آذربایجان و اران ـ آلبانیای قفقاز (عنایت الله رضا)

هفتاد و اندی سال از آن روزگار می‏گذرد و از مردان سیاسی و آگاه آن‏ زمان، شاید کسی زنده نباشد. ماجرای جعل نام تقریبا بدست فراموشی سپرده شده و اکنون‏ خیلی‏ها نمی‏دانند که سرزمین ترکی زبانان قفقاز در گذشته نامی جز آذربایجان‏ داشته و هرگز به این نام، نامیده نمی‏شده است.

با گذاردن نام«آذربایجان» بر بخشی از قفقاز، این اندیشه تازه نیز عنوان شد که گویا «آذربایجان سرزمینی است دو نیم گشته که بخشی در شمال و بخشی‏ در جنوب رود ارس نهاده شده است».نخست در قفقاز و پس آنگاه در ایران، تنی چند از شاعران و نویسندگان، از این«جدایی» ناله‏ها سردادند و از روزگار، گله‏ها کردند. چندی نگذشت که واژه‏هایی چون«آذبایجان شمالی» (مقصود سرزمین ترکی زبانان قفقاز است) و«آذربایجان جنوبی» (آذربایجان تاریخی و راستین) عنوان شد. برخی از مورخّان و نویسندگان شوروی، در کتابها و نوشته‏های خویش، این عنوانهای مجعول و نادرست را چندان بکار گرفته‏اند که نسل جوان ما از راه درست منحرف شده و از حقیقت ماجرا دور و بی‏خبر مانده است.

برای جلب توجه خوانندگان، نمونه‏ای چند از عناوین و اصطلاحات مذکور را که در نوشته‏های مؤلفان شوروی به چاپ رسیده و از سوی مترجمان ایرانی به‏ پارسی برگردانده شده است، ارائه می‏کنیم:

 

1و2- شاخه‏های سلالهء اشکانی در ایبری (گرجستان خاوری) و آلبانی (آذربایجان شمالی که اکنون حکومت آن شوروی است)-نیز مستقر گشتند ».

3- منازعه دو دولت بر سر ارمنستان و ایبری(گرجستان) و آلبانی (بخشی از آذربایجان) بود».

4- بهرام هنگام مراجعت از متصرفات خاوری خویش از آلبانی (آذربایجان‏ شمالی) عبور کرد».

5- ...در آلبانی (آذربایجان شمالی) واقعا ماساگتیان وجود داشتند...».

6- امر الحاق ارمنستان خاوری و آذربایجان شمالی به روسیه نقش‏ مترقیانه‏ای داشت».

 

چنان که خوانندگان توجه دارند، نخست بخشی از قفقاز، «آذربایجان» نامیده‏ شد و متعاقب آن دو اصطلاح «آذربایجان شمالی» و «آذربایجان جنوبی» پدیدار گشت.

البته این پایان ماجرا نبود. چندی بعد مؤلفان شوروی اعلام داشتند که‏ آذربایجان هیچ گاه بخشی از ایران نبوده و 7: «بطور موقت و در نتیجهء اردوکشیهای استیلاگرانه ایرانیان توسط آنها اشغال شده است». حال آن که‏ در طول تاریخ و در هیچ یک از آثار مورّخان قدیم و جدید حتی یک اشاره به چنین‏ «اردوکشی استیلاگرانه» نشده است.

ایرانیان «استیلاگر» معرفی شدند، تا از این رهگذر، ارتش روسیهء تزاری‏ «یاری دهنده»و«رهایی بخش»معرفی گردد 8.در حالی که می‏دانیم لنین بارها تزاریسم روسیه را «ستمگر نسبت به ملتهای غیره»، و کشور روسیهء تزاری را «زندان ملتها» نامید 9.

 

نگارنده چون اشتیاقی به ورود در مسایل سیاسی ندارد، تا آنجا میسر باشد از این مقوله در می‏گذرد و به بررسی مسایل جغرافیایی و تاریخی‏ آذربایجان و سرزمینی که در شمال رود ارس نهاده شده و جمهوری آذربایجان‏ نام گرفته است می‏پردازد. باشد که این مختصر بتواند زمینه‏ای برای روشن‏ شدن برخی ابهامهای موجود فراهم آورد.

