بهار عربی، یا توطئه آمریکایی؟

 بهار عربی، یا توطئه آمریکایی؟

از دید ناظران سیاسی و تحلیلگران مسایل استراتژیک، منطقه خاورمیانه همواره به کانون حوادث و رویدادهای ناگهانی شهرت دارد. از کودتای نظامی گرفته تا انقلابهای مردمی و خودجوش.

کردپرس: یک سال پیش در تونس ناگهان جوانی دستفروش خود را آتش زد و خاموش شد، اما آن آتش خاموش نشدنی سراسر منطقه را در بر گرفت. در این آتش بازی رهبرانی سریعاً از اریکه قدرت به زیر افتادند که چندین دهه با مشت آهنین حکومت کرده و سرنگونی خود را در خواب هم ندیده بودند.

این حوادث ناگهانی زمانی اتفاق افتاد که کودتای نظامی و انقلابهای مردمی و خودجوش تا حدودی از اذهان مردم دور شده و جای خود را به قیامهای نارنجی، رنگی و انقلاب مخملی داده بود.

در این گیر و دار کارایی قیام مردم تونس و مصر- که اغلب نسل جوان آن را پیش می برد- به حدی بود که این جنبش به «بهار عربی» معروف شد و اکنون نیز به همین عنوان خوانده می شود.

حال این سوال مطرح است که آیا بهار عربی توطئه آمریکایی است؟!

برخی از مردم بر این باورند انقلابهای مردمی که در چندین کشور عربی روی داده یک توطئه آمریکایی است. نیمی از گروههای مختلف سیاسی نیز چنین دیدگاهی دارند. برخی از رهبران عرب مانند قذافی و علی عبدالله صالح که از همین طریق سرنگون شدند به صراحت اعلام کردند که یک توطئه آمریکایی در پشت این قیامهای مردمی قرار دارد. تعدادی از نویسندگان و نخبگان سیاسی وابسته به این رژیم ها از سر تجاهل و بخاطر اینکه امتیازات خود را از دست ندهند عمداً بر آمریکایی بودن قیامهای مردمی مهر تایید نهادند تا چهره ملتها و قیامهای آنان را زشت جلوه دهند. برخی علمای دین بخصوص سلفی ها نیز تصویر ناخوشایندی از این انقلابها ارائه دادند و آن را توطئه غربی ها معرفی کردند. شاید این موضعگیری عکس العمل آنان در برابر تحرکات مردم کوچه و بازار و به طور کلی توده های مردم بود که برای قیام خود از این افراد الهام نگرفتند. لذا همین گروه قیامها را یک توطئه بزرگ و در عین حال موفقیت آمیز تفسیر کردند هر چند از طریق نتایج همین انقلابها بعداً به قدرت رسیدند کما اینکه نمونه آن را در مصر دیدیم که پس از گروه (اخوان المسلمین) این سلفی ها بودند که اکثریت آراء را کسب کردند.

مع الوصف یکی از نویسندگان معروف آنان «مرکز مطالعات خاور نزدیک» را که به صورت یک انستیتو در واشنگتن فعالیت می کند، را کارخانه تولید انقلابهای عربی توصیف نمود. این یک نوع برداشت است.

سیاستمداران، متفکران و تحلیلگران روسیه نیز بر توطئه آمیز بودن ماهیت بهار عربی تاکید دارند و آن را هیچگاه پنهان نمی کنند.

روسها به اینکه بهار عربی خاورمیانه فقط بخشی از یک سریال هالیودی است بسنده نکرده بلکه دورتر رفته و پشت صحنه این سریال را می بیننند که در آینده آثار آن روشن خواهد شد. به نظر روسها ممکن است آمریکا در این صحنه گردانی حتی اسرائیل را نیز قربانی کند. آمریکا اکنون آماده قربانی کردن اسرائیل و سوق دادن آن به سوی جنگی خانمان برانداز با همسایه های عربش می باشد که در آینده اسلامگرایان و سلفی ها بر آن کشورها حکومت می کنند.

