صفی الدین ارموی، ملقب به «افضل ایران» و تاریخ موسیقی ایرانی

شیخ صفی الدین ارموی در گذر زمان

 بهروز نصیری

 آنچه در اینجا ارائه می گردد، نگاهی است کوتاه  به زندگی و فعالیت علمی و فرهنگی صفی الدین ارموی متوفّای 693 هجری، که برای سپاس و یادآوری از خدمات هشتاد ساله فرهنگی مردی نستوه و نظریه پرداز بزرگ موسیقی، موسیقی‌شناس‌و موسیقیدان‌ بنام‌سده ‌هفتم‌ هجری، مردی که در جمیع علوم زمانش به حدّ کمال رسیده بود، و علم موسیقی را که بعد از ابن سینا در بوته فراموشی سپرده شده بود، دوباره با رسالت متعدد خود زنده نمود و راهگشای افرادی شد که در این زمینه می خواستند، کاری انجام دهند.

  احتشام و اعتبار خلفای عباسی و عجایب و نوادر آن دوران همه از میان رفت. بانی حکومت ایلخانیان هم با تمام شوکت و عظمتش روی در نقاب خاک کشید، ولی از زمره آنچه اسطوره مانند، به صورت یادی از آن روزگاران برجای ماند، یکی هم »شیخ صفی الدین ارموی« است که نامش نمادی است جاودانه از موسیقی و شعر و ادب و دست مایه های هنریش نه به ما، بلکه به ملت های همجوار و همکیش نیز رسیده است، و هر که در خطّه شرق زمین با موسیقی آشناست، با نام او نیز آشناست.(1) قبل از اینکه به زندگی و آثار استاد ارموی اشاره شود، لازم است که نگاهی کوتاه به داستان موسیقی در ایران داشته باشیم، تا بیشتر بتوانیم به تلاش استاد در این زمینه پی ببریم.

 

 پیشینة موسیقی در ایران: روایات متعددی از دوران پیش از اسلام حاکی از آن است که در ایران زمین، موسیقی،پیشینه ای دیرینه دارد و دانشمندانی دارد که آثار فراوانی درباره موسیقی ایرانی تألیف و تحقیق و تنظیم کرده بوده اند، و با همین زمینه هنری بوده است که فارابی، موفق به نوشتن کتاب موسیقی کبیر می شود، فهرست این کتاب نشان می دهد که در حدود322 هـ اطلاعات و دانش موسیقی در ایران در چه پایه بوده است و غنای‌دانش‌موسیقی ‌ایرانیان‌را به وصف می رساند. شعر پارسی از آغاز با سرودهای دینی ظاهر شده، پس به ترانه های عاشقانه تبدیل یافته است. سرودهای پارسی که همه آنها جنبه عارفانه و دینی داشته است، از نخستین دوران زایش خود با موسیقی و آواز همراه بوده است، و گوئی این مولود عاطفی با موسیقی توأمان تولّد یافته است.هرجاشعر و سرود آغاز شده است، موسیقی را به همراه داشته و هرجا موسیقی پابه عرصه نهاده، شعر و سرود او را یاری و یاوری کرده است. و در شعر بدون موسیقی وجود نداشته و هستی نمی یافته. از این رهگذر باید بر این باور بود که: هر ملتی که با موسیقی آشنائی نداشته ذوق و قریحه سرودن شعر را نیز نمی یافته است.

 

 اساتید بزرگوارانی چون شادروان »عباس اقبال« ، در مقاله ممتّعی که در مجله کاوه(2) زیر عنوان »موسیقی ایرانی« به رشته تحریر درآورده، و »کریستن سن هلندی« مقاله ای بدین نام در بولتن فرانسوی دوستداران شرق نوشته اند، و در کتاب »ایران در زمان ساسانیان« پژوهشی مفید انجام داده است. استاد »سعید نفیسی«نیزدرمجله‌مهرسال(3)،زیر عنوان آهنگ های موسیقی، مقاله ای به نام: »مبانی علمی موسیقی ایران« و بسیاری از مقالات و تحقیقات دیگر چون در فصحت مقال ما نیست. تنها به نوشته‌ای‌کوتاه‌از کریستن سن، از کتاب »ایران در زمان ساسانیان« اشاره می کنیم، وی می نویسد: »در این عهد (ساسانیان) هم چنانکه ذائقه را با خوراک های لذیذ و شربت های گوارا و شامّه را با بوهای خوش می پروردند، سامعه را نیز با الحان دلکش موسیقی که با مهارت و استادی ترکیب یافته بود،پرورش‌می‌دادند،مکرراشاره‌بمقام عالی رامشگران و خنیاگران در بارگاه شاهان ساسانی کرده ایم، در بزم های خاصّ رئیس تشریفات »خرم باش« به استادان موسیقی دستور می داد که فلان لحن و فلان مقام را بنوازند.«(4)

 جاحظ و مسعودی نیز در باب توصیف این مجالس متّفق القولند. البته این مورد در تاریخ کشور ما سابقه ای دیرینه دارد.

