دکتر مازیار اشرفیان بناب از دانشگاه پورتموث انگلستان در مورد گزارش و مصاحبهای که تلویزیون بیبیسی فارسی چندی پیش در مورد نتایج تحقیقات او پخش کرده بود، توضیحات زیر را برای انتشار در اختیار ما گذاشته است. عنوان آن گزارش ویدیویی که در سایت فارسی هم منتشر شده بود، پس از دریافت توضیح زیر اصلاح شد.اینجانب در مصاحبه خود با گزارشگر محترم بی بی سی فارسی به هیچ عنوان ادعا و عنوان نکرده ام که "اکثر ایرانیان نژاد آریائی ندارند" و این جمله که به اشتباه به عنوان تیتر گزارش انتخاب شده، کاملا با آنچه اینجانب مطرح کرده و باور دارم متفاوت است.
تحقیقات اخیر ژنتیکی اینجانب نشان می دهند که عموم اقوام و گروه های جمعیتی ایرانی که در ایران امروزی (و حتی فراتر از مرزهای سیاسی فعلی ایران) ساکن هستند، علیرغم اینکه دارای تفاوتهای جزئی فرهنگی هستند و حتی گاه به زبانهای مختلف هم تکلم می کنند، دارای ریشه ژنتیکی مشترکی هستند و این ریشه مشترک به جمعیتی اولیه که در حدود ده تا یازده هزار سال پیش در قسمتهای جنوب غربی فلات ایران ساکن بوده بر می گردد.
این مطالعات ژنتیک نشان می دهند که شباهت های ژنتیکی ما ایرانیان با اروپائیان نه به دلیل مهاجرت اقوامی از اروپا به ایران (در حدود چهار هزار سال قبل) بلکه به دلیل مهاجرت کشاورزان ایرانی به سمت اروپا (در حدود ده هزار سال قبل) می باشد.
اندکی تفحص در منابع و مدارک تاریخی موجود نشان می دهد که کلمات "آریا و آریائی" به کرات توسط شخصیتهای تاریخی و مورخان داخلی و خارجی مورد استفاده قرار گرفته و دارای معانی مختلفی بوده اند، مثلا به عنوان نامی برای یک جمعیت باستانی در ایران، نامی برای زبان ایران باستان و حتی نامی برای سرزمینی که محل اقامت ایرانیان باستان بوده است به کار رفته است. اسناد و شواهد تاریخی و باستان شناسی نشان می دهد که آریائیان اقوامی مهاجر نبوده اند، بلکه از حدود ده هزار سال قبل در این سرزمین ساکن بوده و مبدا و منشاء بزرگترین ابداعات و نو آوریهای انسان مدرن بوده اند (از جمله ابداع کشاورزی، پیدایش نخستین روستاها و شهرهای کشف شده در جهان، اهلی کردن حیواناتی چون احشام برای اولین بار، ابداع خط و نگارش و بنیان گذاری بزرگترین و اولین تمدنهای پیشرفته بشری در بسیاری از نقاط ایران مانند جیرفت، سیلک، شهر سوخته).
هر چند بررسی دقیق اینکه آریائیان که بوده اند، چه وقت و در کجای سرزمینهای ایران باستان ساکن بوده اند نیاز به تحقیقات جامع زبان شناسان، متخصصان تاریخ و باستان شناسی دارد، امروزه شواهد مختلفی از جمله یافته های باستان شناسی و ژنتیک درستی این فرضیه که اقوامی از سرزمینهای دور اروپائی به فلات ایران مهاجرت کرده اند را به طور جدی مورد سئوال قرار داده و آنرا رد می کنند.
باور بنده اینست که برخی انسان شناسان و زبان شناسان اروپائی برای فرضیه نژادپرستانه خود که قصد توضیح و توجیه ریشه مشترک و نحوه گسترش زبانهای هندو-اروپائی و حتی برتری نژادی برخی اروپائیان را داشته است و برای اصالت بخشیدن به این فرضیه خود نیاز به یک نام اصیل و باستانی داشته اند و نام "آریائی" را که ریشه در زبانهای سانسکریت و ایران باستان دارد را به امانت گرفته و به نوعی مورد سوء استفاده قرار داده اند.
همزمانی این سوء استفاده علمی دانشمندان اروپائی در قرون نوزدهم و بیستم میلادی با سیاستهای ملی گرایانه وقت و تبلیغات وسیع و آموزش اینکه ایرانیان ریشه در جمعیتهای (آریائی) اروپائی دارند، در طول چندین دهه این باور غلط را در ذهن ما ایرانیان ایجاد کرده است که در حدود چهار هزار سال قبل قبایلی که به زبانهای هندو-اروپائی صحبت می کرده اند (و دانشمندان اروپائی آنها را آریائی نام نهاده اند)، از شمال وارد فلات ایران شده و جایگزین اقوام بومی ایران شده اند و ما ایرانیان امروزی از اعقاب این آریائیان مهاجر هستیم. استناد این دانشمندان اروپائی تغییر زبان ایرانیان باستان از دراویدی به هندو-اروپائی در حدود چهار هزار سال پیش است.
تحقیقات بسیار جدید و برجسته ژنتیکی و زبان شناسی نشان می دهند که زبان یک جمعیت براحتی و حتی با حضور فقط ده در صد از مردان مهاجم یا مهاجر که مزیت و برتری نسبی نسبت به جمعیت بومی داشته اند تغییر می کرده است. این مسئله در کنار شواهد مربوط به تغییرات عمده آب و هوائی و خشکسالی بسیار شدید در فلات ایران که منجر به محو تمدنهای جنوب و جنوب شرقی ایران و مهاجرت وسیع ایرانیان به سمت شمال (در حدود چهار هزارو دویست سال قبل) شده اند، می توانند براحتی تغییر زبان رایج در ایران (از زبان دراویدی به هندو-اروپائی) را در حدود چهار هزار سال قبل توجیه کنند.
در پایان و بطور خلاصه اعتقاد بنده اینست که عموم ما ایرانیان از اعقاب آریائیهائی هستیم که از بیش از ده هزار سال قبل در این سرزمین می زیسته اند و بزرگترین تمدنهای انسانی را پایه گذاری کرده اند و تئوری مهاجرت اقوامی از اروپای شرقی به ایران (که به غلط و حتی عمدا توسط عده ای از دانشمندان اروپائی نام آریائی بر آنها نهاده شده) و جایگزینی اقوام بومی توسط آنان یک فرضیه غلط و نژاد پرستانه وارداتی است.
دکتر مازیار اشرفیان بناب
دانشگاه پورتموث - انگلستان
انتشار خبر: چهارشنبه 16 می 2012 - 27 اردیبهشت 1391

اقلیتهای فرهنگی و دینی ترکیه از جمله شیعهها، علویها، ارمنیها، یزیدیها، آسوریها و کردها خواستار رعایت حقوقشان از سوی دولت شدهاند. یک فعال کرد میگوید هماکنون در ترکیه دستکم ۷ هزار زندانی سیاسی در حبس بهسر میبرند.
نمایندگان اقلیتهای دینی و فرهنگی و قومی در ترکیه در یک گردهمایی حقوق بشری از "نقض حقوقشان" توسط دولت این کشور سخن گفتند.
