میراث پان عربیسم

 

برای درک پان عربیست‏ها، افکندن نگاهی کوتاه به تاریخ و خاستگاه این جنبش و خطری که از ناحیه این ذهنیّت، پیوسته متوجّه صلح و ثبات بین المللی است، ضرورت دارد.ساطع حصری، در کنار یکدیگر متفکّران پان عرب، چون میشل عفلق، هویّت امروزین پان عربیستی در سده بیستم را شالوده ریزی کرد.بدبختانه، شیوه تفکّر پان عربیستی، مانند دیگر فلسفه‏های شوینیستی، همچون نازیسم، پان ترکیسم، شوینیسم فارسی، توردیسیم، ناگریز به خشونت و برخورد-و در این مورد، ضّدیت با غربی‏ها و ایرانیان-می‏انجامد.

اسامه بن لادن در واقع آخرین فرآورده چنین پان عربیسمی است.تنها تفاوت بن لادن و پان عربیسمی است.پیشین چون جمال عبد النّاصر و صدّام حسین، در این است که بن لادن آشکارا از معنویّت دین اسلام برای پیشبرد هرچه بیشتر پندار امپر یالیسم پان عربیستی خود بهره‏برداری می‏کند.

در سطح عام، بسیاری از اعراب ایرانیان را به علّت خدماتشان به تمدّن عربی و اسلامی می‏ستایند و محترم می‏شمارند.همین اعراب پیوسته از رجز خوانی ضّد ایرانی پان عربیست‏ها ناخوشنودند. نمونه کاملی از این ناخوشنودی، پیام‏هایی است که به صورت‏ liam-e از کشورهای عربی، در محکوم شمردن اقدام نشریّه نشنال جئو گرافیک در کاربرد اصطلاح مجعول برای خلیج فارس فرستاده شده است.به دو نمونه که در روزنامه ایرانی محلّی پیوند در ونکوور آمده است، توجّه کنید: 3

«من عربی کویتی هستم.می‏پذیرم که خلیج فارس باید پارسی بماند.»

پان عربیسم تنها به منزله آرمان ایجاد یک ابر کشور یکپارچه عربی تبیین می‏شود.این جنبش، در شورش اعراب در برابر حکومت ترکان عثمانی، در جنگ جهانی اوّل، ریشه دارد.عوامل اطّلاعاتی بریتانیا، که تامس ادوارد لارنس(1935-1888) «لارنس عربستان»یا «اللارنس»، مظهر مجّسم آنهاست، با وعده ایجاد ابر کشوری عربی در گستره‏ای از خلیج فارس تا آبراه سوئز(و فراسوی آن) اعراب را بر ترک‏ها شوراندند.شورش اعراب، شورشی ضّد ایرنی نبود، بلکه نهضتی بود استقلال طلبانه که خواست و هدفش یکسره ضّدیت با فرمانروایی ترکان عثمانی بود.

شورش پان عربی نخست در حجاز پا گرفت. خانه بعدی پان عربیسم، دمشق، در سوریه بود؛و روز سوم اکتبر 1918، با ورود پیروزمندانه رزمندگان عرب به این شهر باستانی، حکومت ترک‏ها به گونه‏ای تراژیک پایان گرفت.امّا اعراب به تلخی نومید شدند. بریتانیا و فرانسه، که از اعراب استفاده کرده(یا فریبشان داده بودند؟)، از مستملکات عربی امپراتوری عثمانی چند کشور مانند سوریه و لبنان(به تحت الحمایگی فرانسه)تراشیدند، و فلسطین، اردن و عراق زیر قیمومت بریتانیا درآمد.فیصل، از قهرمانان قیام اعراب، در سوریه(نبرد میسلون)از فرانسه شکست خورد، امّا بریتانیا جبران مافات کرد و او را به شاهی کشور نوپای عراق گمارد.تولد ناسیونالیسم«مدرن»عربی را باید پیامد همین رویدادها، یعنی ایجاد کشورهای عربی مجّزا، به دست فرانسه و بریتانیا دانست.اعراب احساس کردند از آنها سوء استفاده شده است و فریب خورده‏اند؛احساسی که نزدیک به 90 سال است بر ضمیرشان سایه افکنده است.

در 1932، جامعه ملل استقلال دولت عراق را به رسمیّت شناخت، امّا سوریه، فلسطین و لبنان، تا دهه 1940 همچنان زیر فرمانروایی فرانسه بودند. کسانی چون میشل عفلق (که در همسن مبحث از او سخن گفته خواهد شد) اثرات حکومت فرانسه را از نزدیک دریافتند.

نخستین ناسیونالیستهای عرب، که بیشتر تبار فلسطینی و سوری داشتند، فلسفه خود را در بغداد پایه‏گذاری کردند.چهره‏های برجسته این فلسفه کسانی چون حاج امین الحسینی(مفتی اورشلیم)و ناسیونالیست‏هایی مانند شکری القوّتلی 4 و جمیل مردم، همه اینان به علّت گرایش به سرنگون کردن حکومت بریتانیا و فرانسه، تبعید شده بودند.از میان عراقی‏ها رشید عالی‏[گیلانی.م‏]، به سبب کودتای 1941 به طرفداری از آلمان، به امید بیرون راندن بریتانیا، نزد همه اعراب معروف است.در سوریه، نظریّه‏پردازی از قبیل میشل عفلق(مسیحی) و صلاح الدّین البیطار، بنیاد گذار جنبش‏های بعثی امروزی شدند.