 دکتر احمد تاج بخش می نویسد: با اینکه سکنه باستانی ایران خواه و ناخواه با هنر موسیقی آشنائی داشته اند، ولی مدارک زیادی در این زمینه در دست نداریم، هرودت در تاریخ خود درباره مراسم مذهبی ایرانیان می نویسد: ایرانیان برای تقدیم نذور و قربانی برای خداوند و مقدسات خود آتش می افروزند و یکی از مؤبدان حاضر می شود و سرود مذهبی می خواند.(5)

  عمل نذور و قربانی و سرود خوانی ایران، پیشینه اش به هزاران سال، یعنی هنگام تشکیل اجتماعات در ایران باستان می رسد. که کشفیات مختلف باستان شناسی نیز مؤید این نظر است.

  گزنفون در کتاب »خصائل کورش« شرح می دهد که: کورش هنگام حمله به سپاه آشور به عادت خود سرودی آغاز کرد و جمله سپاهیانش آن را می خواندند. نیمه شب که صدای کوس رحیل برخاست، کورش سردار سپاه را پیش خواند و بدین سان فرمان داد: چون سپاه دشمن نزدیک شود، سرود جنگ خواهیم خواند و سپاه، ما را بی درنگ با سرود خود پاسخ گویند.(6)

   از این قرائن پیداست که آهنگ های موسیقی در زندگی مذهبی و رزمی عهد هخامنشیان کم و بیش نفوذ داشته است، برخلاف دوره های هخامنشی و اشکانی (در دوره اشکانیان، عده ای به خوانندگی مشغول بودند. این خوانندگان به »گوسان« معروف بودند. گوسان ها با سازهایی که داشتند. در کوچه و بازارها قدم می زدند و سرود  هدی زیبایی می خواندند. ر.ک. به تاریخ ایران و جهان، آموزش متوسطه، ص131) مدارک بسیاری در دست داریم که از رشد موسیقی ساسانی حکایت می کند، در این عهد موسیقی یکی از عوامل تمدن ایرانی و از هنرهای ملی بوده که به منتهی درجه پیشرفت و ترقی خود رسیده است. ولی البته یادداشت ها و نت هایی از این موسیقی اصیل در دست نیست، تا اطلاعات بیشتری از چگونگی این هنر ملی در اختیار ما بگذارد، لیکن  این قطعات موسیقی ما را که هنوز تحت تاثیر موسیقی اروپایی قرار نگرفته ایم، می توان دنباله همان موسیقی عهد ساسانی دانست و همانطور قسمت هایی از موسیقی عرب که هم آهنگ با موسیقی ایرانی است، با همان سبک دنباله موسیقی ایرانی است که در بدو اسلام مورد اقتباس عربها قرار گرفته است.ابوالفرج‌اصفهانی‌ درکتاب »الاغانی« خود که این نام نیز برگرفته از نام کتابی به نام نیز برگرفته از نام کتابی به نام »اغانی« در دوره ساسانی است، به بسیاری از این موارد اشاره نموده است.

  موسیقی ایرانی در دوره ساسانیان به دستگاههایی تقسیم می گردید که عرب پس از اقتباس آن را »مقام« نامیده است، بعضی نشاط آور و سرورانگیز و دسته ای اندوه آور و غم انگیز و پاره ای هم ملایم و مطبوع می باشد. مقام را »ره« (راه) و پرده نیز می گفتند، موسیقی ایرانی در کل دوازده پرده داشت و پرده های مشهور عبارت بودند از: عشا، نواء، نوا، بوسلیک، راست، عراق، اصفهان،کوچک،زیرافکنده‌بزرگ، زنگوله، رهاوی، حسینی،حجاز(7)و هر مقام خود به شعبه تقسیم می گردید که در مجموع24 شعبه از موسیقی حاصل می شد، مولوی بلخی، ملای روم در داستان پیر جنگی به این مطلب اشاره می فرماید، و می گوید:

 خرج کردم عمر خود را دم به دم

 در دمیدم جمله را در زیر و بم

 آه کز یاد «ره» و «پرده» عراق

 رفت از آدم دم تلخ فراق (8)

 هر دستگاه شامل یک پیش درآمد، آواز، تصنیف و رنگ است و همه اجزاء یک دستگاه یا مقام به هم مرتبط و هم آهنگ می باشد.

 اعراب، هنر موسیقی را از ایرانیان آموختند و اصول آن اقتباس از موسیقی ایرانی است، موسیقی ایرانی بعد از اسلام به وسیله ایرانیانی که در دستگاه خلافت بوده اند، مثل «نشیط»، «سالب خائر» (9) و «ابراهیم موصلی» و «اسحق موصلی»، رواج و تکامل پیدا کرده است.

 

 اعراب موسیقی عهد ساسانی را در قلمرو اسلامی رواج دادند و آهنگ های ایرانی تا جنوب فرانسه پیش رفته است و امروز ما می بینیم که موسیقی‌اسپانیولی روح شرقی و ایرانی دارد. (10)

 

 جاحظ متوفّی (255 هجری) در «المحاسن و الاضداد» بیهقی درکتاب «المحاسن»، مسعودی در «مروج الذهب» اسامی چندین لحن قدیم ایرانی را آورده اند. خالد بن فیّاض شاعر عرب که در قرن اول هجرت می زیسته، داستانی شرح داده و شاید لحن «شبدیز» از الحان سی گانه باربد، همین نغمه بوده است. (البته شبدیز اسم اسب محبوب خسرونیزبود،که ابن فیّاض به آن نیزاشاره دارد.)

