جایگاه زبان فارسی در فرارودان -دکتر علی رواقی

جایگاه زبان فارسی در فرارودان در گذشته و امروز

در گفتگوی دکتر علی رواقی

ایراس: فرهنگ و تمدن فارسی زبانان آسیای مرکزی‌ همواره در مرکز توجه محققین و دانشمندان در داخل و خارج از این منطقه بوده‌ که ‌ای بسا پژوهش و کاوش‌های ماندگار در این زمینه بوستان ادب و هنر را غنی‌تر و پویاتر کرده‌اند و برای ‌هموطنان خود دردانه‌های نایاب را از کان‌های معرفت همزبانان جسته، یافته و پیشکش اهل ادب نموده‌اند. دکتر علی رواقی از زمره ‌همین محققین پرکار است که عمر گران‌مایه را در همین عرصه به خرج داده‌اند. وقتی به «موسسه شهید رواقی» در تهران که ‌ایشان رئیس این نهاد علمی و پژوهشی ‌هستند، وارد می‌شوید، با انبوه کتا‌ب‌ها، دستنوشته‌ها و برگه‌های یادداشت، اوراق پراکنده و با گذشت زمان زرد شده، کتابخانه وبژه ‌ادیبان تاجیکستان و دنیا مجله و رسایل کمیاب رو به رو می‌شوید که برخی از آن‌ها با شمارگان 300 نسخه در چاپخانه‌های کاگان و بخارا و سمرقند و تاشکند ... چاپ شده‌اند و امروز مشکل می‌توان آنها را پیدا نمود. علی رواقی تا کنون چندین کتاب باارزش را در زمینه زبان و آثار فرارود و فرارودیان، از جمله «زبان فارسی فراردودی (تاجیکی)» و «نمونه‌ادبیات تاجیک» به چاپ رسانده و نزدیک 30 اثر آماده و در دست چاپ دارد که «شاهنامه منثور» (نگارش استاد ساتم الوغ زاده)، «فرهنگ فارسی تاجیکی» (در 6 هزار صفحه) از آن جمله‌اند. او قصد دارد آن‌ها را نیز تقدیم جامعه فرهنگی فارسی زبانان نماید و به ‌انها بگوید آسیای مرکزی، از جمله تاجیکستان چه حرف‌هایی برای گفتن دارد. موسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس) در همین رابطه و برای بررسی دقیق‌تر وضعیت زبان فارسی در آسیای مرکزی و نقش علامه صدرالدین عینی، بنیادگذار ادبیات نوین تاجیک و ازبک در این زمینه گفتگویی را با ایشان ترتیب داده که مشروح آن در ادامه از نظر می‌گذرد؛


آقای دکتر رواقی، جنابعالی در حوزه شناخت و معرفی زبان و ادب فرارود در ایران خدمات شایسته و بایسته‌انجام داده‌اید. می‌خواهم بدانم توجه شما به فرهنگ و ادب این منطقه که جزئی از قلمرو ایران فرهنگی بود و هست، از کجا منشأ و چطور صورت گرفت؟