بخش نخست

نام آذربایجان و آلبانیای قفقاز در روزگاران کهن

سرزمینی که هفتاد و اندی سال قبل«جمهوری آذربایجان» و پس آنگاه‏ «جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان» نام گرفت، در روزگار باستان‏ «آلبانیا» نام داشته است. مورّخان و جغرافی نگاران باستان، پیرامون این نکته‏ مطالبی نوشته و سرزمین آلبانیا را جدای از آذربایجان«آتروپاتن» دانسته‏اند.

اطلاعات سیاسی - اقتصادی » شماره 55 (صفحه 7) )

برای روشن شدن مطلب نخست به بینیم نام آذربایجان از کجا آمده است؟

در آغاز، نوشتهء احمد کسروی تبریزی پیرامون نام آذربایجان را از نظر خوانندگان می‏گذرانیم. وی ضمن بحث دربارهء نام آذربایجان، چنین آورده‏ است:

«این از دو هزار سال پیش یکی از مشهورترین نامهای جغرافی ایران و در هر دوره با یک رشته حوادث مهم تاریخی توأم بوده است...

«آذربایجان»و«آذربایگان»و«آذرباندگان»هر سه شکل، در کتابهای‏ فارسی معروف است. فردوسی«آذربادگان»نظم نموده است:

«به یک ماه در آذر آبادگان‏ ببودند شاهان و آزادگان».

تازیکان «آذربیجان» می‏خواندند. در کتابهای ارمنی«آذربایاقان» و «آذرباداقان» هر دو را نگاشته‏اند.در کتابهای کهنهء پهلوی«اتورپاتکان» است...

دربارهء پیدایش نام آذربایگان، نوشتهء«استرابو»جغرافی نگار معروف‏ یونانی از همه بهتر و راستتر است. به نوشتهء او چون دور پادشاهی هخامنشیان‏ به پایان آمد، الکسندر ماکدونی(‏10) بر ایران دست یافت. سرداری به نام‏ «آتورپات» در آذربایگان برخاسته، آن سرزمین را که بخشی از خاک مادان و به‏ نام «ماد کوچک» معروف بود، از افتادن به دست یونانیان نگاه داشت و آن‏ سرزمین به نام او «اتورپاتکان» خوانده شد11.

*برخی از مورخان و نویسندگان اتحاد جماهیر شوروی، در کتابها و نوشته‏های خود، چندان عنوانهای دروغین و ساختگی برای سرزمین«اران» بکار گرفته‏اند و ادعاهای‏ نادرست را تکرار کرده‏اند که نسل جوان ما منحرف شده و از حقیقت ماجرا دور و بی‏خبر مانده است.

*به گواهی معتبرترین اسناد و مدارک تاریخی، رود ارس‏ که اکنون آذربایجان ایران را از قفقاز جدا می‏کند، در روزگاران کهن هم مرز قومی و نژادی قاطعی میان‏ سرزمین ایرانی ماد و سرزمین«آلبانیا» (که بعدها اران‏ نامیده شد) بوده است.

ابن فقیه، نام آذربایجان را پدید آمده از نام آذر باد پسر بیور اسب دانسته‏ است‏12.

کسروی ضمن بررسی نام «اتورپات» واژهء «اتور» را همان آذر یا آتش و واژهء «پات»را که بعدها به صورت«پاد» و«باد» درآمد به معنای نگهبان دانسته‏ است‏13.تا پایان عصر ساسانیان، این نام در ایران رایج بوده است چنان که یکی‏ از موبدان مشهور«آذر باد ماراسپندان» یا «آذر باد مهر اسپندان» نام داشته است. این شخص وزیر شاپور دوم شاهنشاه ساسانی و یکی از مفسران اوستا بود. نام‏ این موبد به صورت «آتربات مانسار سپندان» نیز آمده است‏14. دیگری، حکیم و دانشمندی به نام«آذر باد زرادستان» بود که به روزگار وهرام پنجم (بهرام گور) شاهنشاه ساسانی می‏زیست‏15.