 

 یعقوب بن اسحق کندی، در رساله ای که در اوایل قرن سوم تالیف نمود، نیز اسامی چندین نوا، از نواهای ایرانی را آورده است.

 

 شعرای‌متعددی‌نظیررودکی،فرخی، فردوسی، هندوشاه نخجوانی در»تجارب‌السّلف«به‌بسیاری از الحان و نواهای ایرانی اشاره نموده اند.       ب ب حافظ نیز در اشعار خود »پرده« و »راه« و »نوا« را به کار برده و با »راه« و »پرده« از مطرب (نوازنده) یاد می کند:

 

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

 

نقش هر نغمه که زد »راه« به جایی دارد

 دلم از پرده برون شد کجائی ای مطرب

 بنال هان که از این »پرده« کار ما بنواست

 چه ساز بود که در پرده می زد آن مطرب

 که رفت عمر و هنوزم دماغ پرزهواست(11)

 دکتر برکشلی نیز درباره موسیقی قدیم ایرانی تحقیق گسترده ای دارد و می نویسد: از روی آثار هنری متنوع دوره هخامنشی، می توان حدس زد که هنر موسیقی نیز در این دوره به اندازه کافی همگام و به موازات سایر صنایع و هنرها پیشرفت و ترقی داشته است.(12)

 

آلات موسیقی که ایرانیان در دوره ساسانی می نواخته اند و بعضی از این آلات قدمت و دیرنگی سه هزار سال پیش از میلاد را داشته اند، مانند نی، رباب، عود، چنگ، رود، کرنای، سرنای، چغانه، تنبور، بربط، ارغنون، چنگ سغدی که چنگ هفت سیم نیز گفته اند و شهرود که گونه ای از رباب بوده است، و ابوعبدا... محمد ابن احمد خوارزمی در »مفاتیح العلوم« آن را از مخترعات حکیم بن احوص (ابو حفص حکیم بن احفص سغدی سمرقندی ) شاعر و حکیم ‌قرن ‌سوم ‌هـجری ، که ‌به سال 300 هجری این چنگ را اختراع کرده است.(13)

 

 صفی الدین‌ارموی‌در رساله «شرفیّه» و شمس قیس رازی در «المعجم» نیز متذکر این خبرند. ب در حفاری های باستان شناسی چغامیش، تعدادی مهرهای گلی به دست آمده که در آنها نقش هایی از آلات و ادوات موسیقی حکّاکی شده و این کهن ترین سند کشف شده درباره ارکستر موسیقی ایرانی است. بدین ترتیب ملاحظه می کنیم که سرزمین ایران از سه هزار سال پیش از میلاد گذشته از اینکه با آلات و ادوات پیشرفته موسیقی نمی تواند داشته با نواختن ادوات دسته جمعی نیز به صورت ارکستر آشنا بوده اند، همین نمونه کشف شده به ما امکان می دهد که دریابیم چنین آلات و ادوات پیشرفته موسیقی نمی تواند خلق السّاعه و ناگهانی به وجود آمده باشد، و لااقل پنج و شش هزار سال پیش از آن زمان می خواسته است تا به مرور و به تدریج این آلات و ادوات پدید آمده باشد. پس باید قبول کرد که هنگام سروده شدن یشت ها، ریگ ودا، گاثاها، آلات و ادوات موسیقی وجود داشته که در خواندن سرودهای مذهبی، خوانندگان را همراهی می کرده است.

 

موسیقی ایرانی از دوران مهرپرستی راه تکامل پیش‌گرفته ودر زمان ساسانیان با وجود هنرمندان بیشماری که از طرف شاهانی چون اردشیر (وی هنگام‌ تقسیم‌ اعیان مملکت به طبقات ممتاز، برای خنیاگران طبقه مخصوص معین کرد. )(14) در زمان بهرام گور، کار خنیاگران بالا گرفت چنانکه مطربی روزی به صد درم قانع نمی شد. (15)

 

در کارنامه اردشیر بابکان می خوانیم که وی به هنگام اسارت در نزد اردوان اشکانی، در تنهایی خود «تنبور» می زد و «سرود» می خواند. از معروفترین رامشگران و ترانه سازان، عهد ساسانی می توانیم از سرکش، رامتین، بامشاد، رام، سرکب، آزادوار، چنگی، نکیسا، باربد نام ببریم، و در روایات موجوده اختراع دستگاههای موسیقی ایرانی را به باربد نسبت می دهند.(16)

 

در برهان قاطع نام سی لحن که باربد برای خسرو پرویز ساخته مسطور است و با مختصر اختلافی نام آنها در خسرو شیرین نظامی نیز آمده است (ز صد دستان که او را بود دمساز/ گزیده کرد سی لحن خوش آواز ـ خمسه نظامی،ص131). ثعالبی «خسروانیّات» را به باربد نسبت می دهد و می گوید: در این زمان مطربان در بزم ملوک و سایر مردمان می نوازند، عرفی از نوای خسروانی نام برده است و ظاهرا مرادش همان هفت دستگاه شاهانه ایست که مسعودی‌آنرا «الطریق الملوک» نامیده است.(17)