این گردهمایی به ابتکار "جامعه بینالمللی برای حقوق بشر" روز پنجشنبه (۱۰ مه 2012 / ۲۱ اردیبهشت 1391) در شهر دوسلدورف در شمال غرب آلمان برگزار شده بود و نمایندگانی از اقلیتهای قومی و دینی ساکن ترکیه مانند شیعهها، علویها، ارمنیها، یزیدیها، آسوریها و کردها در آن شرکت داشتند.
به گفته عبدالله دمیرباش، شهردار شهر سور (Sur) واقع در شرق ترکیه که از شرکتکنندگان در گردهمایی دوسلدورف بود، هماکنون دستکم ۷ هزار فعال مدنی و سیاسی تنها به این دلیل که خواستار رعایت حقوق بشر و احترام به حقوق اقلیتها شدهاند، در زندانهای ترکیه محبوساند.
دمیرباش توضیح داد که در میان زندانیان، ۳۲ تن از آنها شهردار، ۱۳ نماینده شهر و ۶ نفر نیز نمایندگان منتخب مردم برای پارلمان هستند. خود دمیرباش، به گفته خودش، تاکنون بهخاطر ۷۳ مورد اتهام هدف پیگرد قضایی بوده است. او میگوید به خاطر این اتهامها محکومتی معادل ۴۸۰ سال زندان تهدیدش میکند.
عثمان گودن، جانشین رئیس شورای مرکزی یزیدیان ترکتبار ساکن آلمان و یکی از شرکتکنندگان در گردهمایی دوسلدورف، از فشارهای اقتصادی و تهدید به خشونت در مورد اقلیت یزیدیها در ترکیه سخن گفت. او علاوه بر این از "تمایلات بنیادگرایانه" در ترکیه ابراز نگرانی کرد.
آزات اوردوخانیان، رئیس شورای مرکزی ارامنهی ترکتبار ساکن آلمان، نیز به شدت از ترکیه انتقاد کرد. او گفت دولت ترکیه همچنان از پذیرش "نسلکشی" ارامنه خودداری میکند. او خواستار ممنوعیت قانونی "انکار نسلکشی" شد.
صبری آرکان، از سازمان دموکراتیک آسوریها که از سوی آسوریهای ترکتبار ساکن آلمان تشکیل شده، تاکید کرد که ترکیه هنوز از الزامات رعایت حقوق بشر فاصله بسیاری دارد. به گفته او اقلیت مسیحی در ترکیه هنوز هم ممنوع است. او با اشاره به تدوین قانون اساسی جدید ترکیه که هماکنون در پارلمان این کشور در جریان است، گفت: «تنها حرف زدن از اصلاحات کافی نیست».
مانعی در راه ورود ترکیه به اتحادیه اروپا
مارتین لسنتین، سخنگوی شعبه آلمان "جامعه بینالمللی حقوق بشر" که برگزارکننده گردهمایی دوسلدوف بود، در سخنرانی خود گفت، ترکیه شرایط لازم برای عضویت در اتحادیه اروپا را ندارد زیرا در وضعیت بد حقوق بشری این کشور، پیشرفت قابلتوجهی دیده نمیشود.
به گفته مارتین لسنتین، حقوق بشر در ترکیه همچون سابق از طریق قوانین یا مقامهای این کشور نقض میشود، بدون آنکه این موارد به اندازه کافی از سوی اروپا مورد توجه قرار گیرد. به گفته این فعال حقوق بشری قربانیان نقض حقوق بشر در ترکیه بیش از همه اقلیتهای قومی و مذهبی مانند کردها، علویها، ارمنیها، آسوریها و یزیدیان هستند.
سخنگوی شعبه آلمان "جامعه بینالمللی حقوق بشر" ابراز امیدواری کرد که با توجه به تدوین قانون اساسی جدید در ترکیه وضعیت در زمینه حقوق بشر در این کشور بهبود پیدا کند. در غیر این صورت به گفته او، ترکیه خود در راه ورود به اتحادیه اروپا مانع ایجاد خواهد کرد.از آغاز ماه مه امسال (۲۰۱۲) پارلمان ترکیه کار بر روی قانون اساسی جدید این کشور را آغاز کرده است. در تدوین قانون اساسی جدید نمایندگان تمام احزاب اسلامی، سکولار و کرد ترکیه مشارکت دارند.گفته شده که قانون اساسی جدید در سطح و منطبق با قوانین موجود در کشورهای عضو اتحادیه اروپا تدوین خواهد شد. قانون اساسی فعلی ترکیه در سال ۱۹۸۲ تدوین و تصویب شده است.
« رسم الخط کردی غیر ایرانی (که بعضی ها جدیدا به آن مینویسند) در استان های کرمانشاه و ایلام موجب کاهش مخاطب می شود و این رسم الخط آن ها را سردرگم می کند. ایرانی ها باید رسم الخط کردی سنتی را بپذیرد. هرچند که این رسم الخط نیز دارای معایب، کاستی ها و نازیبایی هایی می باشد. تعصب نسبت به رسم الخط دور از عقل می باشد. رسم الخط کردی اقتباس شده از رسم الخط فارسی است و هر دو بر گرفته از خط عربی هستند.»

دکتر یحیی ذکا
در قفقاز، در سرزمین آران و شروان که امروزه به اشتباه «جمهوری آذربایجان» نامیده میشود، از گروه زبانهای ایرانی، سه زبان: کردی، تالشی، تاتی رواج دارد.
کردها در مناطق «کَربَجَر» (کلبه جَر)، لاچینی، قبادلی، زنگیان و جمهوری خودمختار نخجوان و نیز در نواحی جبرائیل، یولاخ، خودات و در روستاهای معدود دیگر زندگی میکنند.
مردم تالشی زبان، در نواحی: آستارا، لنکران، لریک، ماساللی پراکندهاند. تالشها اکثرا در جنوب قفقاز در ناحیهیی که پیش از این گشتاسفی نامیده میشده و در کرانههای غربی دریای خزر واقع شده است، نشیمن دارند و گروهی از آنان نیز در ناحیه تالش ایران میزیند.
اما تاتها که موضوع سخن ما در این گفتار هستند، در دوردستترین مرزهای شمال شرقی قفقاز در دامنهها و کوهپایهها و درّههای کوههای قفقاز یا «البرز» که پای تاتارها و غزان گوسفند چران بیابانگرد بدانجاها نرسیده، در سرزمین وسیعی که حدود چهل پارچه ده و شهرک و شهر دارد پراکندهاند.

این سرزمین شامل شبه جزیرهی آبشرون (آب شوران)، باکو، سوراخانی، بالاخانی، ماشتاغا (موشتاغی)، بوزونا، امیرخان، زیره است که گروهی از مردمان و ساکنان آنها، در گفتگو از زبان تاتی استفاده میکنند.
بطور مثال مردم سوراخانی و بالاخانی به طور کلی در گفتگوهای خود به دو زبان ترکی و تاتی سخن میگویند. در مردهکان، امیرخان، هووسن، بینه و خیله، تنها اشخاص سالخورده به تاتی حرف میزنند و جوانان به ترکی مکالمه میکنند.