آنچه بر ایران اثر گذاشت، نوع کسانی بود که فیصل آنان را در نظام‏های جدید آموزشی و سیاسی عراق به کار گماشت.ساطع الحصری را در سال 1921 به عراق آوردند.وی نخست مشاور وزارت آموزش و پرورش، سپس مدیر کلّ آموزش و پرورش، و سرانجام رئیس دانشکده حقوق عراق شد.حصری بی‏درنگ گروهی از آموزشگران فلسطینی و سوری همفکر خود را به کار فراخواند و آنان نظام آموزشی عراق را شکل دادند.این افراد هسته و بن‏مایه پان عربیسم واقعی را پدید آوردند، و بدبختانه، اندیشه ضّد ایرانی را به جریان اصلی آموزش و رسانه‏های گروهی عربی وارد کردند.

اندیشه ضّد ایرانی را می‏توان در وجود یکی از پایه‏گذاران پان عربیسم، یعنی ساطع الحصری دید. جالب توجّه است که حصری نوشته‏ای دارد با عنوان «آموزگاران ایرانی که برای ما(اعراب)مشکلات بزرگ ایجاد کرده‏اند»از مبارزه او با مدارسی که مظنون به داشتن نظر مثبت به ایران بودند، اسنادی روشن در دست است.نمونه‏ای از این اسناد، حکم وزارت آموزش و پرورش عراق، در دهه 1920 دایر بر انتصاب محمّد الجواهری به عنوان آموزگار در یکی از مدارس بغداد است.گوشه‏ای از مصاحبه حصری با این آموزگار، افشا کننده است: 5

حصری:پیش از هرچیز می‏خواهم ملیّت شما را بدانم.

جواهری:من ایرانی هستم.

حصری:در این صورت نمی‏توانیم شما را به کار بگماریم.

وزارت آموزش و پرورش عراق نظر حصری را نپذیرفت و جواهری مشغول به کار شد.جواهری در حقیقت عرب بود، امّا مانند بسیاری از اعراب در آن دوران و امروز، دلیلی بر پیروی از نژادپرستی تعصّب‏آلود و ایرانی ستیزانه حصری نمی‏دید.نکته جالب اینکه حصری که ادّعا می‏کرد عربی سوری است، در واقع بعنوان یک ترک در خانواده‏ای ترک بزرگ شده بود؛کوشیده بود خواندن و نوشتن به زبان عربی بیاموزد.چنین به نظر می‏رسد که آقای حصری چون بسیاری کسان در تاریخ(برای نمونه، آدولف هیتلر)گرفتار عقده هویّت یا عقده حقارت بوده و تبلیغ نفرت‏ورزی نسبت به«دیگران»را راه گریزی از احساسات پریشان خود می‏یافته است.

حصری به درستی دریافت که«روحیه تازه» عربی را می‏باید از راه آموزش، بویژه آموزش کودکان ترویج کرد؛ و در این مأموریت، یک مستشار انگلیسی در وزارت آموزش و پرورش عراق، به نام لیونل اسمیت بود.چنین می‏نماید که اسمیت دلبستگی حصری به آموزش و پرورش را می‏ستوده، امّا این گفته او هم در *ساطع الحصری نسلی کامل از افرادی پرورد که منادی خشونت بودند. نمونه اینان سامی شوکت است که به سبب سخنرانی‏اش به عنوان «صناعة الموت»در سال 1933 معروف شد. سامی شوکت در این سخنرانی جنگ و کشتار انبوه را ابزار دستیابی اعراب به آمالشان می‏شمارد.فاجعه اینجاست که متن این سخنرانی در سطح گسترده در مدارس عربی، بویژه در عراق، توزیع شد.جالب توجّه اینکه شوکت تعلیم می‏دهد:«زور، خاکی است که بذر حقیقت را می‏رویاند».

*ابن خلدون:همه عالمان اصول فقه چنانکه می‏دانی و هم کلیه علمای علم کلام و همچنین بیشتر مفسران ایرانی بودند و بجز ایرانیان کسی به حفظ و تدوین علم قیام نکرد و از این رو مصداق گفتار پیامبر(ص)پدید آمد که فرمود:«اگر دانش بر گردن آسمان در آویزد قومی از مردم فارس بدان نایل می‏آیند و آن را به دست می‏آورند.»