از روزگاری که به دانشکده‌ادبیات تهران رفتم و با متون قدیم فارسی آشنا شدم، علاقه بسیاری برای شناخت فرهنگ و زبان و تاریخ ایران در من ایجاد شد. از این رو، به مطالعه متون فارسی قدیم روی آوردم. اما پس از خوانش شماری از متون دریافتم که بسیاری از واژه‌های کاربردی در متون در فرهنگ‌ها نیامده‌اند. در سال 1345 خورشیدی آقای کمال عینی، پسر استاد عینی که به‌ایران سفر کرده بود، کتاب «یادداشت‌ها»ی پدرش را به دکتر پرویز ناتل خانلری که‌استاد من بودند، هدیه‌اوردند. همراه با این اثر ارزشمند، چندین کتاب دیگر را که در تاجیکستان چاپ شده بود، تقدیم استادم نمودند. «یادداشت‌ها» با حروف فارسی و در چهار مجلد بود. بعد از رفتن آقای کمال عینی، استاد خانلری کتاب ها را ملاحظه کردند و به من دادند و گفتند: « این کتاب ها به درد تو می‌خورند، ببر اینها را بخوان». من کتاب‌ها را خواندم و بسیاری از واژگانی را که در متون فارسی به کار رفته ولی در فرهنگ و قاموس‌ها نیامده بودند، در «یادداشت‌ها»ی استاد عینی پیدا کردم. از آنجا کار من در خصوص زبان فارسی تاجیکی که من آن را «فرارودی» گذاشتم، آغاز شد که حالا اکثراً این واژه را به کار می‌برند. قبلا به جای این مفهوم واژه «ماوراالنهری» را استفاده می‌کردند. در اولین موقعیتی که پیش آمد و من به تاجیکستان سفر کردم، یعنی در سال 70-1369، مقدار زیادی کتاب‌های فارسی تاجیکی را خریدم و با خود به‌ایران آوردم. با مطالعه‌این گنجینه‌های پنهان متوجه شدم که بسیاری از واژگان متون فارسی قدیم در این کتاب‌ها کاربرد دارند.
خود این باعث شد که من یک کتابخانه کوچکی از کتاب های تاجیکی فراهم آوردم و شروع کردم به مطالعه و تحقیق این آثار ارجمند. بخشی از تحقیقاتم استفاده واژگان متون فارسی در ماورالنهر شد. و در نتیجه بیش از 350 واژه فارسی فرارودی را در کتاب «زبان فارسی فرارودی» توضیح دادم که‌از لحاظ ریشه شناسی با زبان فرارودیان پیوند عمیق داشت. متوجه شدم که در زبان فارسی فرارودی بسیاری از واژگان سغدی‌ هنوز به کار گرفته می‌شوند. در کنار این، دریافتم که در زبان یغنابی که یکی از گویش های زبان سغدی است و به قول خانم دکتر بدرالزمان غریب، «زبان یغنابی زبان مرده و خاموش نیست»، هنوز بسیاری از واژه‌های متون قدیم فارسی زنده‌است و این ملاحظه‌هایم را در مقاله «درباره زبان یغنابی» که عبارت از 120 صفحه بود، در کتاب «جشن‌نامه» ی استاد عبدالمحمد آیتی، دانشمند سرشناس ایرانی آمده‌است و نمونه‌های را از زبان یغنابیان به عنوان شاهد آورده‌ام. ولی این واژگان آن قدر تغییر شکل یافته‌اند که یافتن آنها کار دشواری بود، به ویژه تطبیق دادنشان با نوشته‌های قدیم فارسی مشکلات فراوان داشت. بدین طریق کار شروع شد و الان هم «فرهنگ فارسی فرارودی» را تهیه و تدوین می‌نمایم که‌انشاالله با یاری برادران تاجیک روی چاپ را خواهد دید. هدفم از این پژوهش این است که تاجیکان فرارود از دارائی و غناوت و ثروت زبان شکرینشان آگاه شوند.