 

مطابق روایتی دیگر، باربد برای بزم خسرو پرویز سیصد و شصت دستان ساخته بود. چنانکه هر روز دستانی می نواخت و قول او برای استادان فن قانون مطلق به شمار می رفت و دیگران همه خوشه چین خرمن ذوق او بودند. در متون مختلف نامهای پاره ای از این الحان مضبوط است، و آخرین کسی که نواهای او را یکجا گرد آورده و در قالب شعری بر شمرده روان شاد ملک الشعرای هار می باشند که می گوید:

 شنیدم باربد در بزم خسرو

 به هر نوبت سرودی نغمه ای نو

 سرودی نغمه با چنگ دلاویز

 وزان خوش داشتی اوقات پرویز

 شمار جمله الحانی که پیوست

 بدی در سال شمسی سیصد و شصت

 در ایران تا اواخر ساسانیان دوره های درخشانی از موسیقی بوده است. شعرای ایران در وصف بزم و رزم و نخجیرگاه ها پیوسته از گرو نوازندگان و خوانندگان و انواع دستان های مختلف و سازها گوناگون، که نامهای آنها بر جای مانده شعرها سروده اند.

 پس از ظهور اسلام به سبب بی مهری و بی اعتنائی و روی خوش نشان ندادن به موسیقی و تنها در موارد مختلف و احیانا به حالت ابتدائی در مراسم عروسی مجاز بود، و در مراسم مذهبی یعنی فارابی بر جای مانده است.

 در این عصر تاریکی و خموشی موسیقی، فارابی ظهور کرد و کتاب او شاهکاری از ریاضی و فیزیک و آکوستیک در دنیای قرون وسطی جلوه گر شد. و وی توانست در روی معدودی از سازهای کم وسعت مانند عود یا چهار یا پنج سیم و یا تنبور با دو سیم که وسعت آنها از دو «اکتاو» تجاوز نمی کند، دقیق ترین نکات علمی و فنی را در موسیقی بپروراند، از طرف دیگر حکمرانانی که در فکر تجدید حیات تشریفات دوره ساسانی پیشقدم شدند، در مجالس بزم از هنرمندان تشویق به عمل می آوردند و اهل ادب و هنر در دربار آنان منزلتی به سزا داشتند. شعرایی چون رودکی، منوچهری، حتی امیر خسرو دهلوی سروده خود را با ساز خواندند، و همین خود باعث پیشرفت موسیقی و بیرون آمدن آن از اختفای کامل گردید.

 با تمام این حال و با وجود موسیقی دانان چون فارابی، ابن سینا، صفی الدین ارموی و رسالاتی که در این باب نوشته اند، آثار موسیقی به سبب دلایلی نتوانست در مقابل دیگر هنرها گویا و معرف وجود خود باشند. زیرا اگر کتابهایی را که برای معرفی اجمالی از آثار فرهنگی یک دوران یا یک سرزمین یا تمدن جهانی به طور کلی نوشته اند، به دقت مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم، متوجه می شویم که کتابهای مزبور ترجمان روابط موجود بین تاریخ اجتماعی و هنرها می باشند و این مقوله در اغلب موارد با روشنی و وضوح هر چه تمامتر صورت گرفته است، ولی در همین کتابها یا فصلی به موسیقی اختصاص داده نشده، یا به اجمال و در چند جمله سر و ته آن را به هم آورده اند، علت بی مهری و بی توجهی به موسیقی و موسیقی دانان، و وضع و چگونگی موجودیت آن می باشد. شاهکارهای هنری نیز غیر از موسیقی نظیر ادبیات و نقاشی و مجسمه سازی به راحتی در دسترس مردم قرار می گیرند، به طوری که همه کس می توانند آنها را ببینند و بخوانند، ولی در همانحال نسخه چاپ شده یک اثر موسیقی، برای اکثریت مردم گنگ، و تقریبا بدون معنی است و این متون به تعبیر و تفسیرنیاز دارد، که علامات و نشانه ها (نت ها) ی موسیقی را به معنی لغوی کلمه به صدا ترجمه نمایدوفقط‌پس ازآنکه این مهم حل شد، موسیقی به صورت یک اثر و تجربه هنری در می آید. بدین ترتیب آثار و بناهای معظم موسیقی از دسترس مستقیم و بدون واسطه مردم به دور می ماند، بر خلاف یک پرده نقاشی یا یک رمان ادبی آثار موسیقی‌نمی‌توانند»گویاومعرف وجود باشند.« ب ب از اصل موضوع کنار افتادیم، حال ببینیم در این اشفته بازار موسیقی صفی الدین ارموی، فرهیخته عصر خود، در شناسائی و پیشرفت آنچه نقشی داشته است.