سوابق ضبط شده است که«عقاید»حصری «نادر است».پیداست که نظرات دشمنانه حصری درباه غیرعرب‏ها، به پسرش خلدون الحصری، مورّخ ناسیونالیست عرب که کوشیده است نابودی قهرآمیز جامعه آسوری در شمال عراق در دهه 1920 را کم‏اهمیّت جلوه دهد، منتقل شده است. 6

ساطع الحصری نسلی کامل از افرادی پرورد که منادی خشونت بودند.نمونه اینان سامی شوکت است که به سبب سخنرانی‏اش با عنوان «صناعة الموت»در سال 1933معروف شد. سامی شوکت در این سخنرانی جنگ و کشتار انبوه را ابزار دستیابی اعراب به آمالشان می‏شمارد.فاجعه اینجاست که متن این سخنرانی در سطح گسترده در مدارس عربی، بویژه در عراق، توزیع شد.جالب توجّه اینکه شوکت تعلیم می‏دهد:«زور، خاکی است که بذر حقیقت را می‏رویاند».اگرچه همگان نمی‏دانند، شوکت قوّه محرّکه اصلی در تشکیل سازمان جوانان فتّوه.نهضتی بی‏واسطه الگو گرفته از جنبش جوانان نازی هیتلر-بود.فتّوه طلایه‏دار جنبش‏های شوینیستی عربی بعدی، همچون حزب بعث، و پیروان امروزی بن لادن بود.باید توجّه داشت که ایده‏های شوکت چنان افراطی بود که حتّی پان عربیست‏هایی چون ساطع حصری بعدها از او تبّری جستند.

گفتنی است که ناجی، برادر سامی شوکت، که در سال 1941 عضو کمیته عرب در عراق بود(این کمیته فتوّه را در خود جذب کرده بود)، نامه‏ای به فرانتس فن پاپن(از مقام‏های بلندپایه آلمان نازی در سال 1941)نوشت و طّی آن به هیتلر از بابت قساوت‏هایی که نسبت به یهودیان مرتکب شده بود، تبریک گفت.

سخن زیرین، که طرز تفکّر سامی شوکت را به خوبی نشان می‏دهد، اهمیّتی به مراتب بیشتر دارد: 7 «کتاب‏های تاریخی را که سبب بی‏اعتباری اعراب می‏شوند، باید سوزاند، و بزرگترین اثر در زمینه فلسفه تاریخ‏[مقدمه.م‏]نوشته ابن خلدون را هم نباید مستثنی کرد.»

امّا چرا ابن خلدون؟در سنجش با مورّخان یونانی و رومی، همچون پلو تارک و گز نفون، ابن خلدون (1406-1332)از برترین تاریخ نویسان، و به راستی یکی از مهم‏ترین دانشمندانی است که اعراب پرورده‏اند.برای درک این نکته که چرا پان عربیست‏ها از ابن خلددون ناخشنودند، باید از اثر او مقدّمه، نقل قول مستقیم کرد: 8

از شگفتی‏هایی که واقعیّت دارد این است که بیشتر دانشوران ملت اسلام، خواه در علوم شرعی و چه در دانش‏های عقلی بجز در مواردی نادر غیر عرب‏اند و اگر کسانی از آنان هم یافت شوند که از حیث نژاد عرب انداز لحاظ زبان و مهد تربیت و مشایخ استادان عجمی هستند...چنانکه صاحب صناعت نحو، سیبویه، و پس از او فارسی و به دنبال آنان زجّاج بود و همه آنان از لحاظ نژاد ایرانی به شمار می‏رفتند...آنان زبان را در مهد تربیت امیزش به عرب آموختند و آن را به صورت قوانین و فنی در آوردند که آیندگان از آن بهره‏مند شوند...و همه عالمان اصول فقه چنانکه می‏دانی و هم کلیه علمای علم کلام و همچنین بیشتر مفسران ایرانی بودند و بجز ایراینان کسی به حفظ و تدوین علم قیام نکرد و از این رو مصداق گفتار پیامبر(ص)پدید آمد که فرمود:[اگر دانش برگردن آسمان درآویزد قومی از مردم فارس بدان نایل می‏آیند و آن را به دست می‏آورند.]و امّا علوم عقلی نیز در اسلام پدید نیامد مگر پس از عصری که دانشمندان و مؤلفان آنها متمیّز شدند و کلیه این دانشها به منزله صناعتی مستقر گردید و بالنتیجه به ایرانیان اختصاص یافت و تازیان آنها را فرو گذاشتند و از ممارست در آنها منصرف شدند....مانند همه صنایع....و این دانشها همچنان در شهر متداول بود تا روزگاری که تمدن و عمران در ایران و بلاد آن کشور مانند عراق و خراسان و ماوراء النهر مستقر بود... اکنون در می‏یابید که چرا آقای شوکت نابودی تاریخ ابن خلدون را لازم می‏شمرد.شووینیست‏های عرب، از جمال عبد النّاصر تا بن لادن امروزی، عزم قاطع دارند وانمود کنند که میراث فکری فارسی وجود ندارد.مبالغه نیست اگر بگوییم که ناسیونالیست‏های عرب بخش اعظم تاریخ عرب را،

بویژه هرجا که به سهم و خدمات ایرانیان به تمدّن اسلامی و عربی مربوط می‏شود، بازنویسی کرده‏اند. در نظرات زیرین سر ریچارد نلسون فرای بحران نگرش‏های عربی به ایرانیان چنین خلاصه می‏شود: 9

اعراب دیگر نقش ایران و زبان فارسی را در شکل‏گیری فرهنگ اسلامی درک نمی‏کنند. شاید می‏خواهند گذشته‏ها را از یاد ببرند، امّا با چنین کاری شالوده معنوی، موجودیّت اخلاقی و فرهنگی خود را از میان می‏برند.... بی‏میراث گذشته و احترام درخور به گذشته...ثبات و رشد مناسب، بختی اندک دارد.