یکی از خدمات ارزنده شما معرفی آثار استاد صدرالدین عینی، خصوصاً چاپ «نمونه‌ادبیات تاجیک» می‌باشد که سال 1385 توسط سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی ایران با شمارگان 3000 نسخه و در 372 صفحه ‌همراه با شرح و تصحیح واژگان و برخی اشتباهات چاپی منتشر گشت. در پیشگفتاری که به‌این کتاب ارجمند نوشته‌اید از مولف آن با احترام و ارادت فراوان یاد کرده‌از جمله‌اورده‌اید: «استاد صدرالدین عینی نویسنده روشنفکر و شاعر و شعرشناس هوشمند و مرد فرهنگ و سیاست تاجیکستان است... نثری شیرین و زنده و پویا و پر نشاط که برخاسته‌از زبان نیمه‌گفتاری و نوشتاری سمرقند و بخارا است» و می‌دانیم که برخی از اهل ادب از چاپ این اثر که«نمونه‌ادبیات تاجیک» عنوان گرفته خوشحال نبودند که شما نیز به‌انها پاسخ کوبنده و قانع کننده داده و نوشته‌اید:«شاید امروز به‌استاد عینی خرده بگیرند که چرا او نام کتاب خود را «نمونه‌ادبیات تاجیک» گذاشت، در حالی که زیبنده بود این گزینش نام «نمونه‌ادبیات فارسی» را بر پیشانی خویش نگار کند. اگر ما حال و هوای آن روزهای تاجیکستان و مردم تاجیک را خوب بررسی کنیم و از روشنائی اندیشه و انصاف موقع و مقام اجتماعی تاجیکان آن روز را ببینیم، به‌استاد عینی تا اندازه‌ای حق می‌دهیم که‌او برای مانائی و پویائی حکومت نوپای تاجیکستان و فارسی زبانان تاجیک دست به چنین کاری بزند» و در تقویت اندیشه‌هایتان افزوده‌اید: «با این همه دشمنی ‌ها و ستیز و آویزها بیم آن می‌رفت که درخت بلند بالای زبان فارسی در فرارود که پس از گسل فرهنگی چند صد ساله میان ایران و فرارود اندکی خم گرفته بود و جان و رمق چندانی در تن نداشت، از برگ و بار بیفتد و سایه سارانش کاستی بگیرد. استاد عینی این خطر بزرگ را درست، بروقت و به موقع دریافت و با تألیف این کتاب بار دیگر گوشه‌ای از توانمندی زبان فارسی را بازگو کرد. او در آن لحظه‌های حساس تاریخ فرارود «نمونه‌ادبیات تاجبک» را فراهم کرد(1925)، اما نه چندان دور از آن روزگار و پس از تثبیت موقع و مقام حکومت تاجیکستان باز هم خود او آگاهانه داشته‌های زبانی و ادبی این حوزه را ادبیات فارس تاجیک نامگذاری کرد. چنین به نظر می‌رسد که‌استاد از روی منطق میان فارس و تاجیک فرقی نمی‌گذارد». به ‌هر صورت جایگاه‌این اثر را چگونه‌ارزیابی می‌کنید؟
از همان آشنائی اولینم با «یادداشت‌ها» دریافتم که‌استاد عینی نویسنده‌ای بسیار توانا است، زبانش زبان شعر است، زبان شاعرانه‌است و جائی که می‌خواهد وصف کند چنان داد سخن را می‌دهد که خواننده شگفت‌زده می‌شود و در مقایسه با نویسندگان هم روزگارش نظیر ندارد، واقعاً توانمندی بسیار بالائی داشت. استاد، متون فارسی را خیلی دقیق و عمیق خوانده بودند. من در میان ادیبان فرارود کمتر کسی را دیده‌ام که مثل استاد عینی دید علمی‌نسبت به کتاب‌های فارسی داشته باشند. علت اینکه توصیه می‌دادند با همان زبان محلی خودتان که گپ می‌زنید بنویسید، این بوده که‌ایشان غناوت و توانمندی زبان فارسی را شناخته بود و جدا از این یک نکته را می خواهم بگویم که زبان امروز مردم تاجیک مدیون آن عزیز است. یعنی تأکید استاد بر این نکته که زبان محل خودتان را کار فرمائید اشاره بر این بود که مردم را وادار کند با زبان فارسی گفتاری خود گپ بزنند و بنویسند، تا زبان نیاکان زنده بماند و این در حقیقت موجب شد که دریائی از واژه‌های کهن فارسی که در میان خانواده‌های کهن فرارود زنده بود، دو مرتبه جان تازه بگیرند و این واژه‌های فارسی که‌از زبان‌های سغدی و خوارزمی و دیگر زبان‌های ایرانی میانه شرقی که در ماوراالنهر مانده بود، جان دوباره بگیرد.