با گسترش بهار عربی گروههای فلسطینی که سالها با یکدیگر در کشمکش بودند از در مصالحه وارد شدند و درخواست برای به رسمیت شناختن دولت مستقل فلسطین در مجامع جهانی و بین المللی بالا گرفت. آری روس ها بیم آن دارند که سرانجام این بهار به اصطلاح خودشان پر از هرج و مرج و آشوب به روسیه هم برسد. مخالفت با عملکرد ناتو در لیبی، وتوهای روسیه و چین در شورای امنیت ترس از گسترش بهار عربی است.

برخلاف نظریه برخی از کارشناسان مخالف روس با تصمیمات شورای امنیت علیه کشورهای خاورمیانه به خاطر منافع اقتصادی نیست زیرا توازن قوا در منطقه همیشه به نفع اسرائیل بوده است. روسیه هیچگاه سلاحهای بسیار پیشرفته در اختیار کشورهایی مانند لیبی و مصر و سوریه و عراق قرار نداده تا اصل توازن قوا به ضرر اسرائیل لطمه نبیند.

اینکه بهار عربی یک سناریوی طراحی شده از طرف غربی هاست با مرور زمان در فکر و اندیشه های مردم جای گرفت و مباحث و اظهارنظرهای فراوان در این باره به میان آمد و حتی مقالات و کتب متعدد نیز در این زمینه به رشته تحریر درآمد.

مهم ترین آنها کتابی است با عنوان: "اسلام و بیداری عربی" به قلم یک متفکر اسلامی به نام "طارق رمضان" که اخیراً منتشر شده و جنجال فراوان برانگیخته است. نویسنده در این کتاب بر افکار و اندیشه ها و شک و گمان هایی که قبلاً درباره بهار عربی بیان کرده بود تأکید دارد.

در اواسط سال 2011 میلادی طارق رمضان در شهر "اوتاوا"ی کانادا پیرامون بهار عربی به ایراد سخنرانی پرداخت. وی که خوشبینی توأم با احتیاط سخنان خود را آغاز نمود اظهار داشت: حوادث و رویدادهای به وجود آمده در جهان عرب پیچیده تر از آن است که ما به ظواهر امور بسنده کنیم و به دنبال درک حقایق نباشیم. اهداف توسعه طلبانه غرب، طمع ورزی ها و نگاههای غارتگرانه آن به منطقه خاورمیانه چیز تازه ای نیست. انگیزه های اقتصادی در این انقلابها نقش اصلی را بازی می کنند.

از جمله دلایل عمده طارق رمضان بر صحت ادعاهای خود این است که آمریکا در این چند سال اخیر از طرف سازمانهای وابسته به خود با هزینه آمریکا اداره شوند اقدام به آموزش تعدادی از جوانان عرب در زمینه مخالفت با رژیم های منطقه، به راه انداختن انقلابهای نارنجی و فعالیت های مدنی نمود.

نظیر آنچه در سال 2007 به وقوع پیوست و آن اینکه فعالانی از مصر، شمال آفریقا، قفقاز و صربستان از سوی سازمانهای مذکور به خوبی آموزش داده شده و فنون ایجاد آشوبهای خیابانی را به نحو احسن فراگرفتند.

طارق رمضان در ابتدای انقلاب تونس و مصر شدیداً بر ارتش این دو کشور فشار آورد که مردم را سرکوب نکنند. برخی مؤسسات نیز در حمایت از شورشیان نقش عمده ای ایفاء کردند مانند شرکت "گوگل" و ... .

آنچه رمضان بیان داشته بود از قوه به فعل درآمد اما خود وی خواهان تحقیقات عمیق تر پیرامون بهار عربی است. تحقیقات دامنه دار در این زمینه منجر به این نتیجه می شود که غرب بانی و سازنده بهار عربی نیست و نمی توان گفت بر ایجاد آن تأثیر مستقیم داشته است. هر کس مراکز اندیشه های غرب را در آغاز انقلابهای مردمی خاورمیانه رصد کرده باشد بدون شک یک نوع غافلگیری، دستپاچگی و آشفتگی را در میان آنها در قبال این رویدادها مشاهده کرده است به خصوص در مرکز مطالعات خاور دور آمریکا در واشنگتن.

