میراث زبان کهن آذری در ترکی آذربایجانی امروز

 

تاکنون شواهدی بسیار درمورد زبان آذری باستان ارائه شده  که با وجود مستدل بودن ،بیشتر متکی به براهین تاریخی بوده اما  بندرت از دلایل زبانشناسی برای اثبات وجود آن استفاده شده است . زبانشناسان عقیده دارند که با از بین رفتن یک زبان ، اثرات آن در زبان جدید و جایگزین باقی میماند ونحوه وام گیری زبان جدید از قدیم گویای ماهیت و تاریخ هردو زبان میباشد . تعداد واژه هایی که در ترکی آذری ، ریشه غیر ترکی دارند ، بسیار زیاد است ؛ فقط انتساب آنها به آذری باستان کار مشکلی است زیرا خود آذری باستان بنظر نمیرسد که با پارسی (و/ یا کردی) معمول در بقیه نقاط ایران تفاوتهای عمده ای داشته و لذا همیشه نمیتوان دقیقا معلوم کرد که ورودی این واژگان به ترکی آذری از آذری پهلوی بوده یا از زبان همسایگان . به هرحال مثالهایی وجود دارد که کلماتی با ریشه زبانی هندواروپایی (آریایی) در ترکی آذری هستند که حتی در فارسی یا کردی هم استفاده نمیشوند و ورود آن از آذری باستان تنها توضیح منطقی برای وجود آن است .

 

  • چند مثال :
  • چوهره ای ( رنگ صورتی در آذری ترکی ) ریشه اش "چهره " در زبانهای آریایی است .  
  • گوودوش (نوعی ظرف ) ریشه اش گاو- دوش میباشد .
  • آمرووت (گلابی) ریشه اش امرود ؛
  • پاپیش (نوعی کفش) پاپوش ؛
  • بیچین (درو) بچین [چیدن]؛
  • کوشن (کشتزار مشترک روستا) از کشن (کشتزار) ؛
  • همار (تخت و مسطح ) از هموار ؛
  • چات (درز) از چاک ؛
  • اوز ( من ) از از["من" در پارسی باستان] ؛
  • صورات (لپ – گونه ) از صورت ( هردو از عربی هستند ولی در خود عربی "بشره" است:  در ایران صورت به معنی "صورت " بکار میرود )
  •  داسنماز (وضو) از دست – نماز ؛
  • سوسری (سوسک ) از سوسری (در ترکی استانبولی میگویند قره فاطما [فاطمه سیاه !!!] ) ؛
  • تیرنگه (نوعی آواز ضربی) از ترانه ؛
  • چیبان (شبان ،چوپان) از چوب بان و/یا شبان ؛
  • گورچین (نوعی پرنده کوچک) از گور(خاشاک) + چین (چیدن وبرداشتن) ؛
  • بیزو (نوعی گاو) از wis-onto هند و اروپایی ؛
  • پیی سری (پس گردنی) از پی (پشت) + سری ؛
  • پی اسکن (پاشنه کش) از پی (پشت) + افکن ؛
  • توو ( تف ) از تفو . باخچا از باغچه . ناخش (بیمار) از ناخوش.

 

بعضی از تلفظها در ترکی آذری مشابه تلفظهایی است که در پارسی باستان وجود داشته مثلا کلمه "دوست" احتمالا از زبان فارسی وارد ترکی آذری نشده است فارسی :Doost    ولی در بعضی لهجه های ایرانی مثل دری افغانی  Doust   (تقریبا با ضمه واو ) . در ترکی آذری هم گاهی یولداش بکار میرود و گاهی "دووست" . "قازان" در ترکی آذری " دیگ" است ؛ اما در بعضی از ضرب المثلها مثل "بیله دیگ ، بیله چغندر" از خود "دیگ" استفاده شده است . همین درمورد واژه "کوپک" به معنی سگ هم صادق است : لغت " ایت " ریشه ترکی دارد ولی احتمالا "کوپک " یک واژه قدیمی مادی باشد ! "سپاکو" یک نام قدیمی مادی است که در تاریخ هرودوت هم آورده شده است ، تغییر آن بصورت سپک وسگ در مقابل چوپک و کوپک امکانپذیر است (هنوز هم تلفظ کپک در بعضی نقاط نزدیک به "چوپن" است ) . " بابا " با ریشه هندواروپایی در کنار آتا و دده کاربرد دارد. "ننه" همینطور ، درکنار آنا (ترکی) بکار میرود . "عمه" از عربی مشتق شده ولی در فارسی کاربرد دارد .  

 

ببینید که چگونه در مثال زیبای زیر ( که سروده زنده یاد شهریار است [حیدربابا] )واژه هایی با ریشه باستانی بکار رفته است :

 

  • قاری ننه گئجه ناغیل دینده ؛ ننه پیره که شبها قصه میگفت

 

  • کولک قالخیب ، قاب – باجانی دوینده ؛ گردوخاک که بلند میشد ، درو پنجره رو به هم میکوبید 

 

  • قورد گئچینین شنگلیسین یینده ؛ گرگه [که در قصه شنگول و منگول و حبه انگور] شنگولِ [مامان] بزه رو میخورد

 

  • من قاییدیب ، بیرده اوشاق اولیدیم ! [ چه میشد] من برمیگشتم کودک میشدم

 

  • بیرگل آچیب ، اوندان سورا سولیدیم ! یک گل شکفته ، سپس می پژمردم 

 

"ننه" واژه ای قدیمی درزبانهای ایرانی است . "ناغیل" نقل است (عربی)  

"باجا" (روزنه = باجه ) از " پا چنگ و باجنگ " مشتق شده است .