من خدمت استاد عینی را برای تاجیکان و تاجیکستان خیلی بزرگ می‌بینم و هر مجلس و بزرگداشتی که برای این مرد واقعاً بزرگ صورت بگیرد، کم اندر کم است. ایشان که شاگرد سزاوار احمد دانش و صدر ضیا بود و با خانواده‌های آنها آمد و رفت داشت، از این نشست و نزدیکی با همان هوش و ذکاوت کم نظیر استفاده خیلی بهینه کرد و آنچه را که‌از آنها گرفت، به صورت علمی در آورد. هر چند خودشان نوشته‌اند که من راه‌احمد دانش را دنبال کرده‌ام، ولی این طور نیست؛ راه دانش را از نظر نگاه به جامعه پیش چشم داشتند، ولی زبان احمد دانش را به کار نگرفتند و از زبان متون کلاسیک فارسی و زبان گفتاری فرارود کار گرفتند و این باعث شد که شاگردانشان مثل جلال اکرامی و ساتم الوغ زاده و دیگران راهشان را دنبال کنند و این مطلب از زبان شاگردانشان در کتاب «شعله‌انقلاب» بیان شده‌است. مثل استاد عینی من مردی را نمی‌شناسم، ولی می‌شود شبیه‌ایشان را در ایران نشان داد. دو نفر در ایران، یکی ملک‌الشعرای بهار و دیگری عبدالله مستوفی (نویسنده کتاب «شرح زندگانی من») شباهت‌هایی از لحاظ روحیات و دیدگاه و جهان‌بینی با استاد عینی داشتند و تقریباً در یک مرحله زمانی به سر برده‌اند و شاهد زجر و اذیت‌های زمامداران بوده‌اند.
استاد عینی‌ هنوز در 7-8 سالگی شاهد کشتارهای وحشیانه در ریگستان بخارا، کنار قصر امیر بود که ریگش از خون آدمان سیر نمی‌شد و به قول ناصر خسرو «ریگ در قصر او بزرگ تغار» بود. این در ذهن من خاطرات عبدالله مستوفی را از محله تکیه دولت تهران تداعی نمود که تصویر منظره‌ها شباهت زیاد دارند. جالب این است که‌ هر دو در بچگی شاهد این صحنه‌ها بوده‌اند. استاد عینی با اینکه گرایش‌های مختلف و افت و خیزهای زیادی در زندگی داشته عذاب و شکنجه‌های زیاد دیده و کنار ادیب بودن به نوعی سیاستمدار هم شده بودند، هوش سیاسی بالائی داشت و بدین جهت هم در سال 1948 رئیس فرهنگستان علوم تاجیکستان انتخاب شد. در آن دوره‌ای که‌ایشان به بازآفرینی زبان تازه فارسی ‌همت گماشته‌این ملت را به راه تازه‌ای کشانده و شاید ایشان این سمت را به خاطر حفظ و پایداری زبان و فرهنگ پذیرفت. ولی یک بختی بود برای فرهنگستان و استاد توانست از این قدرت فرهنگی خود برای گسترش زبان ادبی و گویش های محلی تاجیکستان و ادبیات آن خدمت کند.
چیز دیگر اینکه‌استاد عینی از سیاست جهانی در دوران خودش به تمامی‌آگاه بود و حوادث را به روز پیگیری می‌کرد. وقتی من با نشریه‌های نخستین تاجیکی- «بخارای شریف»، «آئینه»، «شعله‌انقلاب» و...- در کتابخانه تاشکند آگاه شدم، به‌این نکته پی بردم و آنجا می‌دیدم که چندین مقاله‌استاد درباره‌ایران، از جمله وقایع نهضت مشروطه بود و استاد آن‌ها را دنبال می‌کرد و نظر و دیدگاه‌های خود را در ارتباط به‌این موضوعات بیان می‌نمود. چندی پیش هم به یکی از دانشجویانم پیشنهاد کردم این موضوع را به عنوان رساله تحقیقی انجام دهد.