می‏توان استدلال کرد که یکی از سرچشمه‏های رکود سیاسی، اقتصادی و تکنولوژیک که اکنون در جهان عرب چنین نمایان است، از چیزهایی سرچشمه می‏گیرد که در دوره‏های ابتدایی، متوسّطه و عالی، به اعراب آموخته شده است (و همچنان آموخته می‏شود).

پس جای شگفتی نیست که بسیاری از اعراب (از جمله دولتمردان بلندپایه و استادان تحصیلکرده) اکنون بر این باورند که دانشمندانی ایرانی که نامشان در زیر می‏آید، همگی عرب‏اند:زکریای رازی (860-922 یا 923 متولّد ری، نزدیک تهران)، ابو علی سینا (1037-980، متولّد افشنه، نزدیک بخارا، پایتخت کهن سامانیان)، ابوریحان بیرونی (1043-973، متولّد خیوه، خوارزم قدیم و افغانستان کنونی)، عمر خیّام (1123-1044)، متولّد نیشابور، خراسان)، محمّد خوارزمی (وفات 844، متولّد خیوه، خوارزم قدیم و افغانستان کنونی). حتّی یکی از این دانشمندان از ناحیه‏ای عرب‏زبان برنخاسته است؛همه آنان در جایی زاده شده‏اند که ایران امروزی یا قلمرو پیشین جهان فارسی زبان است.

این موضوع برای پان-ناسیونالیست‏های عرب تناقضی ناخوش‏آیند پیش می‏آورد.واکنش آنها در برابر این واقعیّتها بیشتر بر دو پیش فرض استوار است:

الف) ادّعا می‏شود کسانی چون بیرونی عرب‏اند، تنها به این دلیل که حرف تعریف«ال» بر سر نامشان آمده است، یا نام عربی-اسلامی مانند«عمر» دارند.چنین ادّعایی مثل این است که بگویند همه بزرگان تاریخ با نام‏های مسیحی، چون کریس، مایکل، یا جان، یهودی بوده‏اند، چون اسامی یهودی دارند.اگر این منطق را بپذیریم، پس باید اذعان کنیم که کریستف کلمب(اسپانیا)، میکل انژ(ایتالیا)، و یوهانس کپلر(دانمارک)هم یهودی‏اند.ایران پس از سده هفتم، به همان‏گونه اسلام را پذیرفت که اروپاییان بی‏شمار پس از سده‏های سوم و چهارم مسیحیّت را پذیرا شدند.ساده‏تر بگوییم، ملیّت و دیانت یکی نیستوهیج کس به صرف مسلمانی، عرب نمی‏شود؛همچنان که فرد مسیحی، یهودی به حساب نمی‏آید.پان عربیست‏ها تعریف مسلمان بودن را چنان کش داده‏اند که به سادگی شامل غیرعرب‏هایی شود که می‏خواهند آنان را عرب وانمود کنند.

ب) ادّعا می‏شود که همه این بزرگان(بی‏استثناء) بازماندگان اعرابی هستند که پس از پیروزی اعراب در ایران متوطّن شدند.هرچند حقیقت دارد که سپاهیان عرب ایران را نزدیک به 222 سال در اشغال داشتند، چگونه و چه‏وقت این جنگجویان صحراهای بی‏آب و علف عربستان به این سرعت دانشمند شدند؟تاریخ و سنّت‏های آموزشی ایران با مشابه آن در یونان، هند و چین پهلو می‏زد، و مانند آنها هزاران سال بر تمدّن اعراب تقدّم داشت.اعراب هنگامی که از مواطن بیابانی خود در عربستان بیرون تاختند و امپراتوری بیزانسی-رومی، و شاهنشاهی ساسانی را برانداختند، به آسانی وارث ما ترک غنّی روم و پارس شدند.صرف تسخیر قلمرو دیگران کسی را مالک دستاوردهای ایشان نمی‏کند-اگر چنین باشد، دانشمندان یونانی چون ذیمقراطیس (دموکراتیوس)و فیثاغورث(پیتا گوراس)خود به خود ایرانی‏اند، زیرا در آن روزگار سپاهیان هخامنشی بر یونانیان ایونی(ترکیه غربی کنونی)فرمان می‏رانده‏اند.

بهترین ردیّه بر نظر پان عربیست‏ها شخص ابن خلدون است که به صراحت تمام و بی هرگونه تعقید و ابهام، خدمات عظیم ایرانیان(به تمدّن و فرهنگ عربی و اسلامی)را برمی‏شمارد.

