قوم ایرانی و زبان‌های ایرانی (آذری،کردی، تالشی، لری، فارسی دری) چیست؟

 

 قوم ایرانی چیست؟

دانشمندان متعقد هستند که گروهی به نام زبانهای ایرانی(آریایی) شامل زبانهای دری (دری یک گونه از پارسی است که پارسی در واقع معنی ایرانی‌تباران در دوران اسلامی میداده است و نه گروهی خاص چنانکه خواهیم دید) و لکی و لری و لاری و گیلکی و تالشی و سورانی و بختیاری و کرمانجی و زازایی و کلهری و  بلوچی و هورامی و  جافی و زبانهای مرکزی (خوانساری و گلپایگانی و انارکی و سیوندی غیره) همه جزو زبان‌های خانواده ایرانی هستند.  دوره‌ی میانه این زبانها همان پارثی و پهلوی ساسانی و سکایی و سغدی و خوارزمی میباشد و از دوره‌ی باستان ما مادی و سکایی باستان و پارسی باستان و اوستا را داریم. 

برای نمونه بنگرید به:

Rüdiger Schmitt (Hg.): Compendium Linguarum Iranicarum. Wiesbaden (Reichert 1989)

G. Windfuhr, The iranian Languages, Routledge, 2009

http://www.iranica.com/articles/iran-vi-iranian-languages-and-scripts

نقشه زیر تا حدی این موضوع را روشن میکند:

 

 

البته زبانهای دیگری ایرانی مانند لری/لکی/تالشی/گیلکی/طبری/دیلمی/هورامی/زازایی .. و غیره در این نقشه نیامده است(زیرا نقشه تنها نمونه‌هایی را اورده است و نه همه این گویشها/زبانها).  از دیدگاه‌ تاریخی نیز همواره این گروه‌ها در یک سرزمین مشترک زندگی کرده‌اند و همه از یک ریشه تباری/نژادی/زبانی میباشند. 

برای نمونه تاریخنگاران ابوعلی سینا که در شهر فارسی‌زبان بخارا بدنیا آمده است را ایرانی میدانند.  یا ابوریحان بیرونی که زبان مادری او خوارزمی بوده است را نیز ایرانی میدانند.  نخست باید دانست که منظور از ایرانی بودن این شخصیت‌های تاریخی معنی دقیقی دارد.  یعنی زبان اول و اصلی این افراد یکی از زبان‌های خانواده ایرانی(ایرانی-آریایی) مانند سغدی و پارسی و کردی و خوارزمی و سکایی و پارثی و اوستایی و بلوچی و پشتو و گیلکی و دیلمی و تالشی و زازا و غیره بوده است.  این زبان‌ها را جزو زبان‌های ایرانی‌تبار می‌دانند. 

روزگاری زبان‌های ایرانی‌تبار و مردمان ایرانی‌تبار در آسیایه‌میانه اکثریت جمعیت را دارا بودند که از میان این مردمان میتوان به سغدیان و خوارزمیان و باختریان و پارثیان و البته پارسیان (بویژه از دوران ساسانیان) نام برد.  امروز این چهار زبان دیگر در خراسان بزرگ نیستند و تنها زبان پارسی (که ادامه گویش خراسانی پارسی‌میانه است با نفوذ از سغدی و پارثی) در خراسان بزرگ دیده میشود.  در کوه‌های پامیر هنوز چند بازمانده اندک از زبان ایرانی سغدی دیده میشود ولی در سده‌های بعد بویژه در دوران سلجوقیان و مغولان، زبان‌های ایرانی و مردمان ایرانی کم کم از این مناطق حذف میشوند.  در عین حال شاخه‌‌های قوم ایرانی امروز اکثریت جمعیت ایران و تاجیکستان و افغانستان را دارا میباشند و همچنین بخش بزرگی از ایرانیان تاجیک و کرد و زازا و بلوچ و  تالش در کشورهای ترکیه و آران و اوزبکستان و سوریه و عراق و پاکستان و  غیره هستند.

حال پرسش ما اینست که آیا گویشوران این زبان‌ها قومهای گوناگون هستند یا چندشاخه از یک قوم؟  ما در پرسش به این پاسخ، منابع‌های نوین و منابع‌های کهن را بررسی خواهیم نمود.