 

نقش صفی الدین ارموی در علمی شدن موسیقی: ملودی هایی را که به بارید موسیقی دان معروف عهد ساسانی نسبت می دهند، عبارت اند از: سی لحن و سیصد و شصت دستان که با ایام هفته و ماه و سال تناسب و ارتباط دارد. دوازده مقام سنتی بوسیله عبدالقادر مراغه ای، و قبل از او به وسیله صفی الدین ارموی تدوین گردیده است.

 منظور از مقام یا گاه در موسیقی غربی به آن گام و اکتاو می گویند، همچنانکه برای سرودن شعر از حروف الفبا که نماینده اصوات هستند، استفاده می شود. در موسیقی نیز برای ساختن آهنگ از الفبای موسیقی که »نت« است، استفاده می کنند. این الفبا را که تعدادی ثابت دارند، در قدیم به آن نغمه می گفتند و مجموع این نغمات را »اکتاو« (octave) می گویند.

 در مورد نقش ارموی در پیشرفت علم موسیقی می بایستی با اثر بزرگ فارابی متوفّای339 هجری، که وسعت اطلاعات علمی وی را روشن می سازد و تا چه اندازه این دانشمند والا مقام ایرانی و این فرزانه اندیشمند موسیقی را جدی گرفته و رموز آن را موشکافی کرده، آشنا شویم، و پس از فارابی، ابن سینا دانشمند بزرگ ایران اسلامی که سه کتاب در موسیقی نوشته است، یک فصل دوازدهم از کتاب «الشّفا» است، دومی «النّجات» است و این دو اثر به زبان عربی است. ولی کتاب سوم در دانشنامه علائی است و به فارسی است، و وی در کتاب »شفا« به دو کتاب دیگرش در موسیقی نیز اشاراتی دارد و می گوید: در آنها مباحثی از موسیقی را شرح داده است. یکی کتاب البرهان و دیگری کتاب اللواحق. علاوه بر اینها، ابن ابی اصیبعه در کتاب «عیون الانباء فی طبقات الاطباء» از کتاب دیگری از ابن سینا نام می برد، به نام «المدخل الی صناعه الموسیقی» که مطالب آن با مطالب کتاب «النجات» متفاوت است. این توجه از طرف نابغه شرق درباره موسیقی، نشان گویایی است، از اینکه دانشوران ایران برای موسیقی چه ارج و ارزش بیش از حد تصوری قائل بوده اند، و پس از او نیز صفی الدین ارموی ظهور می کند و همه نویسندگانی که درباره موسیقی در شرق مطالبی پس از او آورده اند، چه در زبان ترکی، چه در فارسی و چه در عربی، خوشه چین افکار و آثار او می باشند.

 

کیز وتر Keisewetter. او را «زارلینو»(18)ی شرق توصیف می کند.(19) البته بعد از صفی الدین ارموی موسیقیدانان بزرگی مانند قطب الدین شیرازی، علی جرجانی، عبدالقادر مراغه ای را در ایران داشته ایم، که این سه دانشمند اخیر رسالات ارموی را نیز شرح نموده اند.

 

در آغاز موسیقی، بعضی از محققین و جامعه شناسان را نظر این است که: آغاز موسیقی از ترس بشر به وجود آمده است و آن اینکه، انسان برای فرار از توهّم و ترس از تنهایی به خواندن و آواز و صدا کردن می پرداخته و چون با چنین عملی از ترس و وحشت می رهیده و آسوده خاطر می گردیده، همچنان می پنداشته که عوامل ناشناخته طبیعی؛ مانند رعد، برق، طوفان، خورشید و ستارگان و امثال آنها که برای او ایجاد ترس و وحشت می کرده، اگر با خواندن آواز و سرود آنها را به خود مشغول دارد، از آزار و ستم بر او چشم می پوشند و او را به حال خود می گذارند. دانشمندان جامعه شناس، همانند ژان ژاک روسو، عقیده دارند که آغاز موسیقی و رقصهای اقوام نیمه متمدن ابتدا با ضرب و ملودی به وجود آمده و سپس به منظور راحت تر خواندن، روی آن شعر ساخته اند، به طوری که امروز هم آهنگ های محلی به همین ترتیب به وجود می آیند.

 سرود و موسیقی در بعضی از آئین های یکتاپرستی نیز همراه بود، هم چنانکه یشت ها، ریگ ودا و... پس مشاهده می کنیم که دین پیوند ناگستنی با شعر و موسیقی داشته است.