خدمات عینی در معرفی فرهنگ و تمدن فارسی اقوام دیگر و شکل زبان فارسی تاجیکی امروز بی‌سابقه ‌است و از دید اهل تحقیق پوشیده نیست. در این زمینه نظر شما چگونه‌است؟
زبان با آن کاربرد واژگان گویشی از جایگاه خود پائین نمی‌آید. تا استاد عینی اهل ذوق مطلب و اندیشه‌های خود را با زبان شکسته و آمیخته غلیظ با معربات می‌نوشتند، ولی استاد توصیه نمود که ‌هر کس با زبان محلی خود نویسد که سر انجام یک زبان واحد و مشخص روی کار آمد که ریشه‌از متون فارسی قدیم می‌گرفت. امروز ما شاهدیم که نویسندگان تاجیک در استفاده و به‌کارگیری واژگان محلی ‌هیچ مشکلی ندارند. مثلاً ساربان و کوهزاد در تألیف آثار خود به طور فراوان از کلمات و تعابیر رایج در حوزه وادی زرفشان استفاده می‌کنند و با این کار بسیاری از واژه‌های ایرانی قدیمی‌را زنده کردند. از این روی، حرکت استاد عینی خیلی ‌هوشیارانه و آگاهانه بود و همه تاجیکان که تقریباً با یک زبان با همدیگر خیلی نزدیک صحبت می‌کنند مدیون صدرالدین عینی‌ هستند. در آن زمان راه دیگری جز این نبود. استاد راه خوب را پیدا نمود و او قدرت قوی سیاسی نداشت که بر همه ‌امر دهد با این زبان گپ زنید و نویسید و بدین طریق جدا از واژه‌های معمول، کلمات بخارائی و سمرقندی و خوارزمی و زرفشانی و ختلانی و... بر زبان افزوده شد.
تقریباً 3-4 قرن میان ما گسل فرهنگی وجود داشت که ‌از زمان محمد خان شیبانی آغاز می‌شود. تا زمان عینی اهل ادب با همان زبان معمولی کاربردی قدیم می‌نوشتند، چنانچه «نوارد الوقایع» احمد دانش با همان زبان معمول در کتاب‌های تاریخ نوشته شده ‌است. ولی استاد عینی زبان را عوض کرد. همه آثار عینی با همین سبک و سیاق نو تالیف شده‌اند.« یاداشت‌ها»ی استاد عینی از لحاظ غنای زبانی و دارایی‌های معنوی حیرت آور است و با همان شیوه‌ای که می‌نویسد، چه قدر توانمندی به ‌این زبان داده ‌است. معلوم نبود که ‌اگر این گویش ها از میان می‌رفت، چه بلائی بر سر زبان فارسی در فرارود می‌آمد؟ ما باید اقرار کنیم که در تاجیکستان محلگرائی به مشاهده می‌رسد و خود همین پدیده باعث زنده ماندن واژگان و ساختار زبانی شد و حوزه‌های گوناگون محلی استفاده کردند در جهت برتری یکدیگر که به نوعی مسابقه شد و هر کدام تلاش می‌کرد واژگان خود را وارد زبان ادبی کند و شماری از این واژگان وارد زبان نوشتاری شدند. من خود محلگرائی را محکوم می‌کنم، ولی در بخش زبان این پدیده شوم نه تنها وحدت ملی را از بین نبرد، بلکه ‌آن را تقویت کرد، چنکه نویسندگان پشتیبان زبان بودند و این موجب شد که وحدت ملی آسیبی نبیند. نهضت عینی در دیگر کشورهای فارسی زبان سابقه نداشت. اگر تقسیمات تبر تقسیم نبود، الان عوض کردند و این برای تاجیکان ضربه سخت و جبران ناپذیر زد.