فرق اساسی هست میان اینکه غرب مستقیماً سازنده و سناریست بهار عربی باشد و اینکه غرب و یا برخی مؤسسات و سازمانهای وابسته به آن نقش حمایتی داشته باشند، زیرا در گرماگرم انقلاب مصر و در اطراف میدان التحریر قاهره صف های طولانی را می دیدیم که هر کدام به نوعی برای کمک رسانی آمده بودند، از تبلیغات گرفته تا توزیع دارو و غذا در میان تحصن کنندگان. البته طارق رمضان یک روشنفکرنما و یا یک فرد سنتی نادان نیست بلکه متفکر بزرگی است که دیدگاههای وی جای تعمق و اندیشیدن دارد.

تبیین دیدگاههای رمضان و اظهارنظرهایش درباره انقلابهای خاورمیانه با حضور کسانی که معتقدند بهار عربی ساخته و پرداخته غرب است فاصله های این مناقشه را کوتاهتر می کند.

قبل از بیان مطالبی نقدگونه بر اظهارات طارق رمضان، ذکر دلایل عمده کسانی که ادعا می کنند بهار عربی یک توطئه آمریکایی است، ضروری به نظر می رسد.

خلاصه این دلایل به شرح ذیل است:

1) در بهار عربی به هیچوجه من الوجوه علیه غرب به ویژه آمریکا شعار داده نشد. همه شعارها متوجه ساقط کردن رهبران عرب و رژیم های آنان بود: "الشعب یرید اسقاط النظام."

2) لشکرکشی آمریکا و متحدانش به افغانستان و عراق و تحمل هزینه های سنگین این جنگ های فرسایشی چندان جواب نداد. بنابراین باید طرحی نو درانداخت.

3) غرب با طراحی بهار عربی قصد داشت نفرت ملت های خاورمیانه نسبت به خود را کاهش دهد. نفرتی که القاعده و دیگر جنبش های جهادی با کشت رعب و وحشت در غرب بر آن صحه گذاشتند. غرب به خوبی می دانست حکام دست نشانده اش سالهاست خون مردم خود را به نفع آنان می مکند و در غارت ثروت و منابع کشورهای با وی همدست هستند. از این رو ملت ها حق داشتند که از غرب کینه به دل گیرند. غرب می خواهد با آوردن اسلامگرایان بر سر کار با یک تیر دو هدف را نشانه رود: یکی اینکه خشم مردم را فرو نشاند و دیگری نقش القاعده را کمرنگ کند و از سوی دیگر اسلامگرایان را در خدمت خود گیرد.

از این روست که مردم کوچه و بازار هرچند گاهی در این مورد به اظهارنظر می پردازند و از سر مزاح و شوخی می گویند: اگر سرنگونی نوکران آمریکا و اسرائیل در منطقه، توطئه آمریکایی است، به به چه توطئه خوبی !!!

4) این بهار عربی در کشورهای پادشاهی مانند اردن، عربستان و بحرین که از متحدان سنتی آمریکا به شمار می روند بخصوص عربستان سعودی، تحقق نیافته است زیرا ظاهراً آمریکا و به طور کلی غرب تمایلی به تغییر رژیم در این کشورها ندارند.

اینها مجموعه دلایلی هستند که فرد را در مورد اصالت بهار عربی دچار شک و تردید می کنند.

از سوی دیگر برخی تحلیلگران معتقدند اصطلاح "بهار عربی" برای نخستین بار در سال 2010 و قبل از آغاز قیامهای مردمی در جهان عرب، بر روی یک سایت الکترونیکی ویژه اخبار خاورمیانه قرار داشته که چنین چیزی قطعاً نظریه را در اذهان تقویت خواهد کرد زیرا قیامهای عربی تقریباً نظریه توطئه را در اذهان تقویت خواهد کرد زیرا قیامهای عربی تقریباً در دیماه سال 2011 آغاز شدند. حال به ادامه مطالب نقدگونه پیرامون اظهارات رمضان خواهیم پرداخت.

در بحث پیرامون بهار عربی آنچه از همه مهتر و در عین حال دشوارتر است سرآغاز آن است. یعنی روشن کردن فتیله انتفاضه و تبدیل آن به یک انقلاب بزرگ و حمایت از نخستین جرقه این جنبش در مرحله ابتدایی آن... .