 صفی الدین ارموی و علم موسیقی: در این مختصر متوجه شدیم که موسیقی یکی از قدیم ترین ابداعات بشری است و در ایران پیش از اسلام به ویژه در دوره ساسانی به کمال رسیده و دارای نواها و دستگاههای گوناگون شده است. در دوره اسلامی موسیقی دو شکل متفاوت پیدا کرد، بزمی، که طبعا از محرمات بود، و علمی که از همان ابتدای نضج گیری علوم اسلامی، در مقام شاخه ای از فلسفه و ریاضیات مورد توجه قرار گرفت، و غالب فلاسفه بزرگ از بیرونی تا فارابی و بوعلی سینا بدان پرداختند، در این میان دانشمندانی هم بودند که منحصرا به علم موسیقی روی آوردند و در این زمینه رسالاتی تدوین کردند که از میان آنها صفی الدین ارموی نامبردارتر از دیگران است. ارموی در علوم زمان خود از جمله ریاضی و معماری و ادبیات تبحّر داشت. متون قدیمی بعض به اجمال و بعضی تنها با ذکر نام، از ایشان یاد نموده است. »خواند امیر« در شرح حال »خواجه شمس الدین محمد خواجه عطاملک« و فرزندانش می نویسد: »... اما خواجه شرف الدین هارون (پسر خواجه شمس الدین محمد) بر برادر سبقت گرفته، در صنوف علوم با هر دو فنون دانش متبحّر شد و علم موسیقی را از استاد صفی الدین بن عبدالمؤمن تعلیم گرفته، آن جناب رساله شرفیّه به نام نامی او تالیف کرد.«(20) همو در باب »ذکر بعضی از افاضل زمان هلاکوخان« می نویسد:»... دیگری خواجه صفی الدین عبدالمؤمن است که در فن ادوار موسیقی در عرصه گنبد دوار بی بدیل بود و مانند فیثاغورث، در وقوف بر شبعات اصل مقامات ضرب المثل و استاد صفی الدین نیز در زمان مستعصم در بغداد می بود و در وقت قتل و غارت آن بلده در گوشه ای خزیده و نیم روزی خود را به نواحی خرگاه هلاکوخان رسانیده و برپای ایستاده آغاز بربط نواختن کرد و بنا بر آنکه آن نوای روح افزای اصلا در مغولان بی سر و پا تاثیر نمی کرد، تا وقت غروب، هیچکس به حالش نپرداخت، آخر الامر یکی از اهل هوش، شمه ای از فضایل آن استاد ماهر به گوش پادشاه قاهر رسانید و ایلخان آن جناب را خوشتر از بربطش نواخته، مالی خطیر از ارتفاعات و مستغلات بغداد مقرر ساخت، که هر ساله به وی رسانند و آن عارفه مدتی مدید به خواجه صفی الدین و اولادش می رسید، و در زمان اباقاخان که رأیت دولت خواجه شمس الدین محمد، ارتفاع یافت. خواجه به ملازمت آستان وزارت آشیان شتافت، وزیر صافی ضمیر دلدار شد، خود خواجه شرف الدین هارون را شاگردش ساخت و استاد صفی الدین در آن اوقات به تصنیف رساله »شرفیّه« پرداخت.(21)

 عباس اقبال، ضمن آوردن شرح حالی مختصر از ایشان می نویسد: «صفی الدین عبدالمؤمن فاخر، از مردم ارومیه، یکی از شعرا و خوشنویسان و ادبا و سازندگان و علمای موسیقی است که در خردسالی به بغداد رفته و در مدرسه مستنصریه به تحصیل پرداخته ودرآداب و تاریخ و حسن خط و ضرب عود، به تدریج ماهر و مشهور افاق شده و در دستگاه مستعصم خلیفه که فریفته صنایع مستظرفه و عاشق ساز و آواز و حسن خط بود، عرت تمام یافته و کاتب کتابخانه و مغنّی و ندیم او گردیده...»(22)

 استاد محیط طباطبائی می نویسد: «... ارموی را می توان شخص دوم موسیقیدان بزرگ ایران و عالم اسلامی دانست، که نخستین ایشان ابونصر فارابی، و سیّمین آنان خواجه عبدالقادر غیبی مراغه ای ایست که، منتهی چون اثار عبدالقادر عمومابه زبان‌پارسی نوشته شده، ازحیث شهرت در خارج‌ ایران‌ به‌ پایه‌ فارابی وصفی‌الدین نرسیده است.

  صفی الدین در اوایل جوانی برای تحصیل علم رهسپار بغداد شد و در حالیکه 18 سال بیش نداشت، در مدرسه معروف مستنصریه که به امر المنتصر بالله عباسی به سال 631 هجری قمری در بغداد تاسیس یافت نام نویسی کرد...«(23) در بغداد صفی الدین به آموختن ادبیات و مشق خط پرداخت و در اندک زمانی به سائقه استعداد و ذوق فراوانی که داشت از فنون ادب بهره کافی برگرفت و علوم متداول زمانش را از صرف و نحو عربی و فنون شعری و محاظرات و تاریخ و علم خلاف‌وفن موسیقی آموخت، و در فن خوشنویسی و کتابت آن اندازه پیشرفت نمود که سرآمد خوشنویسان و نویسندگان عصر خود گردید.