به موضوعی عمده و مهم اشاره نمودید. وضع آینده زبان فارسی را در ازبکستان چگونه می‌بینید؟
این بحث سیاسی است و آنطور که‌ از دور و نزدیک می‌شنویم و می‌بینیم و خود دیده‌ام که دولت ازبکستان در رودرروئی شدید با فارسی زبان‌هاست، برای فارسی زبانان آزادی سخن و گفتار وجود ندارد، برای فضای فارسی محدودیت‌های شدید ایجاد شد، کتاب و نشریه با این زبان چاپ نمی‌شود و مردم سمرقند و بخارا همه در تنگنای فکری و زبانی قرار دارند. این‌ها هم مثل کره شمالی و جنوبی شده‌اند. آن‌ها را در این تبر تقسیم آن طرف انداختند که فارسی را از بین ببرند. این واقعیت است و سیاست استالین بود که‌ اگاهانه صورت گرفت. اگر این طور نبود چرا سمرقند و بخارا در اختیار تاجیکستان قرار نگرفت؟ سیاست استالین این بود که کشورهای زیر سلطه‌اش را صاحب همه چیز نکند و همه را به ‌همدیگر نیازمند و وابسته نگاه دارد. به‌ این جهت بود که مثلاً جائی را برای پرورش پنبه ‌اختصاص داد، جای دیگر را برای رنگرزی و نساجی، پارچه شدنش در جای دیگر بود و یکی از زیان‌هایی که ‌این کشورها پس از استقلال با آن مواجه شدند، همین کمبود و نارسایی‌ها بود.
ببینید، تاجیکستان پنبه زیاد تولید می‌کند، ولی اوایل مجبور بود کارکرد آن‌ها را در جای دیگر انجام دهد. و این کمبود، مخصوصاً پس از فروپاشی شوروی بیشتر بروز نمود و دامنگیر اقتصاد این کشورهای تازه ‌استقلال شد. این سیاست آگاهانه بود که ‌از سوی دست اندرکاران وقت برنامه‌ریزی می‌شد. از سوی دیگر این سیاست به معنویات نیز تأثیر گذاشته بود و از جمله موضوع بحث ما ‌هم که گویش‌های ایرانی می‌باشد، زبان فارسی در قیاس با دیگر زبان‌ها خیلی کم کار شده ‌است، دانشمندان روسی ‌هم سعی می‌کردند فارسی را در حد یک گویش وخی یا سنگلچی نگاه دارند و آن تفاوتی که میان فارسی و تاجیکی و دری شکل گرفت، به دست دشمنان این زبان، پان‌ترکیست‌ها امکان داد این اختلاف را دامن زنند و گسترش دهند. سرکوب شدن زبان فارسی در ازبکستان نیز از همین‌جا منشأ می‌گیرد. هر چند در ابتدا یک زمره دانشمندان، از جمله خود استاد عینی، با ازبکی می‌نوشتند، ولی متوجه شدند اگر این روند ادامه یابد، فارسی را از دست می‌دهند.
به‌ هر صورت، من آینده زبان فارسی تاجیکی را در ازبکستان روشن نمی‌بینم، هر چند رئیس جمهوری آن آقای اسلام کریم‌اف خود یک سمرقندی است، اما شدیداً در مقابل رشد زبان فارسی می‌ایستد. در تاجیکستان یک پدیده‌ای که ‌اخیراً به مشاهده می‌رسد کاربرد زبان فارسی ایران است و این موضوع به ویژه در آثار مرحوم محمد زمان صالح بیشتر احساس می‌گردد. ضمن اینکه واژگان محلی را به کار می‌گیرد، گرایش به نحو زبان فارسی دارد. استاد بهمنیار هم با وجود همه تصویرهای شاعرانه‌ای که در آثارشان هست، آن حرکتی که پس از سال‌های 70-1968 میلادی که یک نوع کنار گذاشتن تأثیر زبان روسی در تاجیکستان به وجود آمده، ادامه می‌دهند. این است که در فارسی فرارودی الان روسی چندان جایگاهی ندارد و یک گرایش مخصوص نسبت به فارسی ایران دیده می‌شود که طبیعی‌ هم هست، چون ایران از لحاظ جمعیت بزرگ است، ثروت زیاد دارد و فارسی‌ هم در اینجا صیقل خورده و آن محل گرائی که پیشتر گفتم ، به نفع تاجیک ها انجام یافت، سال‌ها است که در ایران از میان رفته‌ است و مردم همه با یک زبان واحد ادبی می‌نویسند. این محل‌گرائی در افغانستان نیز متاسفانه ‌هست و این است که در این کشور هم زبان، به یک زبان واحد نوشتاری نرسیده‌اند. در ایران بسیاری از نویسندگان از واژگان محلی استفاده می‌کنند، ولی آنها واژگان را از زبان قهرمان داستان و یا در بیان فضای اثر به کار می‌برند، اما در ایران به یک زبان معیار رسیده‌ایم، ولی در تاجیکستان و افغانستان به ‌این معیار هنوز نرسیده‌اند.