واژهء «کان» که بعدها به صورت «گان» تلفظ شد و در زبان ارمنی صدایی‏ میان «ک» و «گ» دارد، پسوندی است که به آخر نامهای شهرها و روستاهای‏ ایران بسیار آمده است. چون اردکان، هیرکان (گرگان)، بیلکان (بیلقان)، دیلمکان (دیلمقان)، بازرگان، ارزنکان (ارزنجان-ارسنجان)، زنگان (زنجان)، شاهگان (شاهجان)، شادکان و غیره‏16.

بدین روال، سرزمینی که نام «آتورپات» بخود داشت، «آتور پاتکان» و بعدها «آذر بادگان» و «آذربایگان»نامیده شد.تازیان چون قادر به تلفظ حرف«گ» نیستند،«گ»را به«ج»بدل کردند و سرزمین مذکور را«آذربیجان»نامیدند.از این رو نام«آذربایگان»به صورت«آذربایجان»تلفظ شد که اکنون نیز مصطلح‏ است.

ممکن است این پرسش پدید آید که چرا«آذربادگان»به«آذربایگان»بدل‏ شده و جای حرف«د»را حرف«ی»گرفته است؟

احمد کسروی طی بحث پیرامون این نکته،موضوع را روشن گردانیده و چنین نوشته است:

«در آذبایجان گاهی نیز«د»،«ی»می‏گردیده،چنان که ما آن را در خود نام‏ آذربایجان که نخست«آتور پادگان»بوده و همچنین در کلمهء«مایان»که‏ بی‏گمان«مادان»بوده می‏بینیم»17.

چنان که پیشتر اشاره شد،سرزمین آذبایجان که بخی از سرزمین«ماد بزرگ»بود،ماد کوچک»یا«ماد خرد»نامیده می‏شد.پس از آن که نام‏ «آتور پات»بدان افزوده گشت،با این همه نام کهن آن«ماد»یکباره برداشته‏ نشد و در نوشته‏های مورّخان و جغرافی نگاران باستان به صورت«ماد آتروپاتن»که شکل یونانی نام«ماد اتورپاتکان»است،خوانده شد.این نام،گاه‏ به شکل«ماد اتروپاتن»و گاه به صورت«اترو پاتن»آمده است.

«واسلی و لادیمیرویچ بار تولد»خاور شناس بزرگ روس پیرامون نام‏ آذربایجان چنین می‏نویسد:

«پیش از حمله اسکندر مقدونی،آذربایجان ایران بخشی جدایی ناپذیر از سرزمین ماد بود و سیستم اداری جداگانه‏ای نداشت.هنگام پیکار گوگمل‏18، آتروپات،ساتراپ‏19سراسر ماد بود...پس اسکندر بخشی از سرزمین ماد همچنان در اختیار آتروپات باقی ماند که ماد خرد نامیده می‏شد.بعدها نام‏ آتروپات بدان افزوده شد.یونانیان این سرزمین را آتروپاتن و ارمنیان آترپاتکان‏ می‏نامیدند.نام آذربایجان از همین جا است»20.

«آریان»مورخ سدهء دوم میلادی به هنگام بحث پیرامون لشگر کشی اسکندر مقدونی به ایران،از آبانیای قفقاز و آذبایجان جداگانه نام برد و آذربایجان را «ماد آتروپاتن»نامید21.

«یوسف فلاویوس»مورخ دیگر سدهء دوم میلادی،هنگام بحث از«ماد آتروپاتن»آن را سرزمینی پرجمعیت دانسته است‏22.

سرزمینی که در شمال رود ارس نهاده شده است و اکنون«جمهوری‏ آذربایجان»نامیده می‏شود،در گذشته نام دیگری جز آذربایجان داشته است. این سرزمین را در روزگار باستان«آلبانیا»می‏نامیدند.مورّخان و جغرافی- نگاران باستان در این باره مطالب بسیار نوشته‏اند و سرزمین«آلبانیا»را جز از آذربایجان«آتروپاتن»دانسته‏اند.