پرسش اول اینست که منظور ما از ایرانی چیست؟  قوم ایرانی یا همان قوم آریایی یک قوم باستانی است که از حدود میتانی‌ها که به زبانی مشابه اوستا و سانسکریت سخن میگفتند وجود داشتند و نامش بارها در کتیبه‌های گوناگون و نوشتارهای مختلف آمده است.

برای چند نمونه:

یک)

داریوش و خشایار ـ پادشاهان هخامنشی ـ در پاره‌ای از متون بازمانده‌ی خود، خویشتن را «یک آریایی از تبار آریایی» (Ariya:Ariyačiça) معرفی می‌کنند (DNa, DSe, XPh). داریوش بزرگ در متن‌هایی دیگر، زبان‌اش را «آریایی» (DB.IV) و «اهوره مزدا» را نیز «خدای آریایی‌ها» اعلام می‌دارد [بریان، ص 406 ؛ ویسهوفر، ص 11].

همچنین داریوش بزرگ زبان خود را نه "پارسی باستان" بلکه "زبان آریایی" معرفی میکند.

دو)

شماری از مورخان باستان، به صراحت، مادها را «آریایی» خوانده‌اند؛ مانند هردوت [VII/62؛ فرای، ص 4 و 411]، استرابون [XV/2.8؛ پیرنیا، ص 160] و موسا خورنی [I/29؛ فرای، همان‌جا].

برای نمونه هردوت(دفتر هفتم بند شصت و دو) میگوید که لقب مادها آریایی است:

These Medes were called anciently by all people Arians

(ترجمه روالینسون)

 

و یعنی مادها نیز جزو مردم آریایی بودند.

همچنین بنگرید:

(فرای، ریچارد،: «میراث باستانی ایران»، ترجمه‌ی مسعود رجب‌نیا، انتشارات علمی و فرهنگی، 1368)

 

سه):

  «تنها مورد استعمال مجاز اصطلاح آریایی درباره اقوامی است که در ازمنه باستانی خود، خویشتن را آریا می نامیدند. هندیان[12] و ایرانیان (پارسیان)[13] و مادها[14] و اسکیت ها[15] و آلان ها[16] و اقوام ایرانی زبان آسیای[17] میانه خود را آریا می خواندند»

(ا. م. دیاکونوف: «تاریخ ماد»، ترجمه کریم کشاورز، انتشارات علمی و فرهنگی، 1380، ص 142، سطرهای 5 تا 9).

و سپس میگوید:

اسامی خاص فراوان اقوام مذکور که با Arya (آریا- آریایی) تشکیل شده شاهد این مدعی است.  مثلا در زبان پارتها (اسناد نسا   نزدیک  اشک آباد – عشق آباد) آریا برزن (aryabarzān) و آریانی یستک (Aryaniyastak) آمده است.  (ای. م. دیاکونوف و م. م. دیاکونوف و و. آ.  لیوشیتس.  بایگانی پارتها در نسا VDI  ، سال 1953 شماره 4 ص 116) و بسیاری اسامی دیکر.

 

 

چهار):

 

همچنین کانیشکا، زبان ایرانی بلخی را "آریان" خوانده است و نه بلخی/باختری.

The "Aryan" Language, Gherardo Gnoli, Instituto Italiano per l'Africa e l'Oriente, Roma, 2002

www.azargoshnasp.net/history/Aryan/aryanlanguagegnoli.pdf

http://www.gengo.l.u-tokyo.ac.jp/~hkum/bactrian.html

 

 

پنج)

استرابو مردمان پارس و ماد و سغد و باختر و آریا را جزو کشور آریانا مینامد و میگوید

 

The name of Ariana is further extended to a part of Persia, and of Media, as also to the Bactrians and Sogdians on the north; for these speak approximately the same language, with but slight variations.

(استرابو، جغرافی، دفتر پانزدهم، بند هشتم)

The Geography of Strabo: With an English Translation by Horace Leonard Jones. Based in Part Upon the Unfinished Version of John Robert Sitlington Sterrett

Translated by Horace Leonard Jones

Published by Harvard University Press, 1966

 

ترجمه: سرزمین آریانا به علاوه​ی این، فراگیرنده​ی بخشهایی از سرزمین پارس و ماد و همچنین بلخیان(باختریها) و سغدیها در شمال  میباشد، زیرا این مردمان با اندکی کم تفاوت، با یک زبان سخن میرانند.

