و تاج را به سوهِم ، که از شاخه دیگر سلسله اشکانی بود داد. 4 - واگارش (بلاش ) پسر تیگران چهارم 178م . 5 - کُسرواِس (خسرو) اول کبیر پسر بلاش 198 م . 6 - اردشیر ساسانی شاه پارس 232 م . در این زمان از 232تا 259 م . سلطنت ارمنستان با اردشیر ساسانی و پسرش شاپور اول بود. 7 - تیرداد دوم پسر خسرو کبیر، فوت در 313 یا 314 م . 8 - ابتدای فترت 314م . سندروگ اشکانی و پاکُر (پاگر) از خانواده آردزوریان تاج و تخت را غصب میکنند، اولی در شمال ارمنستان و دومی در جنوب آن . 9 - خسرو دوم پسر تیرداد دوم ملقب به کوچک 316 م . 10 - دیران دوم پسر خسرو دوم 325 م . 11 - ارشک سوم دیران 341 م . 12 - باب پسر ارشک (آمّیَن مارْسِلًّن ْ او را پارا نامیده ) 370 م . 13 - ورَزَدات پسر آنوب برادر ارشک سوم 377 م . 14 - ارشک چهارم و وال ارشک (واگارشک ) دوم هر دو پسران باب 382 م . 15 - ارشک چهارم تنها 383 م . تقسیم ارمنستان بین پارسیها و رومیها 387 م . 16 - ارشک چهارم از طرف قیصر قسطنطنیه سلطنت میکند و شاهپور سوم شاه پارس سلطنت قسمت خود را به خسرو سوم ، که از شاخه دیگر اشکانیان است میدهد. فوت ارشک چهارم 389 م . 17 - پس از فوت او قیصر بیزانس ارمنستان بیزانس را به کازاوون پسر سپانتازاد از خانواده کامساراکان که از اشکانیان ایران بود، میدهد. بعد چیزی نمیگذرد که این سردار تابع خسرو سوم میگردد و او باجگذار دولت بیزانس . این رفتار باعث خشم بهرام چهارم ساسانی گردیده خسرو را از سلطنت معزول و در قلعه فراموشی محبوس داشت . 18 - بعد بهرام شاهپور (ورهام شابوه ) برادر خسرو سوم از طرف ایران بسلطنت ارمنستان ایران منصوب گردید 392 م . 19 - خسرو سوم بعداز مرگ برادرش بهرام شاپوه از نو به امر یزدگرد اول بسلطنت رسید 414 م . 20 - شاهپور پسر یزدگرد اول بر تخت نشست 415 م . سال فترت 419 م . بود. 21 - آرتاک ِسِس پسر بهرام شاهپور را (که بعدها اردشیر نام داشت ) شاه ایران بهرام پنجم ساسانی بر تخت نشاند 422 م . در سال 428 م . او از سلطنت افتاد و ارمنستان مانند ایالتی به ایران ضمیمه شد. (ایران باستان صص 2635 - 2638). 

در زمان ساسانیان : اردشیر بابکان ، پس از تسخیر کشور ماد و شهر همدان به آذربایجان و ارمنستان حمله برد و اگرچه در آغاز موفق بفتح نشد ولی گویا بعد این دو کشور را بتصرف آورده است . در آغاز تسلط ساسانیان پادشاهان اشکانی ارمنستان خراجگزارشاهنشاه شدند و مرزبانان ارمنستان و گرجستان در آن زمان لقب بیذخش (بدیشخ ) را کمافی السابق نگاه داشتند و در سنه 430 م . ارمنستان یکی از ایالات دولت شاهنشاهی ایران شد و حکومت آنرابه یک مرزبان محول کردند. در جنگی که بین نرسی پادشاه ساسانی و رومیان روی داد، نرسی را بخت یاری نکرد.تیردت (تیرداد) پادشاه ارمنستان که سلطنت خود را ازقیصر روم میدانست ، خلع شد لکن گالریوس فرماندهی لشکر روم را بعهده گرفت و نرسی را مغلوب کرد و نرسی مجبور شد پنج ولایت از ارمنستان صغیر را به روم واگذار کند و تیردت مجدداً بر ارمنستان تسلط یافت . در زمان شاهپور دوم ، منازعات داخلی ارمنستان ، بهانه بدست شاهپور داد تا جنگ را تجدید کند به این امید که شاید آنچه نرسی از دست داده مجدداً بکف آورد. شاهپور به آسانی ارمنستان را گرفت . در زمان خسرو دوم (پرویز)، هرقل (هراکلیوس ) امپراطور روم موفق شد از پیشرفت سپاهیان فاتح ایران بفرماندهی شهروراز که بلاد عظیمه شامات و بیت المقدس را تسخیر کرده بمحاصره قسطنطنیه پرداخته بود، جلوگیری کند و افواج شاهنشاه را بازپس راند وآسیای صغیر و ارمنستان را فتح کند. (ایران در زمان ساسانیان تالیف کریستنسن ترجمه رشید یاسمی . فهرست ).