«پولیبیوس»متولد سال 205 پیش از میلاد،دربارهء آلبانیای قفقاز و سرزمینهای همجوار آن آگهی‏هایی داده است.او تاریخی شامل چهل کتاب به‏ رشتهء تحریر آورد که از مجموع آنها پنج کتاب نخست برجا مانده است.از دیگر کتابها،تنها بخشهای جداگانه‏ای باقی است.او هنگام بحث پیرامون شرق قفقاز می‏نویسد:«میان سرزمین آتروپاتن و آلبانیا،اقوامی چون کادوسان‏23و دیگران‏ سکنی دارند»24.

از نوشته پولیبیوس،دو نکته را به روشنی می‏توان دریافت.نخست آن که‏ سرزمین آلبانیا جز از آذربایگان بوده،دو دیگر آلبانیا در برخی نواحی، همسایهء بلا فصل آذربایجان نبوده،و اقوامی میانهء این دو سرزمین سکنی‏ داشته‏اند.جالب آن که کادوسان(طالشان)هم اکنون نیز در فاصلهء میان‏ آذربایجان و سرزمین که نام«جمهوری آذربایجان»بر خود نهاده است سکنی‏ دارند.اینان مردم طالش گیلان و ساکنان سرزمین طالش واقع در خاک شوروی، از جمله آستارا و لنکران هستند که زبان و فرهنگشان از ترکی زبانان‏ «آذربایجان شوروی»جدا است.

«دیودور»سیسیلی،تاریخ نگار سدهء نخست پیش از میلاد که از نوشته‏های‏ گزنفون بهرهء فراوان برگرفته،خود به بسیاری از سرزمینهای اروپا و آسیا سفر کرد و تاریخی شامل چهل بخش،از روزگاران کهن تا جنگهای سزار به رشته‏ تحریر آورد که از آن مجموعه بخشهای اول تا پنجم و نیز یازدهم و دوازدهم بر جا مانده است.دیودور،با تکیه به نوشته‏های کتزیاس از استانهای آلبانیا نام‏ برده و استان خزر«کاسپین»و دروازهء خزر«در بند قفقاز»را از نواحی آلبانیا شمرده است‏25.

میان نوشته‏های مورّخان و جغرافی نگاران پیش از میلاد،نوشتهء استرابو (استرابون)دربارهء قفقاز و مردم آن،از دیگر نوشته‏ها مشروح‏تر است. استرابون به سال 63 پیش از میلاد در آسیای صغیر تولد یافت.کتاب‏ «جغرافیای»او که شامل هفده بخش است،تقریبا تمام و کمال،بر جا مانده است.

اطلاعات سیاسی - اقتصادی » شماره 55 (صفحه 8)

استرابون در بخش یازدهم کتاب با استفاده از نوشته‏های«تئوفانس میلتی» مطالب ارزنده‏ای پیرامون«آلبانیای قفقاز»باقی گذارده است.در نوشتهء استرابون چنین آمده است:

«آلبانیا سرزمینی است که از جنوب رشته کوههای قفقاز تا رود کر و از دریای خزر تا رود آلازان امتداد دارد و از جنوب به سرزمین ماد آتروپاتن‏ محدود است»26.

از این نوشته یک نکته مسلم می‏گردد و آن این است که آلبانیای قفقاز نام‏ «آتروپاتن»یا آذبایگان نداشته و با آن نیز یکی نبوده است.نام آلبانیا و مرز این‏ سرزمین نیز در نوشتهء استرابون مشخص است.در ضمن،استرابون، «آتروپاتن»را بخشی از سرزمین ماد دانسته و آذربایگان را«ماد آتروپاتن» نامیده است.مهمتر آن که وی در نوشتهء خود مردم آذربایجان را ایرانی و زبانشان را پارسی دانسته است‏27.