بسیاری از اعراب، مانند مصری‏ها، یکسره از ذکر زادگاه دانشمندان ایرانی و محل درگذشت آنان خود داری می‏کنند، و شماری فراوان از عرب‏ها وقتی *شووینیست‏های عرب، از جمال عبد النّاصر تا بن لادن امروزی، عزم قاطع دارند وانمود کنند که میراث فکری فارسی وجود ندارد. مبالغه نیست اگر بگوییم که ناسیونالیست‏های عرب بخش اعظم تاریخ عرب را، بویژه هر جا که به سهم و خدمات ایرانیان به تمدّن اسلامی و عربی مربوط می‏شود، بازنویسی کرده‏اند

*سر ریچارد نلسون فرای: اعراب دیگر نقش ایران و زبان فارسی را در شکل‏گیری فرهنگ اسلامی درک نمی‏کنند.شاید می‏خواهند گذشته‏ها را از یاد ببرند، امّا با چنین کاری شالوده معنوی، موجودیّت اخلاقی و فرهنگی خود را از میان می‏برند.... بی‏میراث گذشته و احترام درخور به گذشته...ثبات و رشد مناسب، بختی اندک دارد.

آگاه می‏شوند که آرامگاه ابن سینا در همدان، ایران است، شگفت‏زده می‏شوند.

برای فهم خامکاری(و درواقع عقل‏ستیزی)پان عربیسم(یا هرگونه نژادپرستی)ناگزیر باید بنیادگذاران حقیقی حزب بعث، یعنی میشل عفلق و صلاح الدّین بیطار را بشناسیم.این دو در دمشق زاده شدند؛عفلق مسیحی ارتدوکس یونانی و بیطار مسلمان سنّی بود.هر دو شاهد رفتار تحقیرآمیز فرانسه، با کشورشان، سوریه بودند، بویژه در خلال قیام 1926-1925.این دو دانشجو در سال 1929 در دانشگاه پاریس با یکدیگر آشنا شدند و دانسته نیست که آیا در آن روزها در عمل به دانشجویان کمونیست عرب پیوسته‏اند یا نه؛امّا این نکته روشن است که حزب خود را، همانند جنبش‏هایی که در کشور همسایه، عراق، در دهه 1920 پیش‏آمد، بر پان عربیسم استوار ساختند.دیگر سوری پرنفوذ و دانش آموخته فرانسه (سوربن)، زکی ارسوزی بود. ارسوزی، بویژه در نژادپرستی خود بر ضّد ترکان بومی در سوریه بی‏پروا و در ابراز نفرت از یهودیان زهرآگین بود.خلاصه اینکه پیروان ارسوزی به گروه عفلق-بیطار پیوستند.شخص ارسوزی سخت از عفلق بیزار بود و همین نکته روشن می‏سازد که چرا خودش به این دارودسته نپیوسته است.

عفلق غیرمسلمان، به ساختن هویّت پان اسلامی اعتنا نداشت و در عوض به ترویج و تبلیغ پان عربیسم خالصی همّت گماشت که به جوهره چیزی که خود آن را «الرّوح العربیّه» می‏خواند، سازگار باشد.عشق و ایمان به «نژاد»، سنگ‏پایه پان عربیسم و هرگونه شووینیسم نژادی دیگر است. عفلق همین «روح عربی» را به «دستاوردهای بزرگ(اعراب)در گذشته» نسبت می‏دهد، «که در آینده هم می‏توانند به آن نایل شوند». جالب توجّه است که عفلق هم در آن زمان، درست مانند بن لادن در زمان ما، با اعراب متأثّر از فرهنگ غرب، یا دلبستگان به این فرهنگ، سر دشمنی داشت.

میشل عفلق اسلام را تنها به مثابه«یک نهضت انقلابی عربی که هدفش احیای عربیّت بود»، تبیین می‏کرد. 11 چنین می‏نماید که عفلق، بن لادن، صدّام حسین و امثال حصری و شوکت به عمد نکته‏ای حسّاس را به دست فراموشی می‏سپارند:اسلام(مثل همه ادیان بزرگ)، از همان آغاز، از مفهوم ابلهانه و بربر صفتانه پرستش نژادی فراتر رفت-اسلام، چون همه ادیان بزرگ جهان(زردشتی، مسیحی، هندو، و...)خودشیفتگی نژادی را در جهت پذیرش دیگران، بی توجّه به نژد، قومیّت، یا رنگ پوست، نفی می‏کند-همه انسانها(به فرموده جلال الدّین رومی، عارف ایرانی) 11 به منزله اعضای یک پیکر نگریسته می‏شوند.و امّا در خصوص تمدّن اسلامی، باز می‏توان از سمیر خلیل نقل قول کرد: 12

در دوران بنی عبّاس، سیطره‏طلبی قومی عربی پایان گرفت و فرهنگ عربی با مردمان هلال خصیب-فارس‏ها، ترک‏ها، بربرها، و اسپانیایی‏ها، همچنین یهودیان و مسیحیان، با سرعتی بسیار، به گونه یک تمدّن اسلامی پهناور دگر دیسی یافت....

پان عربیست‏هایی چون بن لادن، از مذهب برای پیشبرد اهداف به راستی پلید خود بهره برمی‏گیرند- می‏توانید نگاهی به سلطه‏جویان و بنیادگرایان مذهبی سفید پوست کنونی بیندازید تا همترازهای آنان را ببینید.