گذشته از اینها ساکنان نواحی: قوبا، دوه چی، اسماعیللی، خیزین، سیازان، قوناق، کندی، قوتگاشن نیز، تاتی زبان هستند. همچنین مردم ناحیهی دربند وبرخی نواحی داغستان (کایتاکو، طبرسران، مخاچ قلعه) نیز تاتی زبانند و روی هم رفته، طبق آمار سالهای اخیر، (که به درستی آنها اطمینانی نیست زیرا اغلب تاتها ملیّت خود را پنهان میدارند و خود را ترک زبان معرفی میکنند)، تاتهای این نواحی یازده هزار تن بودهاند. تاتیگویان به سه گروه تقسیم میشوند:
1- تاتهای مسلمان، اعم از سنی و شیعه که در آبشرون، خیزین، دوهچی و نواحی دیگر زندگی میکنند.
2- تاتهای کلیمی مذهب که خود را «داغ جوودی» یعنی یهودیهای کوهستانی مینامند و اکثرا در داغستان ساکن هستند.
3- تاتهای مسیحی یا تاتهای ارمنستان که در روستاهای ماتراسه و بخش اسماعیللی و روستای کیلوز و بخش دوهچی و ارتاشِن و قوبا میزیند. طبق آمار سرشماری سال 1926 میلادی عده تاتهای کوهستانی کلیمی، 26 هزار تن بوده است.
گویش تاتهای کلیمی مذهب که یکی از زبانهای ادبی داغستان است، بیش از گویشهای تاتی مسلمان، مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است. دربارهی زبان تاتهای مسلمان تنها گویش تاتهای لاهیج ساکن بخش اسماعیللی مورد بررسی بقرار گرفته و از گویشهای تودههای اصلی تاتهای مسلمان از جمله آبشرون و نواحی شمالی آن، آگاهیهای اندک و جسته و گریختهیی وجود دارد. ولی گویشهای این نواحی بیش از گویش لاهیج، تیپیک به نظر میرسد.
به هر حال، وجود مردمان دست نخوردة ایرانی زبان در دوردستترین نقاط شمالی قفقاز و شناخت زبان و فرهنگ آنان که اصطلاحا تات و تاتی نامیده میشوند، از هر جهت قابل توجه و شگفتانگیز و شایستهی بررسیهای علمی و تاریخی است که متاسفانه به عللی در ایران به آن کمتر توجه شده است.
در گذشته بر اثر سیاستهای اشغالگرانه و استعماری روسها و ایادی آنها، دانشمندان و زبانشناسان روس در دورهی تزاری به اجبار منکر وابستگیهای نژادی و زبانی مردمان بومی این سرزمینها با مردم ایران بودند و آنان متاسفانه کوشیدهاند با حدس و گمان و جعل ، این مردمان را مهاجرانی وانمود نمایند که در دورهی ساسانی (انوشیروان) از ایران بدین نواحی کوچ داده شدهاند. بنابراین این تیرههای آرانی را از بومیان اصلی قفقاز، یا بهتر بگوییم سرزمین آران ندانسته، سعی کردهاند زبان و گویش آنان را از زبانهای بومی این نواحی به شمار نیاورند!
بعد از انقلاب بلشویکی، کومونیستها نیز از همان سیاست پیروی کرده از راههای ]به اصطلاح[ تاریخی و مطالعات اجتماعی، عالما و عامدا گویشهای تاتی را دنبالهی زبان آرانی که بیشتر مردم این نواحی در دورهی ساسانی و صدر اسلام همگی بدان سخن میگفتند و تاریخ و جغرافینویسان متفقا و به صراحت از آن یاد کردهاند- ندانسته و سرنوشت جدایی برای آن تعیین کنند که البته یک انحراف عمدی و سیاسی بود که متاسفانه دانشمندان نیز فهمیده یا نفهمیده از آن پیروی کردهاند.
بر مبنای این سیاست است که مینویسد: «از سدهی یازدهم میلادی البانیاییهای قفقاز به عنوان یک ملت جداگانه از صحنه تاریخ محو شدند؟! («گرجیها» ص 5) در صورتی که ما میدانیم آرانیهای مسلمان، جذب تاتارها و غزها گردیدند و همانهایی هستند که اکنون مردم جمهوری آذربایجان را تشکیل میدهند. و مسیحیانشان نیز، زبان و نژاد خود را باخته، جذب ارمنیان و گرجیان گردیدند و آنهایی که زبانشان را در کوهپایهها نگاه داشتند، همین تاتها هستند که اکنون نیز میکوشند آنها را از صحنهی قفقاز برانند و مسیحیان قرهباغ آرانیهایی هستند که به اشتباه ارمنی شهرت یافتهاند. پروفسور ارانسکی در فقهاللغه ایرانی مینویسد:
«حدس زده میشود که ایرانیزبانان تاتی، در عهد ساسانیان (از سده سوم تا هفتم میلادی) بهقفقاز آمده باشند و ظهور ایشان در آن نواحی با انتقال دستههای نظامی به ناحیهی دربند مربوط باشد. دستههای مزبور برای نگهبانی مرزهای شمال شرقی شاهنشاهی ساسانی، به آن خطّه گسیل گشته بودند». در مورد تاتهای کلیمی مذهب میگوید: «ظاهرا (!) عدهیی از یهودیان ایرانی که در آن زمان زبان ایرانی داشتند نیز به قفقاز رفتند».
چنانکه مشاهده میشود این عبارات که یا «حدس زده میشود» و «ظاهرا» بیان شده هیچ سند و مدرکی به دنبال ندارد و بیشتر پندار است تا مطلب مستند تاریخی، در اینجا باید پرسید که با توجه به «یادداشتهای خسروانوشیروان» او که برای تقویت ارتش خود ناچار شده بود گروهی از خزرهای ترک تبار را وارد سپاه خود کند، چگونه گروه کثیری از سپاهیان خود را برای نگهبانی از دربند، بدین نواحی کوچانید که این مردم تاتی گوی از بقایای آن محسوب گردند؟!
پروفسور «مار» زبانشناس گرجینژاد، زبان آرانی قدیم را از گروه زبانهای یافثی قفقاز وانمود کرده و ارتباط آن را با آرانی صدراسلام که قرنها در این نواحی بدان سخن میگفتهاند و نیز با گویش تاتی امروزی، منکر گردیده است.
به نظر ما آران (آلبانیای یونانی یا رومی و آغوان ارمنی) چنانکه از نامش پیداست به معنای «آرستان» یا «جایگاه آرها» یا آریها یا ایرانیها است و آر و آریا و ایر (با یاء مجهول) و ایر و آل و آغ در اران و ایروان و ایرانشهر و آلان و آغوان، همگی یک واژه به یک معنا است.