«دیونیس»جغرافی نگار سدهء دوم میلادی به هنگام بحث پیرامون دریای‏ خزر و اقوام ساکن کرانه‏های آن می‏نویسد که«در کرانه‏های دریای خزر، سکاها،هونها،خزران،آلبانیا و دیگر اقوام سکنی دارند»28.

«آریان»به هنگام بحث دربارهء لشکر کشی اسکندر مقدونی،نام‏ سرزمینهای آلبانیا و آذربایگان را جدا ذکر کرده و آذربایگان را«ماد آتروپاتن» نامیده است‏29.

«پلینیوس»جغرافی نگار و مورخ بزرگ سدهء نخست میلادی،در کتاب‏ «تاریخ طبیعت»که شامل سی و هفت بخش است،دربارهء آلبانیای قفقاز چنین‏ می‏نویسد:

«آلبانیا در دشت رود کر سکنی دارند و رود آلاژان آنها را از ایبربان‏ (گرجیان)جدا می‏کند»30.

*«آلبانیای قفقاز»نه تنها از«ماد خرد»(آذربایگان)جدا بوده،بلکه اقوام ساکن در این دو سرزمین نیز نژاد واحدی‏ نداشته‏اند.مردم آذربایگان از قوم ایرانی ماد و مردم‏ آلبانیای قفقاز از اقوام«یافثی»با زبان و مذهب متفاوت‏ بوده‏اند.

*هر گاه اسناد و مدارک وزارت امور خارجه ایران و وزارت خارجه روسیه تزاری و همچنین کتابهائی را که تا سال 1918 میلادی نوشته شده است از نظر بگذرانیم،به‏ روشنی می‏بینیم که سرزمین اران و شیروان هرگز نام‏ آذربایجان نداشته‏اند و گاه همان اران و شیروان و گاه‏ قفقاز نامیده می‏شده‏اند.

این مطلب با نوشتهء«استرابون»بسیار نزدیک است.از نوشته‏های ارائه شده‏ چنین برمیآید که آلبانیای قفقاز سرزمینی جدا از آذربایگان بوده است.در بخشهای بعدی،برای روشن شدن مطلب،حدود هر یک از این دو سرزمین را بر مبنای اسناد و مدارک متعدد،معلوم می‏داریم.

بخش دوّم

محدودهء جغرافیایی آلبانی قفقاز(اران)و آذربایگان

بسیاری از مورّخان و جغرافی نگاران،سرزمین آلبانیا را از شمال و شمال‏ غرب به آلان و سرزمین سرمتها،از غرب به ایبری(گرجستان)و ارمنستان،از شرق به دریای خزر و از جنوب به رودهای کر31و ارس محدود دانسته‏اند.ما می‏کوشیم تا آنجا که میسر باشد،مآخذی را در این زمینه ارائه کنیم.

«پلینیوس»جغرافی نگار و مورّخ نخستین سدهء میلادی چنین نوشته‏ است: «آلبانها در دشت اطراف رود کر سکنی دارند و رود آلازان‏32آنها را از ایبریان(گرجیان)جدا می‏کند».

وی،به هنگام ذکر نام شهرهای آلبانیای قفقاز نوشت«مهمترین شهر آلبانیا کبلگ‏33است»34.پلینیوس در همین متن به هنگام ذکر نام رودهای آلبانیا،از رود کر نام برده است‏35.

استرابون جغرافی نگار مشهور که نزدیک به دو هزار سال پیش به هنگام‏ فرمانروایی پارتها می‏زیست،آلبانیای قفقاز را سرزمینی جدا می‏نامد و مرزهای جنوبی آلبانیا را به سرزمین«ماد اتروپاتن»(آذربایگان)محدود می‏شمارد و در این باره چنین می‏نویسد:

«آلبانیا سرزمینی است که از جنوب رشته کوههای قفقاز تا رود کر و از دریای خزر تا رود آلازان امتداد دارد و از جنوب به سرزمین ماد اتروپاتن‏ محدود می‏شود».36

وی،در بخش یازدهم کتاب خود به صورتی مشروح از وضع جغرافیایی‏ آلبانیای قفقاز،کشاورزی و دامپروری این سرزمین و نیز از ارتش،زبان،دین و دیگر آداب و سنن مردم و از پرستشگاههای آن سخن رانده است‏37.