میشل عفلق از ساطع حصری هم جلوتر رفت و آشکارا«دشمن امّت(عرب)»را معرفّی کرد.این اصطلاح را، بسیاری از محافل آموزشی و توده‏ای عرب فراگرفتند و کار به جایی رسید که امروز نسلی تمام از اعراب، ایرانیان را«دشمن اعراب»می‏پندارند (از مقاله«ما و دشمنان ما»نوشته میشل عفلق، بیشتر به مثابه برهان قاطع در اثبات این طرز تفکّر، نقل قول می‏شود).خوشبختانه بسیاری از اعراب، دلیرانه و با شهامت این اندیشه را نفی کرده‏اند؛با این همه، انگیزه ایرانی‏ستیزی در آموزشهای عربی و رسانه‏های همگانی عربی(چون شبکه تلویزیونی الجزیره) ریشه دوانده است.

نژادپرستی عربی در رژیم صدّام حسین به مبتذل‏ترین گونه که به راستی با فلسفه نئو نازی‏های امروزی همتراز است، سقوط کرد.بهترین نمونه این ابتذال، رساله خیر اللّه طلفاح، دایی صدّام است، با عنوان«سه موجودی که خدا نمی‏باید خلق می‏کرد: ایرانیان، یهودی‏ها و مگس‏ها».در دوران حکومت صدّام حسین، نوشته‏های خیر اللّه طلفاح به‏گونه گسترده در عراق پخش می‏شد.از این باور نکردنی‏تر توضیح زیر از سعید ابوریش است: 13

...دولت(صدّام)به«عراقیهای خالصی»که همسر ایرانی‏تبار داشتند پیشنهاد کرد در برابر طلاق گرفتن همسر خود 2500 دلار پاداش بگیرند.

این فراز، یاد آور دردناک حوادثی است که در دهه 1930(برای نمونه در راه‏پیمایی نورمبرگ)در آلمان نازی روی داد و قوانین«خلوص‏نژادی»بر ضّد یهودیان را در پی آورد.صدّام هزاران ایرانی‏تبار را در دهه 1970 از عراق اخراج کرد، که بسیاری از آنان هم‏اکنون در ایران زندگی می‏کنند.گرچه همگان نمی‏دانند، امّا واقعیّت این است که در اوایل سده بیستم، شاید دو سوم جمعیّت بغداد فارسی زبان بوده‏اند.بی‏گمان چندین دهه تبلیغات مستمّر ضّد ایرانی، بر تخریب جامعه متزلزل ایرانی مقیم عراق مؤثّر بوده است.کردها نیز، که مانند فارس‏ها قومی ایرانی‏اند، بی‏گفت‏وگو، دشمنی قهرآمیز پان عربیسم را حس کرده‏اند.فجایع ناشی از سیاست صدّام در کاربرد گازهای سمّی(برای نمونه، در حلبچه)، و اخراج اجباری کردها از کردستان عراق به سود مهاجران تازه عرب نیز به اندازه‏ای معروف و مستند است که نیازی نیست بیش از این به آن بپردازیم.

خودم به هنگام نقل توصیف ابو ریش از سیاست «پاداش طلاق»صدّام، شگفت‏زده شدم.اعراب اگر بدانند که معنای واقعی«عراق»چیست، یکه خواهند خورد.«عراق»برگرفته شده از گویش پهلوی پارسی میانه، و به معنای«پست بوم»(سرزمین کم ارتفاع.م) است؛درست مانند اصطلاح ژرمانیک«ندرلاند» dnalredeiN ، که به هلند امروز اطلاق می‏شود.در ایران کنونی ناحیه‏ای با همان اسم، برگرفته از ریشه ایرانی دارد:«بغو»(خدا)؟؟؟«داد»(اعطا شده، داده، اهدایی از سوی).بغداد معادل دقیق اصطلاح «گادیوا» avidoG (خدا داد)است.بقایای تیسفون، پایتخت شاهنشاهی ساسانی در فاصله فقط چهل کیلومتری بغداد امروز واقع است.خود ایرانیان ممکن است از اینکه نام«تهران»ریشه آریایی ندارد، شگفت‏زده شوند-این محل(پیش از تسلّط آریایی‏ها بر فلات ایران)از نشستگاههای آسوری بوده؛و ترجمه دقیق«تهران»به زبان آسوری«جایی که به آن برمی‏گردم»است. 14 از میان همه کشورهای عربی، عراق وارث غنی‏ترین میراث پارسی است؛ همچنان که فرد هالیدی تأکید می‏کند: 15

عراق، قرنها در معرض نفوذ ایران بود، آنهم نه فقط در دورانی که فارس‏ها بر امپراتوری عبّاسی نفوذ داشتند؛فرهنگ عرب‏زبانها زیر تأثیر ایرانیان است.کافی است به گویش عربی عراق گوش دهید، یا نگاهی به گنبدهای فیروزه‏ای رنگ مساجد شهرهای عراق بیندازید، تا ببینید که تأثیر ایران تا چه‏اندازه است...کردها نیز، از لحاظ زبان و فرهنگ به میزانی فراوان در حوزه فرهنگی ایران قرار دارند.