شش)

 

واژه‌ی «ایران» (Eran) برای نخستین بار در سنگ‌نوشته‌های اردشیر یکم - بنیان‌گذار دودمان ساسانی - گواهی شده است. وی در برجسته‌نگاری تفویض شاهنشاهی‌اش [از سوی اورمزد] در نقش رستم استان فارس، و سپس در سکه‌های‌اش، Ardashir shahan shah Eran (به پارسی میانه) و Shahan shah Aryan (به پارتی) "= اردشیر، شاه شاهان آریایی‌ها" خوانده شده است. پسرش شاپور یکم، ضمن استفاده از همان لقب برای پدرش، به خود با عنوان Shahan shah eran ud aneran (به پارسی میانه) و Shahan shah aryan ud anaryan (به پارتی) "= شاه شاهان آریایی‌ها و غیرآریایی‌ها" اشاره کرده است. همین شکل و شیوه، مورد استفاده‌ی شاهان بعدی ساسانی، از «نرسه» تا «شاپور سوم» بود. سنگ‌نوشته‌ی سه زبانه‌ی شاپور یکم در کعبه‌ی زرتشت در استان فارس - که در این موضوع فقط نسخه‌های پارتی و یونانی‌اش محفوظ مانده، اما نسخه‌ی پارسی میانه‌ی آن نیز با اطمینان، بازسازی‌پذیر است - برای نخستین بار حاوی واژه‌ی پارسی میانه‌ی «ایران‌شهر» EranShahr (به پارتی: Aryanshahr) است. بیان پادشاه مذکور در این زمینه، چنین است: «an … eranshahr xwday hem» (به پارسی میانه) / «az … aryanshahr xwday ahem» (به پارتی) / «ego … tou Arianon ethnous despotes eimi» (به یونانی) "= من سرور پادشاهی (در نسخه‌ی یونانی: ملت) آریاییان هستم" (SH.K.Z, Mid. Pers. [1], Parth . 1., Gk. 1.2). این قاعده‌سازی، به دنبال لقب «شاه شاهان آریایی‌ها»ی شاپور یکم، این نکته را به نظر بسیار پذیرفتنی می‌سازد که واژه‌ی «ایران‌شهر» به درستی، «شاهنشاهی» (empire) معنی می‌گردیده، ضمن این که واژه‌ی Eran هنوز مطابق با ریشه‌شناسی‌اش (از واژه‌ی ایرانی کهن: aryanam*)، به عنوان حالت جمع اضافی نام قومی «ایر» (Er) (پارتی:Ary؛ از ایرانی کهن: -arya؛ = آریایی) به معنای «-ِ ایرانیان» فهمیده می‌شده است. شکل مفرد این واژه را شاپور در اشاره به پسرش «نرسه» مورد استفاده قرار داده است: Er mazdesn Narseh, shah Hind, Sagestan … (به پارسی میانه) / ary mazdezn Narseh … (به پارتی)، یعنی: «آریایی مزداپرست نرسه، شاه هند و سیستان و…».
از دیگر شاهان ساسانی، بهرام دوم نیز منحصراً، در برخی سکه‌های‌اش، این واژه را به صورت یک پیشوند به سکه‌نوشته‌های معیاری که از زمان اردشیر یکم مورد استفاده بوده، افزوده است: «(آریایی) مزداپرست، خدایگان (بهرام)، شاه شاهان آریایی‌ها (و غیر آریایی‌ها)».
ترکیب «اریانام خشثره» -aryanam xshathra* [= شهریاری آریایی‌ها] در هیچ یک از سنگ‌نوشته‌های پارسی باستان هخامنشی یافته نشده است. در این زمینه، در یشت‌های متأخر اوستا، تنها ذکر Airiia و Anairiia danghawo "= سرزمین‌های آریایی" و "غیرآریایی" وجود دارد. بنابراین اصطلاح «ایران‌شهر» برساخته‌ی ساسانیان بوده است.