در کتاب «نام شهرها و دیههای ایران» آمده:
«آران استان بزرگ و مشهوریست و اکنون به نام آذربایجان قفقاز خوانده میشود، ارمنیان این نام را آغوان و رومیان آلبان خواندهاند... اما در معنی این نام از روی قاعده باید گفت «آرستان» ولی «آر» چیست آیا مقصود «ایر» یا «ایر» است که نام عام ایرانیان بوده یا دستهی جداگانهی دیگری با این نام خوانده میشدهاند. گویا این دومی درستتر باشد، زیرا استرابون و دیگران از تیرهی بزرگی که در هرات و آن نزدیکیها میزیستهاند و با نام «آر» یا «آری» مشهور بودهاند بارها یاد کردهاند و به آسانی میتوان گمان برد که دستهیی از آن تیره هم به قفقاز آمده در این سرزمین نشیمن گرفته باشند و به این جهت آنجا «آران» نامیده شده باشد. همین گمان دربارهی آران کاشان و آرجان و آرند و آرهن و آرومند و اروان و ارلان نیز درست است. اما آرونق آذربایگان که به غلط «اَروَنَق» گفته میشود اگرچه قاف یا کاف برای معنی کوچکی و واژه بیگمان به معنی آران کوچک است ولی داستان نامگذاری این است که آران قفقاز که در پهلوی آذربایگان ما نهاده، گرمسیر و زمستانگاه است که از زمانهای باستان ایلهای آذربایگان و مردم رمهدار و گلهدار، زمستان را از سرمای سخت آذربایگان به آنجا پناهنده میشدند، پس از در آمدن مغولان به ایران که آذربایگان تختگاه پادشاهان ایشان گردید، این موضوع پناهیدن به آران در زمستانها مهمتر گردید و شاید بخش شایانی از گفتگوهای روزانه مردم از این موضوع بوده و واژهی آران پیوسته بر سر زبانها بوده است: بدین سان که به جای زمستانگاه یا قشلاق، آن واژه را میگفتهاند: سلطان به آران رفت، اردو از آران بازگشت و صدها از این گونه عبارت روزانه به کار برده میشد. از اینجا، کم کم آران به معنی گرمسیر و قشلاق گردید و اکنون در آذربایگان هرجای گرمسیر را آران یا آرانلوق میخوانند و همین ترتیب در زبان ارمنی هم هست... به هر حال نام آرانک و آرانق و آرونق ارتباطی با «آر» نام آن تیرهی باستان ندارد و معنی آن زمستانگاهک است نه نشیمنگاه آران».
به هر سان، زبان آرانی شاخهیی از زبانهای ایرانی و شعبهیی از پهلوی شمالی بوده که بازماندههای آن، به نام تاتی در آران قفقاز بازمانده است. همچنانکه گویشهای تاتی آذربایگان دنباله و بازماندهی آذری است که پیش از ترکی شدن در آذربایگان، مردم بدان سخن میگفتند.
باید در اینجا به این نکته نیز توجه داشته باشیم که آرانیها از لحاظ مذهب مسیحی و وابسته به کلیسای گریگوری ارمنی بودند و کشیشان و روحانیان آرانی در آموزشگاههای دینی ارمنستان، تربیت شده و تعلیم میدیدند و کلیساهای آنان به شکل کلیسای مذهب گریگوری ساخته و اداره میشد و خط آرانی نیز مانند خط ارمنی، توسط مسروپ ماشتودج زیر نظر ساهاک پارتوکه یک روحانی مسیحی پارتی بود ساخته شده است که خوشبختانه نمونهی آن موجود است ولی افسوس که نوشته و کتیبهی چندانی از متون آرانی قدیم به دست نیامده که قابل بررسی علمی باشد و ماهیت زبان آرانی قدیم را روشن گرداند. ولی از نامهای کسان و نامهای جاها و کوهها و رودها و تصریحی که در چگونگی زبان آرانی در دوران اسلامی به عمل آمده، میتوان پی برد که زبان آرانی کهنتر نیز، جز یک گونه زبان پهلوی ایرانی نبوده است.
برای مثال نام شاهان و امیران آرانی که از خانوادهی «مهرانیان» بودند، بدین گونه بوده است: مهر، ارماییل، وَرد، وَردان، ورازگریگوری، ورازپیروژ، جوانشیر، یزدان خسرو، ورازمانی (مانس)، ورازتیرداد، نرسه، گاگیک، استپانوس و خواهرش آپراسامین، آذرنرسه، شاهزاده خانم اِسَپَرم، سوادان، گریگور، داوود، ایشخان، سنکریم، یوهانس پیداست که دستهیی از اینها، نامهای مذهبی انجیلی و بقیه همه نامهای کهن ایرانی است.
نامهای جاها نیز در آران اغلب ایرانی (به معنای اعم آن) و دارای معنا و نسبت روشن هستند مانند: «بردعه» که نام پایتخت آران بود و اصل آن «پَرتَو» بوده، «گنجه»، «باکو» «کربجر» به معنای بازار سنگی که (کلبه جر میگویند) «شماخا» «شمکور» «آبشوران» «ورثان» «شابران» «سوراخانی»، «بالاخانی» «شروان» «سالیان» «لنکران» «نخجوان» «باذان فیروز» «قوت گاشن» «کیلوز» «برزیک»، «بس فورگان»، «اردهان»، «اود»، «اردوباد»، «بازار دوز»، «باجروان»، «بیلقان» (پایدارگان) «فیداگران»، «وارتاشن» «رودکر» که از روی نام کوروش نامگذاری شده، «کاپکو» که به صورت قَفق یا قَبق درآمده و با افزودن پسوند «آز» بر آن قفقاز گردیده است.
اَرَس یا آراکس که نام رودخانه و مرز میان آذربایگان و آران است و «البرز» که نام کوههای قفقاز است و با نام البرز ایران یکی است و نام بازار بردعه که مشهور به گیراگی بازار بوده است.
دربارهی نام این بازار، مقدسی در احسن التقاسیم مینویسد: در بردعه روزهای یکشنبه بازاری بنام «گرگی» هست که از همه خوره و بخشها به آنجا گرد آیند و چنان نامبردار شده که گویند: روز شنبه، گیرکی، روز دوشنبه و ...» درباره نوشته مقدسی باید گفت که موضوع درست برعکس دریافت اوست. زیرا گیراکی یا گوریاکی یک واژهی یونانی است که از طریق مسیحیت وارد زبان آرانی شده چنانکه به زبان ارمنی نیز داخل شده است و معنای آن «خدایی» است و بر همین اساس روز یکشنبه را که روز تعطیل مسیحیان و روز عبادت بوده است گیراکی یا روز خدایی میگفتند و چون بازار بردعه در آن روز تشکیل میشد، از این رو مقدسی آن را نام بازار پنداشته و چنان نوشته است:
آرانیها یا لاهیجها، روزهای هفته را چنین میشمردند: شمبی، گیراکی، دوشمبی، سهشمبی، چارشمبی، پنجشمبی، آرنه (آدینه).
شهرت این بازار هتفگی، آنچنان بود که بسیاری از یکشنبه بازارها را به تقلید از بازار بردعه، درآذربایگان ایران نیز گیراکی بازار میگفتند. از جمله در نزدیکیهای تبریز بر سر راه تبریز- مراغه، جایی هست که آن را «قارقا بازار» مینامند. در کتاب زبان آذری دربارهی این نام مینویسد:
«شاید از واژهی قارقا که در ترکی به معنی کلاغ است، کسانی این راه هم نام ترکی پندارند ولی نه چنانست و رویه درست این نام «گیراکی بازار» بوده، به معنی یکشنبه بازار، گیراکی (کوریاکوس) واژهیی است یونانی که در زبانهای ارمنی و آرانی روز یکشنبه را با آن نام میخوانند و چون به شیوهی کهن ایران، روستاییان در هر یک از روزهای هفته در جای دیگر بازار برپا میکردهاند، در اینجا هم روز یکشنبه برپا میشد این است آن را با این نام خواندهاند و ما گمان میبریم که «گیراکی» در آذری نیز به کار میرفته است».