 

در کنار جامع علوم زمان خود که یاد گرفته و تبحر یافته بود، به نواختن عود پرداخت و ضمن تمرین به این کار متوجه استعداد خود در فن موسیقی شد، که بیش از خط و علوم دیگر بود، پس از این، به طور جدی به موسیقی و نوازندگی پرداخت و در اندک زمانی سرآمد روزگار شد. شجاع نامی از برادرزادگان شاه ابواسحق اینجو، در کتاب »انیس النّاس« که به سال830 یعنی137 سال پس از فوت صفی الدین نوشته، درباره تربیت اولیه او به شیوه انشای آنروز چنین آورده است: صفی الدین عبدالمؤمن صاحب ادوار و یاقوت خطاط از جمله خانه زادگان المستقیم بالله بودند و در ایام کودکی ایشان، صفی الدین را به تعلیم خط داده بودند و یاقوت را به آموختن موسیقی و مدتی هر یک به تعلیم صنعت مذکور مشغول بودند و هیچکدام را در این آموزش هیچ ترقی نمی شد، بعد از وقوع این معنی به عکس صورت واقع ارتکاب نموده، حکم فرمود تا صفی الدین را به تعلیم موسیقی دادند و یاقوت را به آموختن خط، و نتیجه این رعایت آنکه هر یک سرآمد عالم شدند.«(24)

 

 این داستان با حقایق تاریخی وفق نمی دهد، با توجه به سن و قصد صفی الدین هنگام ورودش به بغداد که18 سال داشت و برای تحصیل علم رهسپار آنجا شده بود. بایستی وی در شهر مولد خودش (ارومیه) تربیت دیده باشد، و سپس برای تکمیل‌علوم‌روانه ‌بغدادشده ودرمدرسه مستنصریه که نام و آوازه اش آن زمان در سراس جهان اسلام پیچیده بود، به تحصیل پردازد. و مولفان سخن سرای آذربایجان غربی نیز از قول »حسین بن عثمان«، در کتاب »تحفه الربیعه« آورده اند که: »یاقوت به فیض الهی و هدایت نامتناهی به تبع خط ابن بواب و برکت تعلیم مولاناصفی الدین عبدالمؤمن، سرآمد عالم گشت

 

در مورد شرح حال استاد صفی الدین، نوشته مرحوم دهخدا کاملتر به نظر آمد که عینا نقل می گردد، وی می نویسد: مؤلف »فوات الوفیات« از غراربلی طبیب آورد: صفی الدین را فضائل فراوان بود و علوم بسیار داشت، از آنجمله عربیت و نظم و شعر و انشاء و تاریخ و خلاف و موسیقی است و در زمان وی کسی منسوب را مانند او نمی نوشت و در این فن از همگان برتر شد و نزد خلیفه مکانتی یافت، او را آدمی بسیار و حرمتی وافر و اخلاقی پسندیده بود، به سال698 در شهر تبریز او را ملاقات کردم، گفت در کودکی به بغداد شدم و چون فقه شافعی آموختم به روزگار مستعصم به مستنصریه رفتم و به محاضرات و آداب و عربیت و خط پرداختم و در خط به کمال رسیدم، سپس عود زدن فرا گرفتم، و در این صنعت قابلیت من بیش از خط بود، ولی در آنوقت جز به خوشنویسی شهرت نیافتم. سپس خلافت به مستعصم رسید و او خزانه کتب را عمران کرد و بفرمود تا دو کاتب بگزینند و آنچه او اختیار کند، بنویسند و در آنوقت از شیخ زکی الدین، کس برتر نبود و شهرت من به پایه او نمی رسید، پس مرا نیز بدان کار گماشتند و خلیفه نمی دانست که من عود نواختن را نیکو می دانم و در بغداد کنیزکی بود به زیبائی مشهور، و غنا نیک می دانست و خلیفه او را دوست می داشت و وی را عطای‌فراوان می داد و خدم و کنیزکان و اموال وی بسیار شد. روزی چنان افتاد که کنیزک در محضر اوبه لحنی نیک و غریب غنا کرد. خلیفه پرسید: این آهنگ کرا باشد؟ گفت: معلم من صفی الدین را.

 

خلیفه بفرمود: تا مرا حاضر کردند و عود نواختم، وی را خوش آمد و مرا فرمود که ملازم مجلس او باشم، و روزی فراوان و عطای بسیار مقرر کرد، و من با او بودم و حاجت مردمان را روا می کردم، و خلیفه به هر سال مرا پنج هزار دینار مقرر کرد... و از برآوردن حاجات مردمان نیز به همین مبلغ و بیشتر به دست می آوردم. سپس به خدمت عطاملک جوینی و برادر وی شمس الدین شدم و کتابت انشاء را به بغداد به عهده گرفتم و مرا به مرتبه منادمت درآوردند و انعام و احسان را بر من مضاعف کردند، و پس از مرگ علاءالدین و قتل شمس الدین، سعادت من برفت و روزگار برگشت و مرا فرزندان و نوادگان به هم رسید.

 

شریف‌صفی‌الدین‌طقطقی گوید: صفی الدین را دینی به مبلغ سیصد دینار از مجدالدین غلام ابن صبّاغ‌ به ‌گردن ‌می‌ بود و بدان ‌دِین ‌به ‌زندان ‌افتاد و به ‌روز هیجدهم صفر سال693 به زندان درگذشت.(25) آقای دهقان در کتاب سرزمین زردشت می نویسد: صفی الدین، عبدالمومن ابن یوسف ابن فاخرازاهالی شهرارومیه می‌باشد که در حدودسال613 ‌قمری‌متولدشده‌ودر18ماه‌صفر سال 693 هجری قمری در شهر تبریز فوت نموده، بنابراین‌سن‌وی‌درحدودهشتادسال‌می شود.(26)ب ب استاد صفی الدین یکی از مفاخر ایران بلکه شرق زمین و از دانشمندان و هنرمندان بنام زمان خود بوده که اشتهار و معروفیت وی نه تنها در ایران بلکه در تمام دنیا موجب مباهات ایرانیان و آذربایجان بوده و مردم فرهنگ پرور و دانش دوست ارومیه به داشتن چنین فرزانه ای از شهر خود مباهات می نماید.