شنگل همان شنگول است. من (فارسی) به جای بن(ترکی) گاهی بکار میرود. 

گل هم همان گل فارسی است .

 

از وبلاگ نویسندگان محترم آقای مهدی جم پور و آقای قدسی (کلور) استفاده میکنم و نظر آنها را هم می آورم :

 

[ از مثل و مناظره بگذریم و به ابزارآلات در بایست‌های کشاورزان آذربایجانی امروز هم به دقت نظر افکنیم، می‌بینیم که آنان «ایرانی زبان و شبیه فارسی/تاتی/کردی/گیلکی» هستند و دست نخورده باقی مانده اند. مثلاً :

 

لغات کشاورزی در دهات آذربایجان : کدخدا، ورزیار، رَشبَر (رنجبر)، باغبان، میرآو، چوپان، چودار، پادار، رَمی، شُخُم، تُخُم، گاواهن، جوت (جفت) خرمن، خرمنگاه، ذج، شنه (شانه)، جرجر، جوال، باغ، باغچه، میشه (بیشه)، بستان، بیل، بیلچه، کردی، بازو، وَر، بند، ناو، کهریز، فَنُو، دَن آو، خاک آو، شورآو، شوراکت، کَوشَن، وَرَزَن، جیم، چمن، سنبل، کولش، کوزر (کوزل)... جلال آل احمد هم می‌نویسد :

 

گرچه در دهات دیگر بلوک زهرا (که اغلب در آنها بوده‌ام و مطالعات کلی کرده‌ام) مردم به ترکی ایرانی حرف می‌زنند ولی مثلاً در « خوتان» و «ماشگین» و « چیسگین» ادوات زراعت و کشاورزی و اصطلاحات خاص آن به زبان فارسی/آذری/تاتی باقی مانده است. (ص 19)

 

هرگاه روستایی آذربایجانی بخواهد مسکنی معمولی و پناهگاهی ایجاد نماید، لااقل اشخاص: بنا، بنا شاگرد، فعله، نواکش، کژکار، نجار را با مصالح و ابزار : گژ (گچ) آهاک، کژخاک، کربیچ (خشت و آجر) تخته، دیرک (تیرک) شاتر (شاه تیر) پردی (توفال) حصیر، - تیشه، مالا، شمشه، شاقول، تراز، زنبه. فرقون. بیل، کلنگ، الک غربیل، نردوان، تخته مالا، ناوا، خَرَک و غیره را فراهم می‌کند و با این تمهیدات و تجهیزات، به ساختمان بِنُوره، دُورا (دیوار) مُهرَه دُوار، دام (بام) طاق، طاقچه، اطاق، کف، ایوان، آستانا، بالاخانا، صندوقخانا، قهوه‌خانا، آشپزخانا، زیرزمی، پله‌کان، پکا، آخر، طوله، حوض، انبار، هِرَه، چاله سر، شیره سر، دالاوسر و غیره می‌پردازد و سایر امور بنایی را انجام می‌دهد. سایر صنوف و نمودهای شهری بدین رسم و روش از زبان فارسی بهره‌ها گرفته و نام و نشان یافته‌اند.]

 

 

 

  از خوانندگان محترمی که به زبان « ترکی آذربایجانی» آشنایی یا به آن تسلط دارند دعوت میشود که واژه هایی را گرداوری کنند و بفرستند که صورت آذری باستان (آذری پهلوی) را حفظ کرده اند . از نظر منتقدان مخالف هم استقبال میشود که در صورت مخالفت دلایل خود را اظهار بفرمایند .

 

 نویسنده: البرز فراخوان

منبع:

www.azargoshnasp.net

 

 

/ 1 نظر / 2 بازدید
مهدی

جناب البرز فراخوان من بارها به تمام مطالب مشابه فوق جواب مناسب داده ام ولی فقط برای این مطلب شما به یک کلمه اشاره می کنم و آن کلمه بیچین در ترکی و قول شما چیدن در فارسی که ریشه آن در ترکی چین نیست بلکه از ریشه بیچ به معنی ببر، بکن، یا به قولی درو کن می باشد. از این لغت کلمه بیچاق بر وزن اتاق و اجاق و چلاق و سایر کلمات اصیل ترکیساخته شده که به معنی چاقو می باشد که هردو مثل کلماتی مثل قاشق و چنگال و ... از ترکی باستان وارد فارسی و سایر زبانهای تحلیلی که عمر حداکثر 3 تا 4 هزار ساله دارند شده است. و قدمت زبان ترکی با توجه به وام دادن لغت به زبانهای سومری و ایلامی بیش از 10 هزار سال می باشد.