«موسی خورنی»مورّخ و جغرافی نگار ارمنی عهد ساسانی در کتاب تاریخ‏ خود که از سه بخش تشکیل یافته است،از آلبانیا سخن گفته و آن را«دشت‏ آغوان»،(آران)نامیده است‏38.

«آنانیا شیراکاتسی»جغرافی نگار سدهء هفتم میلادی،به هنگام بحث‏ پیرامون همسایگان نزدیک ارمنستان،از ایبری(گرجستان)و آلبانیا نام می‏برد. گمان بسیار می‏رود که وی در نگارش کتاب خویش از مآخذ محلی بهره گرفته‏ باشد.شیراکاتسی،از مرزهای شمالی آلبانیای قفقاز و نیز از اقوام ساکن شمال‏ غرب دریای خزر نوشته است.وی ضمن بحث از شهرها و نواحی مختلف‏ آلبانیا،از«کامبچان»که در نوشته‏های یونانی و رومی به صورت«کامبیسنا» آمده و نیز از«شکه»39و«شاکاش»که در مآخذ یونانی و رومی«ساکاسنا» نوشته شده،یاد کرده است‏40.

«موسی کاگان کاتواتسی»مورّخ مشهور و مؤلف کتاب ارزشمند تاریخ‏ آغوان که در سدهء دهم میلادی می‏زیست،آگاهیهای جالبی در پیرامون‏ جنگهای ایران و روم و حملهء خزران به قفقاز ارائه کرده است.وی ضمن بحث‏ پیرامون آلبانیای قفقاز،حدود ان را از ایبری(گرجستان)تا دروازهء هونها (در بند قفقاز)و رود ارس نوشته است‏41.وی ضمن شرح حملهء خزران به قفقاز در سدهء هفتم میلادی چنین آورده است:

«در نخستین سال فرمانروایی او(ژوستی نین یا یوستینیانوس دوم امپراطور روم شرقی)اقوام شمالی که خزر نام دارند،ارمنستان،ایبری و البانیا را به‏ تصرف آوردند و در پیکار،فرمانروایان ارمنستان و ایبری و آلبانیا را که‏ مصادف با روز دهم از ماه سهمی در سال 133 ارمنی(13 ژوئن سال 688 میلادی)بود،بقتل رسانیدند»42.

متعاقب ان هونها به آلبانیا هجوم بردند و تا کرانهء رود کر پیش تاختند43. از مطالب ارائه شده به روشنی می‏توان دریافت که آلبانیا سرزمینی جدا از آذربایگان بوده که در قفقاز و همسایگی آلان،ایبری و ارمنستان قرار داشته‏ است.

دربارهء محدودهء جغرافیایی آذربایجان و آلبانیای قفقاز(اران)مدارک‏ متعددی از جغرافی نگاران،جهانگردان و مورّخان ایرانی و تازی در دوران پس‏ از اسلام وجود دارد.در ضمن،مورّخان روسی و شوروی نیز مطالب روشنی در این باره نوشته‏اند که از نظر خوانندگان خواهد گذشت.

«ابن خردادبه»که دبیر دیوان ایالت ماد(الجبال)بود و به سال سیصد هجری در گذشت،هنگام بحث پیرامون اران و آذربایگان،از آنها جداگانه نام‏ برده است.وی ضمن صحبت از شهرها و روستاهای آذربایجان،از شهرهایی‏ یاد کرده است که در جنوب رود ارس قرار گرفته‏اند.هم او از اران،تفلیس، برذعه(بردع)و بیلقان(بیلگان)،قبله و شیروان جداگانه نام برده و افزوده است‏ که«شهرستانهای اران و جرزان(گرستان)و سیسجان جزو بلاد خزر بودند که‏ انوشیروان به تصرف آورد»44.