شما به نکته خوبی اشاره نمودید- زبان معیار. به نظر جنابعالی آیا امکان روی کار آمدن زبان معیار برای ‌همه فارسی زبانان که در همه مناطق فارسی‌گوی قابل قبول باشد وجود دارد و اگر هست با کدام شیوه و روش می‌شود به آن دست یافت؟
امکان و زمینه‌ این امر خیلی زیاد است و احتمال پیروزی فارسی ایران نسبت سایر مناطق بیشتر است؛ یعنی ممکن است ما شماری از واژگان آن جای‌ها را بگیریم، ولی امکان چیرگی فارسی ایران همچنانکه گفتم، علاقه ‌ادیبان شماست به ‌این زبان. در آثار حکیم کریم، نویسنده روانشاد تاجیک، واژگان ترکی فراوانند، اما در اشعار خانم فرزانه، شاعر سرشناس تاجیک هر چند خجندی است، کلمات محلی را نمی‌بینیم. با گونه فارسی روان می‌نویسد که برای ایرانیان قابل فهم است. در این زمینه ‌استاد شادروان لایق شیرعلی نمونه برجسته بود که ‌اشعارش را با زبان ساده و روشن فارسی می‌نوشت (چون ادیبان شما ایران را به عنوان یک مرکز بزرگ فرهنگ می‌شناسند). اما همچنانکه گفتم آن محل‌گرائی و حوزه‌گرائی‌ها به ‌این زودی‌ها از میان نخواهد رفت.
من که خودم درباره گویش‌های ایرانی تحقیقی انجام دادم، متوجه شدم که چه قدر شباهت‌ها میان ما فارسی زبانان وجود دارد، فکر نمی‌کردم، مثل واژه «پاخسه» (دیوار گلی) را در ایران به کار برند، اما در جنوب ایران این واژه کاربرد دارد. یا در لهجه ‌همدان کلمات فراوانی‌ هست که در تاجیکی استفاده می‌شوند. چنانچه، در ما واژه «چول» نه ‌همیشه به معنی بیابان، همان‌طور که در آسیای مرکزی به کار می‌رود، استفاده می‌شود، اما در همدان این واژه به‌همین معنی زیاد به کار می‌رود. نویسندگان مشهور ما - صادق چوبک، جمال زاده، احمد محمود، محمود دولت آبادی- از واژگان محلی خود فراوان استفاده کرده‌اند. چنانچه‌ احمد محمود کلماتی را کار گرفته که برخی از آن‌ها در متون کهن فارسی کاربرد داشته ‌است. به‌ هر صورت، من در این موضوع نظر نیک دارم و زمینه را برای شکل گیری زبان واحد معیار فارسی فراوان می‌بینم.

تنظیم:شاه منصور شاه میرزا، ادب پژوه تاجیک

منبع: http://www.iras.ir/vdcjtoev.uqem8zsffu.html

/ 0 نظر / 2 بازدید