(برگرفته از دانشنامه ایرانیا-"ایرانشهر"- دیوید مکنزی-برگردان به فارسی داریوش کیانی)

پیوند اصلی:

http://www.iranica.com/articles/eran-eransah

David Mackenzie, “Eranshahr” in Encyclopedia Iranica

هفت)

مقاله مهم زیر از یک پروفسور ایتالیایی بسیاری از این اسناد پیش از پارثیان را گردآوردی کرده است:

 

http://www.iranica.com/articles/iranian-identity-ii-pre-islamic-period

G. Gnoli, "IRANIAN IDENTITY ii. PRE-ISLAMIC PERIOD" in Encyclopedia Iranica

The inscriptions of Darius I (see DARIUS iii) and Xerxes, in which the different provinces of the empire are listed, make it clear that, between the end of the 6th century and the middle of the 5th century B.C.E., the Persians were already aware of belonging to the ariya “Iranian” nation (see ARYA and ARYANS). Darius and Xerxes boast of belonging to a stock which they call “Iranian”: they proclaim themselves “Iranian” and “of Iranian stock,” ariya and ariya čiça respectively, in inscriptions in which the Iranian countries come first in a list that is arranged in a new hierarchical and ethno-geographical order, compared for instance with the list of countries in Darius’s inscription at Behistun (see BISOTUN; Gnoli, 1989, pp. 22-23; 1994, pp. 153-54). We also know, thanks to this very same inscription, that Ahura Mazdā was considered the “god of the Iranians” in passages of the Elamite version corresponding to DB IV 60 and 62 in the Old Persian version, whose language was called “Iranian” or ariya (DB IV, 88-89). Then again, the Avesta clearly uses airya as an ethnic name (Vd. 1; Yt. 13.143-44, etc.), where it appears in expressions such as airyāfi; daiŋˊhāvō “Iranian lands, peoples,” airyō.šayanəm “land inhabited by Iranians,” and airyanəm vaējō vaŋhuyāfi; dāityayāfi; “Iranian stretch of the good Dāityā,” the river Oxus, the modern Āmū Daryā (q.v.; see ĒRĀN-WĒZ). There can be no doubt about the ethnic value of Old Iran. arya (Benveniste, 1969, I, pp. 369 f.; Szemerényi; Kellens).

 

The Old Persian and Avestan evidence is confirmed by the Greek sources: Herodotus (7.62) mentions that the Medes once called themselves Arioi; Eratosthenes apud Strabo (15.2.8) speaks of Arianē as being between Persia and India; Eudemus of Rhodes apud Damascius (Dubitationes et solutiones in Platonis Parmenidem 125 bis) refers to “the Magi and all those of Iranian (áreion) lineage”; Diodorus Siculus (1.94.2) considers Zoroaster (Zathraustēs) as one of the Arianoi. The ethnic, linguistic, and religious import of terms connected with Old Pers. ariya and Av. airya is therefore borne out by a lot of different evidence, over a span of time that goes from the Achaemenid to the Seleucid and Parthian periods and in Iranian and non-Iranian sources. Besides Greek, the non-Iranian sources include Armenian, as in the expression ari Aramazd “Ahura Mazdā, the Iranian” in The History of the Armenians (sec. 127) by Agathangelos (de Lamberterie, p. 243; Schmitt, 1991; Gnoli, 1993, p. 19). An Iranian source, the Rabatak inscription (l. 3 f.) in the Bactrian language, has ariao, meaning “in Iranian (language)” (Sims-Williams, 1995-96, p. 83; 1997, p. 5; Gnoli, 2002). All this evidence shows that the name arya “Iranian” was a collective definition, denoting peoples (Geiger, pp. 167 f.; Schmitt, 1978, p. 31) who were aware of belonging to the one ethnic stock, speaking a common language, and having a religious tradition that centered on the cult of Ahura Mazdā.

 

 

 

بنابراین آریایی(ایرانی) به قومی گفته میشده است که با وجود تنوع زبانهای ایرانی..همگی دارای ریشه واحد و فرهنگ مشترک و اسطوره مشترک و تاریخ مشترک بودند و شاهان ساسانی خود را آریایی(ایرانی) خوانده و کشورشان را ایران/ایرانشهر/آریان خوانده‌اند. 

 

البته قوم ایرانی به اندازه کافی در ادبیات آمده است که نمونه آوردن از آن نیازی نیست.

شاید همین از اسدی طوسی بسنده باشد:

وفا ناید هرگز از ترک پدید

وز ایرانیان جز وفا کس ندید

 

و در شاهنامه و دارابنامه و صدها اثر فرهنگی همواره از قوم ایرانی سخن رفته است.