 

 


نویسندگان ملی ارمنی که به تاریخ توجهی نداشته اند، پنداشته اند که نخستین سلسله ای که در آنجا سلطنت کرده توسط هایگ پسر نوح تاسیس شده است ولی باید دانست که فهرست نامهای پادشاهان هایگی ارزش تاریخی ندارد. سلسله پادشاهان ارشاگونیک (یا اشکانی ارمنستان ) را وغارشگ یا وال ارشک ، برادر پادشاه اشکانی ، ارشک بزرگ (مائه دوم ق. م .) تاسیس کرد. از این سلسله است : تیگران ، که با لژیونهای رومی با افتخار جنگید، آبگار که الرّهارا پایتخت خود قرار داد و در زمان او مسیحیت در ارمنستان تبلیغ و ترویج شد، تیرداد متوفی به سال 314 م .معاصر و صدیق گرگوار منور. در زمان این سلسله ، ارمنستان تا حدی مقتدر شد و مملکتی با تشکیلات لازم به وجود آمد. سرزمین ارمنستان از لحاظ اداری به پانزده ایالت تقسیم می شد و هر ایالت به نواحی جزء منقسم میگردید: 1 - ارمنستان علیا، که شهر عمده آن گارین (ارزروم ) است . 2 - دائیک . 3 - کوکارک . 4 - اودی . 5 - ارمنستان چهارم . 6 - دوروپران . 7 - اراراد که شامل آنی پایتخت ، توین ، ارماویر بود. 8 - وسپورگان که شامل نخجوان ، وان یا شمیرامگرد ، و اغ ثامار بود. 9 - سیونیگ . 10 - ارتسخ . 11 - پائی داگران . 12 - اغتسنیگ شامل الرّها (ادس )، مدزپین (نصیبین ) و تیگرانکرد . 13 - مُگک . 14 - گرتائیک . 15 - ارمنستان ایران . سلسله ارشاگونیک 428 م .منقرض شد. ارمنستان اغلب مورد منازعه شاهان ایران و امپراطوران روم بود و مدتی دراز در تحت تسلط ایرانیان بوده است و شاهنشاهان از جانب خود مرزبانانی به ارمنستان می فرستادند و چون ارمنیان به آیین مسیحی گرویدند اختلافی بین زرتشتیان و مسیحیان ایجاد شد و جنگهای مذهبی درپیوست .
عهد اسلامی : دیری نکشید که مسلمین آنجا را تسخیر کردند (مائه هفتم میلادی ). و در این زمان خلفاء جانشین ساسانیان شدند و حکام آنان در ارمنستان حکومت کردند. قسطنطین حکومت ارمنستان را به شاهزاده هامازاسپ داد اما تسلط دولت بیزانس دیری نکشید و معاویه چون بخلافت رسید، در مکتوبی ملت ارمنستان را دعوت کرد تا مجدداً به تبعیت عرب درآیند و باج بپردازند و شاهزادگان ارمنی جرات مخالفت نکردند اعضای خاندانهای مشهور (مانند مامی کونان و بغراتیان )، بر طبق منابع ارمنی ، در زمان خلافت نخستین خلفای اموی حکومت ارمنستان را در عهده داشتند و این حال تا زمان عبدالملک باقی بود. برخلاف مورخین اسلامی که مینویسند از زمان فتح ارمنستان بدست مسلمین حکام مسلمان آنجا ولایت داشتند. اولین قرن تسلط عرب بر ارمنستان ، علاوه بر جنگهای موحش ، تاریخ محو شدن ملیت و ادبیات ارمن است . اما قدرت مسلمانان در زمان خلفای اموی و حتی عباسی نیز نتوانست بنحوی استوار در آن مملکت ریشه بدواند و از این رو اغتشاشات و عصیانها روی داد و بزرگترین آنها در عهد المتوکل خلیفه عباسی وقوع یافت . خلیفه بزرگترین سردار ترک خود موسوم به بغا را باسپاهی گران بدانجا فرستاد و او پس از جنگهای خونین در سال 237 - 238 ه' . ق. عاصیان را سرکوب کرد و نجبای ارمن را به اسارت آورد. آنگاه که متوکل با دولت بیزانس در نزاع بود اسرای ارمن را آزاد کرد و آشت (بعربی : آشوت ) بغراتی را که خدماتی کرده بود بعنوان نخستین امیر ارمنستانی شناخت (247 ه' . ق.). آشت در مدت 25 سال حکومت خود علاقه رعایای خود و امرای محلی را جلب کرد تا بدانجا که براثر تقاضای امرای مزبور المعتمد خلیفه بدو عنوان ((شاه )) داد و همچنین امپراطور بیزانس او را بدین سمت شناخت