بدون شک جمعیت ها و سازمانهای مدنی نبودند که در تونس و مصر استارت بهار عربی را زدند بلکه نخستین جرقه های انقلاب در مناطقی زده شد که مردم آن مناطق اغلب فقیرنشین و به دور از مراکز تمدن بزرگ و شهرهای کلان بودند مانند "سیدی بوزید" زادگاه جوان دستفروش تونسی که خود را آتش زد که در آغاز بار گران انقلاب بر دوش این شهرها سنگینی کرد و به تدریج به مناطق دیگر سرایت نمود و گسترش یافت. کشورهای دیگر مانند مصر و یمن و بحرین از قبل شاهد تحرکات اعتراضی مردم بوده اند بخصوص مصر که سالها قبل شاهد موج اسلام خواهی بوده و انقلابیون آن کشور همواره تحت فشار دولت های وابسته به غرب بوده اند.

به عبارت دیگر پس از سقوط امپراطوری عثمانی مصر در گذر زمان کانون مبارزات اسلامی بوده و همواره در بطن حوادث قرار داشته است: تأسیس گروه اخوان المسلمین در سال 1928، ترور بنیانگذار آن "حسن البناء" و پس از آن اعدام متفکرین و تئوریسین های اخوان از جمله "سید قطب" در زمان جمال عبدالناصر و سرانجام ترور "انور سادات" به دست "خالد اسلامبولی" و ... پیشگامان انقلاب های مردمی همین مردم کوچه و بازارند که به صورت خودجوش به حرکت درمی آیند. حمایت غربی ها از جمعیت ها و سازمانهای مدنی جای شک و تردید نیست زیرا غرب می خواهد در وهله اول از اینگونه سازمانها به نفع خود بهره برداری کند اما مبارزه مدنی و حقیقی در اساس از بطن این مردم عادی کوچه و بازار سرچشمه می گیرد و این سازمانهای مدنی فقط می توانند از اعتراضات و خیزش های مردمی به نفع خود استفاده کرده و از آنها حمایت کنند.

از این رو نمی توان همه چیز را به قدرت های خارجی نسبت داد و یا فقط انجمن ها و سازمانهای جامعه مدنی را همه کاره میدان دانست و نقش توده های مردم را نادیده گرفت. پیشگامان اساسی همان مردم هستند و سازمانهای مدنی همواره در حاشیه قرار دارند. این درست است که برخی کشورها در ظاهر آنقدر امن و امان هستند که گاهی جزیره ثبات نامیده می شوند و وقوع انقلابهای مردمی در آنها خارج از تصور است اما در واقع همین کشورها را نیز می توان بر روی آتشفشان و یا آتش زیر خاکستر فرض نمود. تونس و یا ایران قبل از سال 1357 را می توان از جمله این کشورها دانست. در مصر انتظار انقلاب همواره می رفت وآنگهی از تونس الهام گرفت. مصر اعتراضات کارگری در سال 2008 و صدها جنبش اعتراضی دیگر از نیز به خود دیده بود، در لیبی همه چیز سریع تر از آنچه انتظار می رفت اتفاق افتاد. فرآیند خیزش ها و خیلی زود به بار نشستن آنها مانند ریختن بنزین بر آتش بود.

البته در این میان باید دید که رویکرد آمریکا و موضعگیری های این کشور در قبال بهار عربی در همان روزهای نخستین آغاز خیزش ها چگونه بود؟

طبق اسناد موجود "هیلاری کلینتون" وزیر امور خارجه آمریکا در همان روزهای آغاز انقلاب مردم مصر می گفت: دولت مبارک با ثبات است.

البته قبل از تلاش برای پیوستن به طرف برنده. رفتار دولت اوباما در قبال رژیم مبارک نیز بر کسی پوشیده نبود. گزارش کنگره آمریکا پس از شروع انقلاب مردم مصر در برگیرنده انتقاد از دولت اوباما بود زیرا از آغاز شکل گیری دولت اوباما و آمدن وی بر سر کار در سال 2008 آشکارا از رژیم حسنی مبارک به خاطر سلب آزادی ها و نقض حقوق بشر هیچگونه انتقادی نکرده بود.