 

آیا ما در ایران قوم "فارس" داریم یا قوم ایرانی با زبان پارسی‌دری؟   و مفهوم واژه‌ی فارس.

داریوش و خشایار ـ پادشاهان هخامنشی ـ در پاره‌ای از متون بازمانده‌ی خود، خویشتن را «یک آریایی از تبار آریایی» مینامد و در عین حال "پارسی فرزند یک پارسی".

میتوان گفت پس شاخه‌ای به نام پارسیان در دوران هخامنشیان از مردمان آریایی وجود داشته است.  در رابطه با معنی واژه‌ی پارسی میخوانیم:

 

Jan Tavernier, “Iranica in the Achamenid Period (c.a. 550-330 B.C.); lexicon of old Iranian proper names and loanwords, attested in non-Iranian texts.  Volume 158 of Orientalia Lovaniensia Analecta.  Peeters Publisher, 2007.  Pg 28:

{It should not be amazing that several proposals concerning the etymology of Parsa have been put forward.  In Hoffman’s eye (1940: 142) the name is related to Old Indian Parsu-, the name of warrior tribe.  Eilers (1954: 188: also Harmatta 1971c: 221-222) he uses Assyrian Parsua to prove Parsa -- evolved from *Parsva-.  Again Eilers (1987:49) finds another Old Indian word to explain Parsa.  This time it is “Parsu”-, “rib, sickle”.  More recently Skalmowski (1995:311) pointed out that Pars(u)a is the equivalent of Old Indian parsva, “the region of the ribs, immediate neighborhood”}

 

Diakonoff, I.M. (1985), "Media I: The Medes and their Neighbours", in Gershevitch, Ilya, Cambridge History of Iran, 2, Cambridge University Press, pg 62: 

According to E. Grantovsky, the meaning of the term is “side”, “rib” and as an etymology, “those with strong ribs”.

And the eminent Iranologist George Morgenstriene has shown that Parsa, Pahlu, Pashtu, Parthia and etc. are all cognates of the same word. 

See:  Morgenstriene, George 1973: ‘Pashto’, ‘Pathan’ and the treatment of R + sibilant in Pashto,in: Indo-Dardica, Wiesbaden: Reichert, 168–174.

 

در کل دانشمندان واژگان پارس، پارث، پهلو، پشتو و پارسا را از یک ریشه میدانند.  لغت پارسی بنابراین به معنی پهلو یا دنده است و دیاکونوف و هنینگ پارسی را به معنی "کسانی که پهلو قوی  یا دنده‌ی قوی دارند" میدانند.

برخی از دانشمندان نیز آن را از نام خنجر پارسیان خواندند که شباهت به دنده دارد ولی آرای دانشمندان امروزی همان است که پارس، پارث، پهلو،پهلوی،پارسا از یک ریشه هستند.

در زیر پارسا، لغتنامه دهخدا نیز نوشته است.

فرهنگ رشیدی، یکی از فرهنگهای متعبر که چهارصد سال پیش نوشته شده است زیر لغت پارسا مینویسد:

پرهیزگار و به معنی پارسی نیز گفته اند، و بعضی گفته اند: پارسا مرکب است از پارس که لغتی است در پاس به معنی حفظ و نگهبانی و از الف که چون لاحق کلمه شود افا ده معنی فاعلیت کند، و معنی ترکیبی حافظ و نگهبان چه پارسا پاسدار نفش خود باشد .(فرهنگ رشیدی نیمه نخست)

حافظ هم آن را به معنی ایرانی بکار برده است:

تازیان غم احوال غریبان نبوَد
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

 

در هر رو، هرچند در زمان هخامنشیان میتوان گفت که گروهی از ایرانیان به نام "پارسی" شناخته میشدند اما در زمان ساسانیان لقب پارسی برای همه‌ی ایرانیان بکار گرفته شده است و واژه پارسی دیگر تغییر معنا داده است.  این را میتوان به طور صریح در متون اسلامی نیز دید.  بقول یکی از نویسندگان معاصر:

حقیقتی که قوم‌سازان و قوم‌‌پرستان و حتا بسیاری از شخصیت‌های سیاسی کشور از آن ناآگاه‌اند این است که در ایران چیزی به نام «قوم فارس»، یا هر قوم دیگری وجود ندارد. در چارچوب کشور ایران تنها و تنها «ملت ایران» و «ملیت ایرانی» موجود است و تفاوت‌های زبانی و گویشی موجود میان شهروندان مناطق مختلف کشور، فقط نشان دهنده‌ی وجود تنوع فرهنگی در کشور است و نه چیز دیگری. واحدی به نام «قوم فارس/ پارس» نزدیک به دو هزار سال پیش در جامعه‌ی یک‌پارچه‌ی ایران تحلیل رفت و از این رو گفت‌وگو از «قوم فارس/ پارس» در ایران معاصر، بی‌معنا و فاقد موضوعیت است؛ و دقیقاً از این رو است که قوم‌سازان و تجزیه‌طلبان تاکنون نتوانسته‌اند مشخص کنند و توضیح دهند که منظورشان از «قوم فارس» یا «فارس‌ها» دقیقاً چیست. اما از آن جا که مهم‌ترین دودمان‌های پادشاهی ایران (هخامنشیان و ساسانیان) از ایالت پارس/ فارس برخاسته بودند، توسعاً، کل کشور ایران، چنان که در متون کهن و میانه‌ی یونانی، لاتینی، ارمنی، سریانی، چینی، و فارسی – عربی دوران اسلامی مشاهده می‌شود، از دیرباز و سنتاً پارس/ فارس/ فُرس خوانده می‌شده است. حتا هنوز نیز در زبان‌های اروپایی از کشور ایران گاه با نام پارس (انگلیسی: Persia؛ فرانسوی: ‍Perse) یاد می‌شود و البته اگر خواست رضا پهلوی نبود، نام رسمی ایران در اسناد بین المللی هنوز پارس بود. بنابراین مشخص است که عنوان پارسی / فارسی، منحصراً دارای مفهومی ملی است و نه قومی، و عنوان‌های چون ستارگان پارسی نیز به همه‌ی مردم ایران دلالت و اشاره دارد.

 

در واقع واژه‌ی فارس در مقابل عرب/ترک در متون اسلامی بکار رفته است و در کل منظور ایرانی‌زبانان بوده است.  ما چند شاهد در این رابطه میاوریم:

لغتنامه دهخدا در ذیل «فارسی» آمده‌است: «''فارسی. (ص نسبی) منسوب به فارس که فارسیان و ممالک آنها باشد. (منتهی الارب). معرب پارسی ؛ ایرانی. (حاشیۀ برهان چ معین: پارس).'' » و در زیر «فارس» آمده‌است:«''آن که زبان فارسی دارد. آن که از مردم ایران است. در مقابل ترک، عرب و جز آن''». 

 

اعراب و یونانیان و خارجیها نام کشور ایران را «پارس» و نام مردمان آن را «پارسی» می‌خواندند.  برای نمونه قطران تبریزی، شاعر دهقان‌تبار (طبقه‌ای از ایرانیان ساسانی)، می‌سراید:

 

بلبل به سان مطرب بیدل فراز گل

گه پارسی نوازد، گاهی زند دری

 

و دکتر امین ریاحی خوئی «دری» را زبان فارسی خراسان و پارسی را زبان ایرانی آذربایجان می‌دانند

 

(ریاحی خویی، محمدامین، «ملاحظاتی درباره‌ی زبان کهن آذربایجان»: اطلاعاتسیاسی - اقتصادی، شماره‌ی 181-182)

مقاله نیز در اینجا بازیافت میشود:

http://www.azargoshnasp.net/languages/Azari/26.pdf

 

 

ابوریحان بیرونی، ایرانیان زبان خوارزمی را شاخه‌ای از درخت استوار پارسیان می‌داند:«و أما أهل خوارزم، و إن کانوا غصناً من دوحة الفُرس»(و مردم خوارزم٬ آنها شاخه‌ای از درخت استوار پارسیان (ایرانیان) هستند.)

منبع:  الاثار الباقیه عن القرون الخالیه، ابوریحان محمد ابن احمد بیرونی (۳۶۲ - ۴۴۰ ق)-تحقیق و تعلیق: پرویز اذکایی-ناشر: میراث مکتوب-چاپ اول: تابستان ۱۳۸۰

 

باید دانست زبان خوارزمی، یک زبان ایرانی‌تبار شرقی است و با زبان‌های ایرانی(آریایی) سغدی و استی و زبان‌های پامیری از یک خانواده میباشد.