***
تقریبا حدود پنجاه و یک سال پیش دانشمند گرجی آ. شانیدزه در مجله انستیتوی مار (ج 4 س 1938) خبر کشف الفبای آرانی را که به عقیده پروفسور هـ. و. بیلی، الفبای زبان «اودی udi =» است که هنوز در ولایت نوخا در شمال رود کر بدان سخن میگویند. در جُنگی به زبان ارمنی از سده پانزدهم میلادی که شامل الفباهای دیگری از یونانی و سریانی و گرجی و قبطی و عربی هم بود منتشر ساخت که علاوه بر آنها، متن دعایی مسیحی مونوفیزیستی که به هفت زبان مختلف ولی به خط ارمنی بود، در میان آنها دیده میشد.
در مورد یکی از آنها گفته شده که به زبان «Marac» است که از آن تعبیر به زبان مادی و یا آرانی شده است.
پروفسور شانیدزه چنین اظهار نظر کرده که این دستنوشته در نیمهی سدهی پانزدهم میلادی احتمالا در فاصله سالهای 1420- 1446 م. استنساخ شده است. دربارهی متن مادی نیز در مجله مکتب مطالعات شرقی و افریقایی دانشگاه لندن (مجلد 22 س 1959) پروفسور ن. مکنزی نوشته است که در نظر اول میتوان انتظار داشت که منظور از زبان مادی زبان کردی است که تنها مردم بزرگی هستند که در منطقه قفقاز زندگی میکنند. و شانیدزه نیز گفته است که مطمئنا تردیدی نیست که با یک متن کردی روبرو هستیم.
متن فارسی دعا چنین است: «پاکیز خودا» پاکیز توانا، پاکیز بیمرگ، اَوَر (برخاچ = صلیب) شدی بهرما، رحمت کن اَوَرَ (بَر) ما».
اما متنی که مادی نامیده شده است چنین است: «پاکیژ خودا، پاکیژ زهم، پاکیژ وی (بی) مرگ، کوی هاتی خاچ، اشکرما، رحمت ما».
پروفسور هنینگ دربارهی این متن اظهار داشته که یک لهجه شمالی ایرانی است که تاکنون شناخته نشده است ولی تصریحی بر کردی بودن آن نکرده است. پروفسور مکنزی در همان شماره از مجله، نوشته است که «زهم» به معنای «قوی و توانا» و اژکر یا اشکر به معنای «برای ما» از واژههای معمول کردی شمالی است.
اما اشکال مهمی که در این اظهارنظرها و استنباط وجود دارد این است که مسلما این دعا، یک متن مسیحی مونوفیزیستی (مانند عقیده نسطوریهای ایران) است که نمیتواند منتسب به کردهای مسلمان قفقاز که هیچگاه هم عیسوی نبودهاند باشد. بنابراین، تنها میتواند به مردمی نسبت داده شود که مسیحی و ایرانی زبان باشند و این مردم جز آرانیها که چنین مشخصاتی داشتند نمیتواند باشد. زیرا در آن سرزمین، تنها آرانیها بودند که مذهب مونوفیزیستی گریگوری داشتند ولی به یک گویش ایرانی (آرانی)گفتگو میکردند. بنابراین وجود یک دو واژه و اصطلاح مشترک کردی و پهلوی و فارسی نمیتواند دلیل کردی شمردن آن گردد.
بیگمان واژههایی که در این متن بسیار محدود و مختصر میتوانند مشکلگشا باشند، عبارتند از «زهم» «زخم»، «هاتی»، «اژکر» یا «اشکر». «زهم یا زخم» همان واژهی «تهم» است که فردوسی نیز تصریح بر پهلوی بودن آن کرده و سروده است:
«تهم هست در پهلوانی زبان به مردی فزون زاژهای دمان»
این واژه در اوستایی «taxma» به معنای قوی و برومند، در پارسی باستان «Taxma» و همان است که بر سر نامهای: تهمتن و تهماسب و تهمورس و تهمینه دیده میشود و در فارسی دری نیز در متون در عبارت «مردی زخم» و یا «ضخم» بکار رفته است.
ج. راولینسون نیز درکتاب سه جلدی: "Ancient monarchies 1879, London" در صفحه 360 (ج- 2) "Tritan- Toechmes" (Tachmaspates) را در بیستون مرکب از این واژه دانسته است.
در برهان قاطع دربارهی «واژه» «تهم» مینویسد: «بفتح اول و ثانی و سکون میم. شخصی را گویند که در بزرگی جثه و ترکیب قد و قامت و شجاعت و مردی و دلیری و دلاوری بدیل و نظیر نداشته باشد و تهمتن مرکب از این است و به سکون ثانی هم به این معنی آمده است». در متن این دعاها، در برابر «تهم» در فارسی «توانا» و در عربی «قادر» و در ترکی «گوجلو» نهاده شده است.
در واژه «هاتی» یا «هتی» "Hati" از مصدر هختن به معنای برکشیدن، بالاکشیدن، ورکشیدن و همانست که در «آهیختن» به معنای کشیدن تیغ از نیام و آویختن و آویزان کردن از دار، دیده میشود، و در متن دعا، در برابر «صلب» عربی آمده است.
دربارهی «اشکرمه» (askarma) پروفسور مکنزی مینویسد: آن به معنای «اژکرد = ajkard» فارسی میانه و «ac» پارتی و «odkard» به معنای به این سبب است که اکنون در کردی شمالی بصورت «jibama» یا «bonama» بیان میشود. بنابرین به عقیده او دعا بدین شکل خوانده میشود: «پاکیز خواد، پاکیز زهم، پاکیزه وه مرگ، کوی هاتی (هتی) خاچ ژی کرما رحمتی ما».
***
تحولات زبانی و تغییر زبان آرانی به ترکی، پس از تغییر مذهب آرانیها از عیسویت به اسلام آغاز گردید. زیرا ترکان و غزها که اسلام پذیرفته و به میان مسلمانان راه یافته بودند، جنگ و جهاد را برای غارتها و یغماهای دایمی خود، بهانهی مشروعی افته بودند و پی در پی به شهرها و روستاها ریخته پس از کشتار و تالان و سوختن کلیساها، بازماندگان را وادار به قبول اسلام کرده، تحت انقیاد خود درمیآوردند و از اینجا ناچار آرانیها برای گذراندن زندگی خود، ترکی آموختند اگرچه قطعا ترکی هیچ گاه زبان بومی این سرزمینها نبوده بلکه بعدها به آنان تحمیل گردیده است. استخری و ابن حوقل و مقدسی در سدهی چهارم هجری همه، زبان عمومی مردم این سرزمین را آرانی مینویسند و هیچ ذکری از زبان ترکی در این نواحی به میان نمیآورند.
تبدیل و تغییر زبان آرانی به ترکی و غزی و تاتاری، تقریبا نظیر تغییر آذری به ترکی در آذربایگان است با این تفاوت که در آنجا تغییر زبان به علت تغییر مذهب از مسیحیت به اسلام در سدهی پنجم و ششم هجری و در آذربایگان براثر تبدیل از تسنن به تشیع در سدهی دهم و یازدهم هجری انجام گرفت. ولی کردها و تالشها و آرانیهای کوهستانی به جهت موقعیت جغرافیایی که مذهبشان را تغییر ندادند و در نتیجه زبان خود را حفظ کردند.