طارق رمضان باز هم در تحلیل خود نکاتی را برانگیخته که چیزی را نفی و یا ثابت نمی کند. مثلاً بحث وی پیرامون شعارهای داده شده در انقلابهای عربی که وی تعجب می کند که چرا شعارها علیه غرب داده نشدند. اگر واقع بین باشیم این مسئله یک امتیاز است نه عیب و ایراد. اعراب قبلاً از شعارهای ضدغربی چه سودی برده اند؟ غرب برای اعراب در جنگ و مرگ و زندگی اولویت نیست، شعارها مثبت و کارساز و سازنده بودند زیرا بر خواسته های خود اعراب تأکید داشت، همان چیزی که مردم می خواستند یعنی برکناری دیکتاتورها و رسیدن به آزادی و دمکراسی.

رمضان می پرسد: من چندان طرفدار نظریه توطئه نیستم اما چرا همه چیز ناگهانی رخ داد؟ باید گفت: آنچه که ناگهان رخ داد حاصل صدسال اختناق و سرکوب و استبداد و خشم خفته مردم بود که در اواخر سال 2010 همزمان با برگزاری انتخابات تقلبی مجلس خلق در مصر به اوج خود رسید. در این مقطع از تاریخ شکنجه و آزار مردم مصر به جایی رسید که شهر اسکندریه در سال 2010 پایتخت شکنجه لقب گرفته بود.

رمضان از نقش اقتصاد در انقلابهای عربی می گوید و اینکه بازیگر اساسی بوده و نقش محوری داشته است و تأکید می کند که استقلال سیاسی بدون استقلال اقتصادی امکان پذیر نیست. این سخن درست است اما مهم تر برای ملت ها قیام علیه طغیان سیاسی رهبران ستمگر است. این درست است که آمریکا به ارتش مصر و تونس توصیه کرد با مردم مدارا کنند اما ارتش مصر محبوب و مورد اعتماد مردم بود و تا حدودی مستقل از سلطه سیاسی عمل کرد.

ارتش در مصر برخلاف برخی کشورها همواره جانب مردم را گرفته است. به همین دلیل بود زمانی که حسنی مبارک از قدرت کناره گیری و اداره امور را به شورای نظامیان سپرد، مردم تا حدودی آرام شده و سلطه نظامیان را بر کشور پذیرفتند زیرا ارتش را رمز بقاء و ماندگاری کشور مصر می دانستند هرچند به برخی عملکردهای آن انتقاد داشتند.

جمع بندی و بیان نتایج

در هر انقلاب اصیل و مردمی فقط گزینه های ملت بر اساس فداکاریها و از خود گذشتگی ها قابل پذیرش است. هرگونه عدول از این گزینه ها به معنای کمرنگ ساختن ارزش ها و آرمانهای یک ملت و توانمندیهای اوست.

خوشبختانه ملت های به پا خواسته هرگز این نظریه را که دستاوردهایشان محصول خواسته غربی هاست نمی پذیرند زیرا اگر بپذیرند این مسئله در روحیات آنان تأثیر منفی خواهد گذاشت، روحیاتشان به کلی نابود می شود و نمی توانند گامهای بعدی بردارند. البته از منظر انصاف گاهی از توطئه سخن گفتن نمی تواند دروغ تلقی شود اما اعتقاد صددرصد به توطئه و حرکت براساس آن افکار و اندیشه های مردم را تضعیف و نابود می سازد.

آری باید در برابر طمع ورزی ها و اهداف توسعه طلبانه استعمار نو بسیار مراقب و هوشیار باشیم که با پیچیدن نسخه جدید در قالب سیاست های جهانی سازی، بازار آزاد، شرکت های چند ملیتی و ... به بازار آمده است، اما باید بدانیم که ملت ها جز با اعتماد به نفس و ایمان به هدف نمی توانند بر مستبدان داخلی و استعمارگران خارجی پیروز شوند.

منبع: مرکز مطالعات و پژوهش های راهبردی شبکه الجزیره عربی

مترجم: سید اسماعیل حسینی

منبع: http://www.kurdpress.com/fa

/ 0 نظر / 2 بازدید