ابن فقیه مؤلف کتاب مشهور«البلدان»که در پایان سدهء سوم هجری نگاشته‏ شده است،سرزمین ارمنستان را چهار بخش کرده و آن بخشها را«ارمینیهء اول‏ و دوم و سوم و چهارم»نامیده است.وی اران را جزء بخش اول بلاد ارمینیه

اطلاعات سیاسی - اقتصادی » شماره 55 (صفحه 9)

(به تصویر صفحه مراجعه شود)دانسته و برذغه،بیلقان،قبله،شیروان،شابران،شکی،شمکور(شامخور)و بلاسجان(بلاشگان)را از شهرهای آران دانسته است‏45.وی می‏نویسد«اران‏ نخستین ملک ارمنیه است و در آن چهار هزار دهکده است»46.

ابن فقیه مرز آذربایجان را از یک سو رود ارس و از سوی دیگر مرز زنجان و حدود دیلمستان و طرم(طارم)و گیلان دانسته است.توضیحی که وی از شهرهای آذربایجان داده،مؤید جدایی این سرزمین از اران است.ابن فقیه‏ شهرهای برکری،سلماس،موقان(مغان)،خوی،ورثان(وردان)47،مراغه،نیریز، تبریز،شاپور خواست،برزه،خونه،میانه،مرند،خوی،کولسره و برزند را از شهرهای آذربایجان دانسته است‏49.

وی می‏نویسد:«حد آذربایجان تا دو رود رس(ارس)و کر(کور)است در ارمینیه.جای بیرون شدن رود رس،قالی قلا(کیلیکیه)است.سپس از اران‏ بگذرد و نهر اران در آن ریزید.سپس از ورثان بگذرد و به برخوردگاه دو رود آید و بدین گونه با رود کر برخورد کند.میان این دو،شهر بیلقان است.سپس این دو رود بروند تا به دریای گرگان ریزند»49.

چنان که مشاهده می‏شود،ابن فقیه رود ارس را مرز آذربایجان دانسته‏ است.بدین روال معلوم است که شمال رود ارس تا سدهء سوم هجری(دهم‏ میلادی)نام آذربایجان نداشته است.از این پس نیز چنان که خواهیم دید، هیچ گاه نام آذربایجان بر اران نهاده نشده است.

«ابن حوقل»در کتاب«صورة الارض»که نیمهء نخست سدهء چهارم هجری‏ نگاشته شده است،چند بار از اران و آذربایجان سخن گفته و این دو سرزمین را از یکدیگر جدا دانسته است.وی ضمن بحث پیرامون دریای خزر می‏نویسد که‏ این دریا«از مغرب به اران و حدود سریر و بلاد خزر و بخشی از بیابان غزان» محدود است‏50.

ابن حوقل طبق نقشه‏ای که از سه سرزمین ارمنستان،آذربایجان و اران‏ ارائه کرده است،رود ارس را،مرز میان آذربایجان و اران دانسته است.وی‏ می‏نویسد:«مرز ناحیهء الران از طرف پایین رودخانهء رس(ارس)و در ساحل آن‏ شهر ورثان است»51.

ابن حوقل به هنگام ذکر شهرهای اران،از برذعه‏52،جنزه(گنجه)53،شمکور (شامخور)54،تفلیس،بردیج،شماخیه(شماخی)،شروان‏55،شابران،قبله و شکی‏ نام می‏برده ولی به هنگام بحث پیرامون شهرهای آذربایجان،از اردبیل، داخرقان(دهخوارقان)،تبریز،سلماس،خوی،برکری،ارمیه(ارومیه)،مراغه، اشنه(اشنویه)،میانج(میانه)،مرنمد،برزند و غیره یاد می‏کند56.