دربارهی زبانهای تاتی قفقاز، مطالعات و بررسیهای چندی انجام گرفته است از جمله و. ف میللر دربارهی گویش تاتی کلیمیان قفقاز گفتاری زیر عنوان «مورفولوژی گویش تاتی یهودی و نشانههای نژاد ایرانی در جنوب روسیه» در سال 1890 چاپ و هم او در سال 1926 کتاب خود را با عنوان «زیستگاه و گویش تاتها» منتشر کرده است.
باز در سال 1932 کتابی به عنوان «دربارهی گویش یهودیان قوبای قفقاز» و در 1945 «متون تاتی» را به چاپ رسانده است.
از محققان سرشناس زبان تاتی باید از آ. ل. گرونبرگ نام برد که کتاب مفصلی به زبان روسی به عنوان «زبان تاتی آذربایجان شمالی» در سال 1963 چاپ کرده که شامل مونوگرافی و آواشناسی و دستور و واژهها و متون و مکالمات تاتی است و کتاب مفید و مهمی به شمار میرود.
م. حاجی یف که خود از تاتها است، گویش تاتی قوناق کندی را مورد بررسی قرار داده و به سال 1966 م. به عنوان رساله نامزدی دورهی دکتری از آن دفاع کرده است.
نیز ت. احمدوف، گفتاری زیر عنوان «ملاحظاتی دربارهی روابط زبان آذری با زبان تاتی» فراهم کرده که به سال 1965 چاپ شده است.
در ظرف چهل و پنجاه سال اخیر نیز کتابها و تالیفات نسبتا فراوانی راجع به زبان تاتی منتشر شده است که از جملهی آنها:
اشعار ونمایشنامههای م. بخشی اف (متولد 1910).
اشعار و داستانها د. آنتی یوف (متولد 1913).
افسانههای خ. داداش اوف، منتشر شده در 1947 میباشد.
در 1940 نیز مجموعهیی از فرهنگ عامه تاتی چاپ و منتشر شده است.
متاسفانه سیاست تاتزدایی در قفقاز از زمان انتزاع این سرزمینها از ایران به صورتهای مختلف شروع شده و همچنان با شدت و ضعف ادامه یافته است و سعی دولت تزاری و دولتهای محلی در عهد امپراتوری و زمان کومونیستی که متاسفانه اغلب عاملان آن نیز خود ارانیان ترک زبان بودهاند که هدفش ترک جلوه دادن و ترک کردن تاتها و راندن آنان از صحنه و انکار نژاد و زبان و فرهنگ و تاریخ گذشته این سرزمین بوده است.
درسال 1875، اکادمیسن «دُرن» مینویسد: «فقط سالخوردگان و زنان به زبان تاتی سخن میگویند». «میللر» جریان انتقال زبان تاتها به زبان ترکی آذربایجانی را (به ویژه در شبه جزیرهی آبشرون) بسیار سریع بیان کرده مینویسد: در بسیاری از دهکدههای ناحیهی آبشرون و مثلا در پیر ساکر و مردهکان، بیلکا) در حدود 1920 فقط سالخوردگان زبان تاتی را به یاد داشتند و در نقاط دیگر (مثلا سوراخانی) فقط در زندگانی خصوصی و خانوادگی از زبان تاتی استفاده میشد). در حالی که خود او تصریح میکند که حتی در سال 1929 در نواحی خیزین و قوبا که تاتها زندگی میکنند نه تنها زنان بلکه مردان هم زبان ترکی آذربایجانی را نمیدانستند.
در ده سالهی نخست حکومت شوروی که اندک حقی برای ملتهای کوچک و ضعیف قائل بودند، خطی برای زبان تاتی ساخته و در آموزشگاهها متداول ساختند ولی سپس از این کار پشیمان شده، به بهانهی کمی عدهی تاتها و این که همهی آنها با زبان ترکی آشنایی دارند، این کار را نامناسب دانسته، موقوف کردند و هم اکنون نوآموزان تات در آموزشگاهها به خط و زبان ترکی آذربایجانی تحصیل میکنند و به تدریج زبان آباء و اجدادی خود را فراموش میکنند.
اما ساکنان تاتی زبان داغستان، نخست از خطی که در سال 1928 بر پایهی الفبای لاتین برای زبان آنها تنظیم شده بود، استفاده میکردند سپس در سال 1938 الفبای آنها را بروسی (سیریلی) تغییر دادند که هم اکنون نیز پایدار است، زیرا خطر فرهنگی و سیاسی از طرف آنان که کلیمی مذهباند محسوس نیست.
منبع: سایت آذرپادگان:
http://azarpadegan.com/?content=DetailsArticle&id=129
ایرانی زبانان اران، گذشته و آینده
دکتر داریوش افروز اردبیلی
سرزمین اران (آلبانیای قفقاز و جمهوری آذربایجان جعلی دهه های اخیر) که طی سدههای دراز از کانونهای درخشش فرهنگ ایرانی و زبان فارسی بود ـ گواه این سخن، سرایندگان نامدار برخاسته از این سرزمین، همچون نظامی گنجهای، مهستی گنجهای، فلکی شروانی، مجیرالدین بیلقانی، ناقوان قرهباغی (خورشید خانم). هند و شاه نخجوانی و بسیاری دیگر است.(1)ـ در پی چیرگی تیرههای ترک زبان و سپس روسیهی تزاری و آنگاه اتحاد شوروی، نخست شاهد گویشهای فارسی از زبان گفتاری باشندگان این سرزمین و سپس حذف فارسی از زبان نوشتاری آنان و در پایان کوشش برای استحالهی تیرههای ایرانی زبان (همچون تاتها و تالشیان و کردان) در مردم ترک زبان اران بوده است.
(( نقشه مناطق فارسی زبان (تاتی قفقازی، فارسی است و با تاتی-آذری شمال غرب ایران تفاوت دارد. اگرچه مردم فارسی زبان را در قفقاز تات گویند. ) در نیمة شمالی جمهوری آذربایجان. تاتی و تالشی های جنوب ج.آذربایجان در ناحیه تالش و مغان در این نقشه نیست))

در دوران روسیهی تزاری و سپس اتحاد شوروی، از جمله سیاستهای اصلی فرهنگی آنان، پیکار همه سویه با زبان فارسی و کوشش برای برانداختن این زبان، از پهنهی فرهنگ و دانش در قفقاز و ورازرود رود (ماوراء الهز) بود. پس از استقلال جمهوری اران با نام ساختگی «جمهوری آذربایجان»، سردمداران باکو، بر جای روسی گردانی پیشین، ترکی گرایی و ترکی گردانی را آرمان خود نهاده و فارسی ستیزی و دشمنی با نمادهای فرهنگ ایرانی را در پوششی دیگر پی گرفتند.