ترسیم چهره منفی از ایرانیان امروزه همچنان در رسانه‏ها و نظام آموزشی اعراب ادامه دارد:تصویر اخیر کاریکاتوری ایرانیان در شبکه تلویزیوین الجزیره به راستی نمونه‏ای است نکوهیده.اعراب (بحق)شکوه دارند که در مطبوعات، رسانه‏ها و نظام آموزشی مغرب زمین، از آنها چهره‏ای منفی ارائه می‏شود، ولی چه‏بسا کسان که در دنیای عرب از وجود میراث نژادپرستانه حصری-شوکت-عفلق در میان خود بی خبرند.

هرچند باورنکردنی به نظر می‏رسد، نگرش پان عربیسم ایرانی ستیز، در جهان غرب نیز متّحدانی غیر منتظر پیدا کرده است:مشتی از دانشگاهیان و سیاستمداران غربی، که انگیزه‏های سیاسی، اقتصادی و حتی علائق رمانتیک دارند.

ریچارد فارمر در کتاب خود آغازگر القای شبهه درباره ملیّت ایرانی دانشمندان یاد شده(از جمله رازی)بود. 16 حمله بی‏محابا به ایران و تأثیرات ایران بر اعراب در وجود مونتگمری وات تجسّم می‏یابد. 17 وی گستاخانه سهم ایران را یکسره منکر می‏شود.وات با انکار، یا ناچیز شمردن هرگونه میراث ایرانی در تمدّن عربی و اسلامی، حتّی روی شوکت را سپید کرده است.

اصطلاح مجعول برای خلیج فارس، در برگیرنده عصاره تاریخ منافع اقتصادی غرب(و بیشتر بریتانیا) است.سر چارلز بلگریو نخستین جاعل این اصطلاح و کسی بود که کوشید نام خلیج فارس را تغییر دهد.بلگریو در دهه 1930 مشاور انگلیسی *میشل عفلق از ساطع حصری هم جلوتر رفت و آشکارا«دشمن امّت (عرب)»را معرّفی کرد.این اصطلاح را، بسیاری از محافل آموزشی و توده‏ای عرب فراگرفتند و کار به جایی رسید که امروز نسلی تمام از اعراب، ایرانیان را«دشمن اعراب» می‏پندارند(از مقاله«ما و دشمنان ما»نوشته میشل عفلق، بیشتر به مثابه برهان قاطع در اثبات این طرز تفکّر، نقل قول می‏شود).

*نژادپرستی عربی در رژیم صدّام حسین به مبتذل‏ترین گونه که به راستی با فلسفه نئو نازی‏های امروزی همتراز است، سقوط کرد.

رهبری عرب در بحرین بود.بلگریو نام مجعول را به وزارت مستعمرات و وزارت خارجه بریتانیا در لندن پیشنهاد کرد، که مسکوت ماند.ولی بلگریو به گونه‏ای موفّق شده بود، زیرا صحنه را برای اختلافات ایران و اعراب در آینده آماده ساخته بود.

دیری نگذشت که بریتانیا خود به مزایای تبلیغ پروژه«نام مجعول»پی برد؛بویژه پس از آنکه دکتر محمّد مصدّق در سال 1951 دست انگلیسی‏ها را از صنعت نفت ایران کوتاه کرد.رودریک اوون عامل خفیه بریتانیا که با بریتیش پترولیوم(در اصل شرکت نفت ایران و انگلیس)پیوند داشت و از این کار جسارت‏آمیز به خشم آمده بود، استفاده از اصطلاح مجعول را به منزله سلاحی بر ضّد ایران مناسب تشخیص داد.اوون سرانجام کتابی به نام«حباب طلایی خلیج...»منتشر و آنرا تبلیغ کرد. 18 انگلیسی‏ها نمی‏خواستند بی‏مبارزه از خلیج فارس دست‏بردارند-و برای حمله به میراث، تاریخ و ما ترک تمدّن خود ایران، چه شیوه‏ای بهتر از روش مشهور «تیراندازی پارتی»؟ 19 (برای مطالعه چکیده‏ای عالی درباره حمله به نام خلیج فارس، لطفا به مقاله ماهان عابدین مراجعه کنید). 20

فقط جیمز باند(007)قهرمان داستانهای یان فلمینگ می‏تواند در مقام مأمور سری بریتانیا، موفّق‏تر از اوون عمل کند.نبوغ این مرد صحنه را برای افروختن آتش دشمنی اعراب نسبت به ایران آماده ساخت و به بریتانیا مجال داد تا از رویارویی مستقیم پرهیز کند.مهم این است که اوون برای نسلی جدید از شووینیست‏های عرب پس از حصری، مهمّاتی تازه تدارک دیده بود؛نسلی که برحسب تصادف در دهه 1950 پا به میدان می‏نهاد.

عرب‏دوستی غربی، در اصل آمیزه‏ای است از منافع سیاسی-اقتصادی(که در زیر به اختصار به آن پرداخته خواهد شد)و ستایش خام از اعراب بادیه. این نکته اخیر(ستایش از اعراب بادیه)در خور ذکر است.چنان که باری پیت در تاریخ جنگ جهانی اوّل می‏نویسد: 21

«انگلیسی‏ها...فضایل اعراب را ستوده‏اند... امّا پیوسته تحت تأثیر جاذبه بادیه‏نشینان، ضعف‏های ایشان را نادیده گرفته‏اند...»این«جاذبه»(در کنار دلارهای نفتی)توانسته است بر ذهن شماری از غربی‏ها بویژه دانشگاهیان، سیاستمداران و بازرگانان انگلیسی زبان سایه افکند.