ابن حوقل فرمانروایان اران را تابعان و خراج گزاران شاهان آذربایجان‏ دانسته است.وی در کتاب خود چنین آورده است:

«این فرمانروایان هر ساله خراج معینی با لوازم دیگر به پادشاهان آذربایجان‏ می‏پرداختند و هر فرمانروایی از پادشاه خود فرمان می‏برد و خراج خود را بی‏قطع و امتناع می‏پرداخت و ابن ابی ساج گاه چیزی اندک نیز به عنوان هدیه‏ می‏پذیرفت.لیکن چون این مملکت به تصرف مرزبان بن محمد مسافر معروف‏ به سلار(سالار)درآمد،دیوانها و قوانینی برقرار کرد و منافع و بقایا را به خوبی‏ ضبط نمود»57.

دانشمند و جهانگردی بنام«ابو عبد اللّه بشاری مقدسی»در کتاب«احسن‏ التقاسیم فی معرفة الاقالیم»که در نیمهء دوم سدهء چهارم هجری نگاشته،کشور ایران را به هشت اقلیم بخش کرده و آذربایجان را از اران جدا آورده است.این‏ دانشمند آذربایجان و اران و ارمنستان را جدا دانسته و دربارهء اران چنین‏ نوشته است:

«اران سرزمینی است جزیره مانند میانهء دریای خزر و رود ارس.نهر الملک‏ (رود کر)از طول آن را قطع می‏کند.مرکز آن بردعه است و شهرهای آن عبارتند از:تفلیس،قلعه،خنان،شمکور(شامخور)،جنزه(گنجه)،بردیج،شماخی، شیروان،بادکویه(باکو)،شابران،دربند،قبله،شکی و ملازگرد(بلاش کرت)»58.

اصطخری که از جهانگردان سده‏های سوم و چهارم هجری بود و به سال‏ 346 هجری در گذشت،به هنگام یاد کردن از آذربایجان و اران،آنها را جداگانه‏ نام می‏برد و در کتاب خود بخشی دارد زیر عنوان«صورت ارمینیه و اران و اذربیجان».او نیز همانند مقدسی،ابن حوقل و ابن فقیه،اران را از آذربایجان‏ جدا می‏داند و شهرهای اران را چنین می‏نامد:«بیلقان،ورثان،بردیج(برزنج)، شماخی،شیروان،آبخازه،شابران،قبله،شکی،گنجه،شمکور»59.

وی در همین کتاب«بردع»را دار الملک اران و اردبیل را مرکز آذربایجان‏ دانسته است‏62.هم او جانب غربی دریای خزر را اران نامیده است‏61.

«یاقوت حموی»که به سدهء هفتم هجری می‏زیسته در کتاب«معجم البلدان» پیرامون اران چنین نوشته است:

«اران نامی است ایرانی،دارای سرزمینی فراخ و شهرهای بسیار که یکی از آنها جنزه است و این همان است که مردم آن را گنجه گویند و بردعه و شمکور و بیلقان.میان آذربایجان و اران رودی است که آن را ارس گویند.آنچه در شمال‏ و ممغرب این رود نهاده است از اران و آنچه در سوی جنوب قرار گرفته است از آذربایجان است»62.

از این نوشته به صراحت می‏توان دریافت که آذربایجان در جنوب و اران در شمال رود ارس نهاده شده است و بدین روال معلوم می‏شود که سرزمین اران‏ نام آذربایجان نداشته است.

«ابو الفداء»که به سال 732 هجری در گذشته،در کتاب«تقویم البلدان»به‏ روشنی تمام می‏نویسد:«اران...اقلیمی است مشهور که هم مرز آذربایجان‏ است»63.

وی پیرامون جدایی آذربایجان و اران چنین می‏نگارد:

«ارمنستان و اران و آذربایجان سه سرزمین بزرگ‏اند جدا از هم که اهل فن‏ آنها را در یک نقشه نشان می‏دهند»64.

حد اللّه مستوفی که درسدهء هشتم هجری می‏زیسته در باب سوم کتاب‏ «نزهة القلوب»بلاد آذربایجان را چنین نام می‏برد:

«تبریز،اوجان،طسوج،اردبیل،خلخل،دارمرزین،شاهرود،مشکین،انار، ارجاق،اهر،تکلفه،خیاو،درآورد،ق

/ 0 نظر / 2 بازدید