و معاهده ای با او منعقد کرد. روابط آشوت با خلیفه هیچگاه مقطوع نشد و وی همواره حتی پس از اختیار عنوان سلطنت مرتباً باج را میپرداخت . پس از مرگ آشوت (277) پسر ارشد وی سمبات اول (سمباط در منابع عربی )که مردی شجاع بود به سلطنت رسید ولی او نتوانست دشمنان خارجی خود (شیبانیان و ساجدان ) را بجای خود نشاند و در جنگ با شیبانیان شکست خورد و کمی بعد بر اثر دخالت المعتمد (285) حکومت شیبانیان به پایان رسید ومجدداً ارمنستان را از تسلط مهاجمین رهائی بخشید. سمباد میدید که حاکم آذربایجان ، از نژاد ساجدیه ترک موسوم به افشین دائماً بطرف مغرب و شمال نفوذ خود رابسط میدهد و ارمنستان را تهدید میکند و پس از مرگ افشین (288) برادر محتال او، یوسف جانشین وی شد و بالنتیجه وضع سمباد سخت تر گردید. یوسف صلاح دید که خاندان ارزرونان را، که از زمان آشوت اول ، قویترین خاندان ارمنستان در مقابل بغراتیان بود تقویت کند و حتی در909 م . برئیس آن خاندان گاژیک ، رئیس وسپورگان ، تاج شاهی داد و سپس المقتدر خلیفه این عنوان او را تجدیدکرد (306 ه' . ق. / 919 م .). پس از سال 910 م . یوسف ارمنستان را مسخر و سمبات را که از امرای ارمنستان جدا مانده بود در قلعه کاپوات محاصره کرد و سمباد تسلیم شد. سپس هرج و مرج در ارمنستان حکمفرما گردید. پسر وی آشوت دوم ملقب به ((آهنین )) (915 - 928 م .) بیاری دولت بیزانس پیروزمند شد و با کمک پادشاه ایبری (گرجستان ) و ابخاز مملکت خود را از سپاهیان عرب تصفیه کرد. وی با یونانیان متحد گردید و خاندان بغراتیه را به اوج قدرت رسانید. عنوان افتخاری شاهنشاه از طرف المقتدر خلیفه در سال 922 م . بدو اعطاء شد و او را حاکم بر وسپورگان ، ایبری و ابخاز شناختند. آشوت دوم و جانشینان وی از این پس بکلی از منطقه نفوذ مسلمانان خارج شدند و بر قسمت اعظم ارمنستان مرکزی و شمالی حکومت کردند. در ارمنستان جنوبی ، خاندان ارزرونیه ، تقریباً مستقل بودند و عنوان شاه داشتند ولی قلمروحکومت آنان بسیار کمتر از بغراتیه و شامل وسپورگان بود و وان پایتخت ایشان محسوب میشد. در جنب این دو حکومت ، عده ای از حکومت نشین های جزء نیز وجود داشت . آشوت سوم (952 - 977م .) قلعه کوچک آنی را پایتخت قرار داد. او و جانشین وی سمبات دوم ابنیه بسیار در آنجا ساختند چنانکه آنی را مروارید شرق نامیدند. سمبات دوم (917 - 989م .) و برادراو گاژیک اول (900 - 1020م .) با قدرت و سعادت سلطنت کردند، ولی بر اثر اغتشاشاتی که ایجاد شد بازیل دوم امپراطور بیزانس (976 - 1026م .) موقع را غنیمت شمردو خواست قدرت ازدست رفته روم را در مشرق تجدید کند و بر ارمنستان مسلط گردید. سِنخرین ، آخرین فرد خاندان ارزرونیه مملکت خود (وسپورگان ) را از ترس حمله ترکان بدولت بیزانس تسلیم کرد (1020) و همچنین امرای مسلمان شهرهای حوالی دریاچه وان (دیاربکر، منازگرد، اخلاط، ارجیش ) تبعیت امپراتور بیزانس را پذیرفتند بقسمی که مستملکات بغراتیه از هر طرف به قلمرو دولت روم شرقی محاط گردید. در این زمان بین یوحنا (یوحانس ) وآشوت چهارم بر سر حکومت ارمنستان رقابت بود و آشوت بکمک بیزانس بر رقیب فائق آمد. پس از مرگ آشوت (1040م .) امپراطور میشل چهارم خواست ارمنستان را کاملاً ضمیمه امپراطوری سازد و سپاهی به محاصره آنی فرستاد ولی واقعه پافلاگونیان (1041) او را مجبور به عقب نشینی کرد. گاژیک دوم (1042 - 1045) که هفده ساله بود بسلطنت رسید ولی قسطنطین نهم بمحض جلوس بر اریکه