برپایهی پژوهشهای زبان شناسان و تاریخدانان میدانیم که در گذشته، زبان مردم آذربایجان «آذری» و زبان مردم اران «ارانی» بوده است که هر دو از خانوادهی زبانهای ایرانی هستند. در پی رخدادهای تاریخی، زبان ترکی جای زبانهای نامبرده را گرفت. اما، این زبانها، چه در آذربایجان و چه در اران، در برخی جاها، زندگی نیمهجان خود را، با نام زبان تاتی پی گرفتهاند.(2)
در بخشهای خیزین، سیازان، دوهچی، قوناق کند، قوبا(قبه)، سترسه، اسماعیل لی، بالاخانی، سوراخانی، کیلور، صابونچی، مشتقی (مشهدی تقی؟) و نیز، شبه جزیرة آبشوران، افراد تاتی زبان بسیاری زندگی میکنند. بسیاری از نامهای سرزمینهای تاتی زبان، فارسی و ایرانی است؛ برای نمونه نام روستاهای چهره زمین، گل یخ، ریزآور، خیزی، فندقان، تودار، گیلان آوا، گل یازی، افروجه (=آب فرو جسته؛ زیرا در نزدیکی روستا آبشاری هست.)، گنداب، زیبه، چراغ، گیرهسنگ، رنگیدار، دوراهی، گرمیان، خروشه، زیرتنگه، خانقاه، پوستِ قاسم، ... (3)
جز تاتی زبانان، گروههای دیگراز ایرانی زبانان، در جمهوری اران به سر میبرند؛ لاهیجها ـ که در گذشتة دور، از لاهیجان به اران کوچیدهاند ـ در بخشی به نام لاهیج به سر میبرند و به گویش لاهیجی گفتگو میکنند. گروههای پراکندهای از کردان، در اران به سر میبرند. تالشیان نیز ـ که در پی عهد نامههای گلستان و ترکمانچای، سرزمینشان از ایران جدا شد ـ در شهرهایی مانند لنگران، جوند، موسیلی، آستارای جدا شده از ایران و ورگه دوران به سر میبرند.(3)
آن چه که در نگاه نخست دریافته میشود، این که گردانندگان سیاست و فرهنگ جمهوری اران، (آذربایجان) ایرانی زبانان را از آغازین روزهای استقلال نا دیده انگاشتهاند؛ گو این که پیش از استقلال نیز همچنان بود؛ اما، پس از استقلال اران، ایـن رونـد شدت بیشتری یافته است. بـرای نمونـه، در جایی که آمـار تالشیان اران در سـال 1368 خ (1989 م) پانصد هزار تن برآورد میشود (3) در آمار رسمی 1369 خ (ژانویه 1991 م) این شمار به 169/21 تن کاهش داده میشود (4) و اندکی پس از آن، حتی یکی از مسئولان سرشماری جمهوری اران پا فراتر نهاده و میگوید: «زمانی بود که تالشیها وجود داشتند؛ ولی حالا دیگر وجود ندارند؛ آنها مستحیل و ادغام شدهاند.» (3)
کردان نیز، سرنوشتی همانند برادران تالشی خود دارند. آمار غیر رسمی، کردان جمهوری اران را 000/250 تن (دویست و پنجاه هزار تن) برآورد میکند؛ (3) اما، آمار رسمی 1369 خ، شمار کردان را به 226/12تن کاهش میدهد (4) و اندکی پس از آن گفته میشود در اران کردی وجود ندارد و پیگیریهای کردان نیز راه به جایی نمیبرد.(3)
ایرانی زبانان اران، چه در دورهی روسیهی تزاری و شوروی و چه پس از استقلال اران، همواره از داشتن خط و کتابت، بیبهره بودهاند؛ هرگز به زبان مادری تحصیل نداشتهاند و ناگزیر به روسی یا ترکی تحصیل کردهاند. ترکی بودن زبان بسیاری از شبکههای تلویزیونی و رادیویی و تقریبا همهی مطبوعات و کتابها، آمیختگی با ترکی زبانان و پیروی فرهنگی از آنان، نبود نوشتههای مکتوب به زبان مادری و بسیاری دلایلهای دیگر باعث شده است از شمار ایرانی زبانان و نیروی زبانهای باستانیشان بسیار کاسته و سرزمینهای زیر سیطرهشان خردتر شود.(3)
ایرانی زبانان اران، هنوز دلبستگی به زادبوم کهن خود را فراموش نکردهاند؛ چنانکه پس از استقلال اران، تالشیان خواهان جدایی از اران و پیوستن به ایران بودند که بعدها، به دلیلهایی این اشتیاق فروکش کرد.
ایران پس از استقلال اران، پیوندهای نزدیک با آن جمهوری داشته و به کارهای بسیار از جمله «مشارکت در برگزاری مراسم اعیاد اسلامی و مراسم وفات ائمه و مشارکت در مراسم تعزیه و نوحهخوانی و احسان طعام در ماه محرم و شبهای جمعه پس از دعای کمیل در مسجد تازه پیر، تاسیس مرکز بزرگ اسلامی در جمهوری آذربایجان! توسط سازمان تبلیغات اسلامی، احداث و تکمیل مسجد در نخجوان از سوی بنیاد مستضعفان، اعزام حجاج آذربایجانی! به مکه با پرداخت 75% هزینة سفر آنان، تاسیس کمیته امداد امام خمینی شاخه باکو برای کمک به مستمندان ارانی» دست زده است.(5)
جای آن است که نهادهای مسئول در دولت ایران در کنار چنین کارهایی و در راستای سیاستهای فرهنگی، از یک سو، از حق ایرانی زبانان اران، برای دانش اندوزی به زبان مادری دفاع کنند و از دیگر سو، امکانات و نهادهای بایسته را برای این کار فراهم نمایند و هم زمان، بنگاههای فرهنگی و زبان شناسی کشورمان به پژوهشهای گسترده درباره پیشینه و ویژگیهای دستوری و آوایی و زبانشناسی این زبانهای باستانی دست بزنند و نگذارتد این جزیرههای زبانی که از پایگاههای فرهنگی ارزشمند ما در اران هستند، با سیلابهای ماهوارهای و تلویزیونی شسته شوند و از میان بروند. از یاد نبریم که تا چند ده سال گذشته، اکثریت مردم بحرین به فارسی سخن میگفتند و اکنون در سایهی سهلانگاریهای ما، به گفتهی دوستی ـ که به این کشور رفته بود ـ فارسی در بحرین کمابیش نابود شده است و بدانیم که در کانادا ـ که بخشی از مردم آن فرانسوی زبان هستند ـ در سایهی کوششهای بیامان ژنرال دوگل، زبان فرانسوی در کنار زبان انگلیسی رسمیت یافته است.
نکتهی دیگر این که، برکامهی سمپاشیهای پان ترکسیتهای اران، مردم اران دلبستگی گذشتهی خود به شاهنامه و سرودههای سعدی و حافظ و ... را اندک اندک به یاد میآورند و آموزشگاههایی را که در آنها الفبای فارسی و زبان فارسی آموزش داده میشود، به خوبی پیشواز میکنند؛ جای آن است این رویداد به مروا گرفته شود و با فرستادن استادان دانشمند و دایر کردن آموزشگاههای هر چه گستردهتر و مجهزتر فارسی، پیوندهای دیر پای گذشته، از نو استواری یابد.
17/10/1384 خ
1. سرایندگان شعر فارسی در قفقاز ـ عزیز دولت آبادی ـ موقوفات دکتر محمود افشار یزدی ـ 1370
2. آذری یا زبان باستان آذربایگان ـ سید احمد کسروی ـ فردوس ـ 1379
3. اران، از دوران باستان تا آغاز عهد مغول ـ دکتر عنایت الله رضا ـ مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه ـ 1380 ـ صص 538 تا 542 و 157 تا 159
4. جمهوری آذربایجان ـ گردآوری و تنظیم: بهناز اسدی کیا ـ موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه ـ 1374 ـ صص 21 تا 23
5. همان ـ صص 131 و 132 و 136
منبع: سایت آذرگشسب:
http://azargoshnasp.net/recent_history/talysh/iranizabaanaanaraabda.htm
میراث پان عربیسم
نویسنده : دکتر کاوه فرخ و منوچهر بیگدلی خمسه
دکتر کاوه فرخ: ایرانی با پیشینه قفقازی (با ریشههای آذربایجانی و گرجی-اوستی). استاد تاریخ دانشگاه بریتیش کلمبیا، عضو انجمن جهانی مطالعات بین المللی دانشگاه استنفورد، مشاور در مطالعات ایرانی در انجمن مطالعات یونانی-ایرانی، عضو انجمن حفظ خلیج فارس، عضو هیات امنای بنیاد میراث پاسارگاد و مسئول بخش باستان شناسی آن.