 

 

ابو الحسن مسعودی در التنبیه و الاشراف میینویسد:«پارسیان قومی بودند که قلم‌روشان دیار جبال بود از ماهات و غیره و آذربایجان تا مجاور ارمنیه و اران و بیلقان تا دربند که باب و ابواب است و ری و طبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر که نیشابور است و هرات و مرو و دیگر ولایت‌های خراسان و سیستان و کرمان و فارس و اهواز با دیگر سرزمین عجمان که در وقت حاضر به این ولایت‌ها پیوسته‌است، همهٔ این ولایت‌ها یک مملکت بود، پادشاه‌اش یکی بود و زبان‌اش یکی بود، فقط در بعضی کلمات تفاوت داشتند، زیرا وقتی حروفی که زبان را بدان می‌نویسند یکی باشد، زبان یکی است وگر چه در چیزهای دیگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوی و دری و آذری و دیگر زبان‌های پارسی.»

 

اصل عربی:

فالفرس أمة حد بلادها الجبال من الماهات وغیرها وآذربیجان إلی ما یلی بلاد أرمینیة وأران والبیلقان إلی دربند وهو الباب والأبواب والری وطبرستن والمسقط والشابران وجرجان وابرشهر، وهی نیسابور، وهراة ومرو وغیر ذلک من بلاد خراسان وسجستان وکرمان وفارس والأهواز، وما اتصل بذلک من أرض الأعاجم فی هذا الوقت وکل هذه البلاد کانت مملکة واحدة ملکها ملک واحد ولسانها واحد، إلا أنهم کانوا یتباینون فی شیء یسیر من اللغات وذلک أن اللغة إنما تکون واحدة بأن تکون حروفها التی تکتب واحدة وتألیف حروفها تألیف واحد، وإن اختلفت بعد ذلک فی سائر الأشیاء الأخر کالفهلویة والدریة والآذریة وغیرها من لغات الفرس.

(مسعودی، علی بن حسین: «التنبیه و الاشراف»، به تصحیح عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره، 1357 ق.)

 

از این نکته برمیاید که فارسی دری تنها یکی از زبانهای گروه مردمان پارسی حساب می‌شود و گویندگان زبانهای دیگر مانند زبان آذری  و پهلوی و زبانهای دیگر پارسی (ایرانی) نیز جزو گروه مردمان پارسی حساب می‌شدند. 

 

 

 

برای نمونه دیگر در کتاب مرزبان نامه، که ترجمه‌ای است از طبری کهن به زبان دری، وراوینی در مقدمه ترجمه زبان طبری کهن را "فرس-قدیم" می‌خواند و میگوید که که آن را از فرس قدیم(طبری کهن) به فارسی دری ترجمه می‌کند.

 

Kramers, J.H. «Marzban-nāma.» Encyclopaedia of Islam. Edited by: P.Bearman , Th. Bianquis , C.E. Bosworth , E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill Online. 18 .

 

 

حتی در متون دوران قاجاریه، به اقوام کرد و لک لقب «فرس قدیم» را می‌دادند و خارجیها لکها و لرها و بختیاریها و کردها را جزو گروه‌های پارسی می‌شمردند و خود آن گروه نیز خود را از «فرس قدیم» می‌دانستند.

برای نمونه:

Shiel, Lady (Mary). Glimpses of Life and Manners in Persia. London: John Murray, 1856.

در این کتاب می‌خوانیم:

The PERSIAN TRIBES The tribes are divided into three races-Toorks, Leks and Arabs.  The first are the  invaders from Toorkistan, who, from time 'immemorial, have established themselves in Persia, and who still preserve their language. The Leks form the clans of genuine Persian blood, such as the Loors, Bekhtiaris.  To them might be added the Koords, as members of the Persian family; but their numbers in the dominions of the Shah are comparatively few, the greater part of that widely-spread people being attached to Turkey. Collectively the Koords are so numerous that they might be regarded as a nation divided into distinct tribes. Who are the Leks, and who are the Koords? This inquiry I cannot solve. I never met anyone in Persia, either eel or moolla, who could give the least elucidation of this question. All they could say was, that both these races were Foors e kadeem,-old Pe

/ 0 نظر / 5 بازدید