بسیاری از غربیان خوش نیّت امّا ساده‏دل، بیشتر به گونه گزینشی و انحصاری خدمات اعراب به طب، علوم و ریاضیات را تجلیل می‏کنند.بی گمان اعراب دست‏کمی از اقوام بزرگ تاریخ ندارند، و دانشمندانی چون هیثم، یا خدمات علمی اعراب در رشته‏هایی مانند چشم پزشکی را نمی‏توان انکار کرد.با این همه، شووینیست‏های عرب و عرب‏دوستان غربی به دلایل سیاسی، اقتصادی و رمانتیک، درباره این خدمات بی‏اندازه اغراق کرده‏اند.

از دیدگاه غربیان، این اشتباه را می‏توان به خبط و خطای آنان در عرب پنداشتن همه مسلمانان نسبت داد، و این مسأله از دوران اشغال اسپانیا به دست اعراب آغاز شد.اصطلاحات«علوم عربی»یا«صابون عربی»در آن دوران در میان اروپاییان غربی رواج یافت.اروپاییان در آن دوران«عرب»و«مسلمان» را مترادف گرفتند(و هنوز هم می‏گیرند).«مسلمان» به همان اندازه نژاد شمرده می‏شود، که«مسیحی»، هیچ‏کس«مسیحیان»را به مثابه یک«گروه قومی» نمی‏شناسد.این منطق نادرست و ساده‏نگرانه در جهان غرب به آنجا انجامیده است که در آموزش و پرورش، رسانه‏های همگانی و مطبوعات کنونی غرب، ایرانیان و عرب‏ها را یکی می‏شمارند.این منطق را می‏توان در مورد مسیحیان کاتولیک به کار برد و نتایج ابلهانه گرفت:چون فیلی پینی‏ها کاتولیک‏اند، پس باید ایتالیایی باشند!بسیاری از غربی‏ها در خصوص ایرانیان به این منطق نادرست گرفتار آمده و به نتایج آکادمیک فجیعی رسیده‏اند.نمونه‏ای از این عالم‏نمایی آماتوری را در مقاله فرید زکریا، در مجلّه نیوزویک می‏بینیم:«چرا از ما نفرت دارند؟» (15 اکتبر 2001)و«چگونه جهان عرب را نجات دهیم؟»(24 دسامبر 2001).

زکریا بی‏دقّت(یا شاید به عمد)ایرانیان را همچون اعراب تصویر می‏کند و ایران را عضوی از جهان عرب می‏نمایاند. 22 همچنین می‏نویسد«اعراب جبر را ابداع کردند».(15 اکتبر 2001، مقاله نیوزویک).تا آنجا که می‏دانم، نیوزویک هرگز پاسخی به آقای زکریا نداده، پوزش نخواسته و اظهارات او را تصحیح نکرده است

درست است که اسلام در ایران دین اکثریت عظیمی از مردمان است، امّا این امر بدان معنا نیست که ایران کشوری«عرب»باشد.شاید منظور آقای زکریا روبنای کلّی فرهنگ«اسلامی»باشد؛ولی این فرهنگ بر دیگر مسلمانان غیرعرب از قبیل چچن‏ها، ترک‏ها، بوسنیایی‏ها، پاکستانی‏ها، هوک‏های فیلی پین، و ترکان سین کیانگ در شمال غربی چین هم شمول دارد.اسلام جامعه‏ای است چند فرهنگی که نژادها و فرهنگ‏های متعدّد را در برمی‏گیرد.کاربرد اصطلاح«عرب»در اینجا، شبیه مثال قبلی ما درباره ایتالیایی بودن فیلی پینی‏هاست، تنها به دلیل کاتولیک بودن آنها. آقای زکریا با قصور در تمایزگذاری بین دیانت و قومیّت، معیارهای آکادمیک را پایین آورده است.این چه رازی است که آقای زکریا(الف)این همه مورد عنایت رسانه‏های آمریکایی است(و پیوسته بعنوان «کارشناس»به تلویزیون دعوت می‏شود)، و(ب)چرا در برابر نوشته‏های ساده فریب و گمراه کننده‏اش درباره خاور نزدیک، پاداش می‏گیرد؟

نباید تعجب کرد که چرا بیش از 80 درصد آمریکاییان شمالی(و شماری افزاینده از اروپاییان) معتقدند که ایرانیان هم عرب‏اند. 23 هیاهوی اخیر درباره استفاده نشنال جئو گرافیک از نام مجعول برای خلیج فارس به موازات نام تاریخی و قانونی«خلیج فارس»، تنها نمونه‏ای دیگر از دانشمندنمایی سطح پایین(و با انگیزه سیاسی؟)است.

این نام مجعول را الی کوهن، یهودی سوری، که با حزب بعث مرتبط بود، در مصر به سرعت رواج داد. این الی کوهن مدّتی بعد به اتّهام جاسوسی برای اسرائیل، در سوریه اعدام شد.

/ 0 نظر / 2 بازدید