مپراطوری آنی را محاصره کرد و بسلطنت بغراتیه خاتمه دادو در عوض اراضی وسیعی در کاپادوکیه به گاژیک دوم دادند. سلجوقیان چندین بار بسرحدات بیزانس حمله کردند ولی بر اثر استحکامات عالیه که به امر بازیل برپا شده بود و نیز شجاعت سپاهیان ماهر او، پیشرفتی نکردند.الپ ارسلان به دولت سلجوقی نیروئی بخشید و در سال 456ه' . ق./ 1064 م . از ری حرکت کرد آلبانی و ایبری راتسخیر و همه نواحی ارمنستان شرقی مانند نخجوان ، قارص (که در آنجا هنوز شعبه ای از بغراتیه حکومت داشت ) و آنی پایتخت آن را تسخیر کرد. امپراطوران روم شرقی در طی قرن یازدهم میلادی بر قسمت بزرگی از ارمنستان تسلط یافتند اما سلاجقه آنانرا طرد کردند. پس از سقوط آنی و بالنتیجه از دست رفتن استقلال ملی ، ملل ارمنی از مقابل مهاجمین فرار کرده به گردنه توروس پناه بردند و سپس به کیلیکیه رفتند. در مقابل ارمنستان خاص (مشهور به ارمنستان کبیر)، کیلیکیه بنام ارمنستان صغیر نامیده شد و بشکل قلمرو تابع امپراطور آلمان درآمد(1198م .) و سه سلسله متوالیاً در این کشور حکومت کردند: روپنیان ، هثومیان ، لوزیگنان . ارمنستان صغیر دارای تشکیلاتی مشابه تشکیلات سوریه در عهد صلیبیون گردید. در زمان ممالیک مصر این مملکت خراب شد و پس بعلت وضع جغرافیائی خود از لحاظ تجارت پیشرفت بسیار کرد. آخرین پادشاه ارمنستان صغیر لئون ششم در فرانسه (که بدانجا میهمان و پناهنده شارل ششم بود) درگذشت (1393م .) و در سَن دُنی مدفون گردید و حقوق او به لوزیگنان قبرس منتقل شد.

ارمنستان کبیر، نخست از طرف سلجوقیان و سپس مغول آنگاه عثمانیان مورد تاخت و تاز و تخریب قرار گرفت . بخش شرقی آن در مائه هفدهم میلادی به ایران ضمیمه گردید. بزودی دولت روسیه که گرجستان را به سال 1802 م . تصرف کرده بود، بسوی ارمنستان آغاز پیشرفت کرد. معاهده اندرینوپل (1828) و محاربات 1853 - 1855 و 1877 م . بنفع روسیه خاتمه یافت و مملکت ارمنستان امروزه بین ترکیه و روسیه و ایران منقسم گردیده است

/ 0 نظر / 2 بازدید