 

شاگردان صفی الدین ارموی: محضر این استاد فرزانه کعبه آمال دانش طلبان علم موسیقی زمان بوده و شاگردان بسیاری در پای کرسی وی پرورش یافته اند که بعدها از علمای نام آور فن موسیقی گشته اند و از میان این دانشجویان چند نفر شهرت جهانی یافته اند. ب ب ب ب ب ب ب ب عبدالقادر مراغه ای می نویسد: صفی الدین عبدالمومن، زمان مستعصم جامع بین العلوم و العمل بوده و چهار شاگرد داشته است، یکی از آنها »شمس الدین سهروردی« و دیگر »علی ستائی« و »حسن زامر« و »حسام الدین قتلع بوغا« است و ایشان به عملیات این فن مشغول بوده اند. ب ب ب تالیفات صفی الدین و شارحان آثار وی: رسالات ابونصر فارابی و ابن سینا دو سه قرن تنها منبع اطلاعات راجع به موسیقی علمی بود و در این‌مدت‌طولانی ازنویسندگان ایرانی و عرب کسی چیزی راجع به موسیقی ننوشت، تا آنکه صفی الدین ارموی معاصر آخرین خلیفه عباسی و اولین ایلخان مغول (هلاکو خان) دو کتاب در این فن نوشت. شیخ صفی الدین ارموی با آنکه عرب زبان نبود، اما به قدری به زبان عربی تسلط داشت که آثارش را به زبان عربی که در آن موقع زبان علمی بود می نوشت، گفته می شود که او بیش از صد و سی اثر در زمینه موسیقی آفریده، اما متاسفانه بیش از چند اثر از آنها به دست ما نرسیده و مشهورترین آنها عبارت اند از: 1ـ الادوار فی معرفته الغنم و الادوار: این کتاب در پانزده فصل نوشته شده و در آن »مقام« های هفتگانه ذکر گردیده است. بعضی از نویسندگان نوشته اند که »الادوار« در حیات خود مولف به زبان فارسی شرح و ترجمه گردیده است. یکی شرح شهاب الدین صیرفی، دیگری شرح لطف ا... سمرقندی و سیمی شرح عبدالقادر مراغه ایست. برای اولین بار این اثر در سال1371 هجری1962 میلادی در بغداد به اهتمام دکتر حسنعلی محفوظ چاپ و نشر شده است. نوشته‌اندکه،درسال1388 هجری »احمد اوغلو شکرا...« این کتاب را به زبان ترکی درآورده است.

 

 پرفسور بیگدلی می نویسد: »این ترجمه6 فصل دارد درحالیکه الادوار صفی الدین15 فصل داردوغیرازاین‌زبان کتاب استادبه عربی است، ولی الادوار ترجمه شده به ترکی، به زبان فارسی است. این احتمال وجود دارد که این اثر قبل از صفی الدین نوشته شده و اثر ابونصر فارابی است. بدون تردید می توان اقرار کرد که الادوار که از6 فصل تشکیل شده اثر صفی الدین نیست. بلکه نوشته وی15 فصل دارد و تصویر آن، ولی با مقدمه ای استادانه توسط دکتر محفوظ نشر شده است.

 

به عقیده نگارنده این ترجمه از کتاب »ایقاع« استاد ارموی انجام گرفته که به زبان فارسی بوده است و در صفحات آینده اشاره خواهم نمود، و مرحوم پرفسور دکتر بیگدلی در این مورد دقت بیشتری نکرده اند.

 

»بارون در لانژه« Baron de Langer نیز این کتاب را به زبان فرانسه ترجمه و چاپ کرده، که موجب شناسائی قدر او نزد اروپائیان گردیده است.  ب برای اولین بار در این کتاب تاثیر الحان و آهنگ ها در اوج و فرود صدای خواننده بررسی شده است. در بخش دیگری از کتاب به ویژگی سیم سازها (به لحاظ فیزیکی و غیرفیزیکی) اشاره شده است. نیز در مورد سازها به خصوص »نی« اطلاعات خوبی ارائه گردیده است، و با توجه به اشنائی کاملش با »عود« توضیحات جامعی در این مورد ارائه داده است.

 

بسیاری از علمای این فن »الادوار« را به زبان پارسی شرح و ترجمه کرده اند، از جمله شهاب الدین صیرفی، لطف ا... سمرقندی، جرجانی، قطب الدین شیرازی و عبدالقادر مراغه ای.

 

الف ـ  شـرح‌جرجانی،از جمله پرثمرترین کارهایی که در زمینه موسیقی صورت پذیرفته، شرحی  است‌که‌بر کتاب »الادوار« و »شرفیه« نوشته شده است.

/ 0 نظر / 2 بازدید