پیش از ورود به مبحث نسبتا مفصّل پان عربیسم و شوینیسم عربی، اجازه دهید ما (ایرانیها) به یاد آوریم که خود نیز نارساییهایی داریم و بی عیب و نقص نیستیم. در واقع، من پیوسته نظر شماری از ایرانیان نسبت به اعراب را ناخوشایند و غیر منصفانه دیدهام. با این همه، نگرشها و کارهای دشمنانه ضّد ایرانی پان عربیستها را نیز تکان دهنده یافتهام (برخی از این نکات را در این مقاله خواهید خواند.) لطفا به هنگام خواندن این مقاله احساسات خود را با توجّه به این نکته تعدیل کنید که برخی از ما ایرانیان هم گاه با ابزار تعابیری فرهنگی 2 به گونهای آزارنده شوینیست هستیم. بی گمان همه ایرانیها از هر گروه، از گذاشته شدن نام مجعول بر خلیج فارس احساس وهن میکنند، چه رسد به تلاش پان عربیستها برای دامن زدن به آتش نژاد پرستی عربی بر ضّد ایرانیان.
باید میان کسانی که جهل و نفرت میپراکنند، و اعراب بهطور عام، که به عقیده (و براساس تجربه شخصی) من، مهربان، شفیق، باهوش و بااستعدادند، تمایزی بارز قائل شد.
بقیه را در ادامه مطلب زیر بخوانید:
تهدیدهای سیاسی ضد ایرانی در برنامه نود ورزشی!
برنامه نود یکی از کانون های انتشار بی اخلاقی در میان ما است. در برنامه غیر ورزشی نود حتی احترام کوچک و بزرگ در حوزه ورزشی نگه داشته نمی شود. نود برنامه ای است برای جذب جوانان و نشاندن آنان در پای حرفهای مجری آن و نزاع های تند و بی ادبی های غیر ایرانی آن. برای جذب مخاطب از هر حربه نیز سوء استفاده می شود. یکی از نمونه ی هوشمندانه اما نکبت بار آن را در زیر می بینید. این همان سوء استفاده سیاسی از ورزش است و نشانه ی بهره برداری های سیاسی از فوتبال است که در همه جای جهان مرسوم است اما در ایران به کثیف ترین شکل پیاده می شود. از تبدیل تراکتورسازی و نود ورزشی به تیراختوور سازی و نود سیاسسی عادل! به نظر می رسد همزمانی داستان جزیره های سه گانه با این حمله مجازی فوتبالی به ایران و ایرانی، بازی حاشیه ای است برای به جوش آوردن عرق ملی ما که خشک شده:

اکنون مدتی است که رسانه های بیگانه از جمله صدای امریکا،دویچه وله،العربیه و... هجمه های سختی علیه تمامیت ارضی و هویت ملی کهن ایرانیان آغاز کرده اند و سعی دارند به نحوی از ضد انقلاب فراری خارج نشین در راستای فروپاشی ایران از درون (که یکی از پروژه های عمده جناح نومحافظه کاران تندرو بود) استفاده نمایند. در این راستا برنامه های متعددی از سوی سایت های اینترنتی پربیننده و شبکه های ماهواره ای که با هزینه کنگره امریکا و سیا اداره می شوند، به روی آنتن ها رفت.
به گزارش «تابناک» ، اما در اقدامی شگفت و سوال برانگیز برنامه نود این هفته تبدیل شد به تریبونی که شعارهای ضدایرانی و قوم سازانه از آن منعکس می شود.
تصویر کودکی که طوطی وار یک شعار ضد ایرانی را به صورت سرودی کودکانه می خواند و پخش آن از صدای و سیمای جمهوری اسلامی ایران چیزی بود که حتی در رسانه های بیگانه نیز تجربه نشده بود و آنان نیز جرات چنین کاری را به خود نداده بودند.
این اولین بار نیست که گروه های تروریستی و جدایی خواه از کودکان به عنوان ابزار ارائه شعارها و اهداف شان استفاده می کنند. بسیاری از گروه های زیر زمینی تروریستی جهت مظلوم و معصوم نشان دادن خود به این تاکتیک دست می زنند، اما پخش این شعار از تلویزیون کشور ما این جای سوال را برای مردم باقی می گذارد که رویه های ضد وحدت ملی در شرایطی که ایران از هر سو مورد تهدید نظامی و ارضی است، چه معنایی می تواند داشته باشد؟
در حالی که گروهک تروریستی پژاک یکبار دیگر با شروع فصل گرما حملات ناجوانمردانه خود آغاز کرده است و از سوی دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس و اتحادیه عرب در یک موضع گیری کاملا آشکار و خصمانه ایران را به نابودی تهدید می کنند پخش یک شعار ضد تمامیت ارضی از صدا و سیما چه معنایی می تواند داشته باشد؟
برنامه نود شب گذشته در بخش ویژه خود دقایقی را به حاشیه بازی فوتبال پیروزی تهران و تراکتورسازی تبریز اختصاص داد و در این بین خبرنگار با بردن میکروفون به سمت کودکی خردسال از وی خواست تا شعری (!) بخواند یا مطلبی بگوید که او نیز با خواندن یک شعار تند ضد ایرانی که مخصوص فرقه پان ... است مورد تشویق خبرنگار قرار گرفت. حال به درستی معلوم نیست که پخش چنین تصاویری در برنامه نود دقیقا چه سخیتی با ماهیت ورزشی این برنامه دارد.
در حالی که مقام معظم رهبری در آخرین دیدار خود با هیئت دولت در تابستان گذشته تاکید کردند که زبان فارسی یکی از عوامل مهم ایرانیت است و آذربایجانی ها بیش از همه به این زبان خدمت کرده اند و آثار مهم آن را پدید آورده اند، صدا و سیما و برنامه نود در روز ملی خلیج فارس و در حالی که هزاران شهروند ایران اسلامی و به ویژه آذربایجانی جهت دفاع از جزایر همیشه ایرانی کوشش های متعددی را در دستور کار داشتند، به یکباره غیر مسئولانه ترین تصاویر را علیه تمامیت ارضی از سوی برنامه نود پخش کرد و تعجب همگان را برانگیخت.
مالکیت مجازی هر ایرانی بر جزایر ایرانی خلیج فارس!
بیشتر ایرانیان سه جزیره ی کشورشان در خلیج فارس را از راه اخبار هواشناسی می شناسند: جزیره ی ابوموسی (بوموسا)، تنب بزرگ و تنب کوچک.
بیشتر ایرانیان حتی نام دیگر جزایر ایران در خلیج فارس را نشنیده اند.
بیشتر ایرانیان نمی دانند که مالک دست کم 15 جزیره مسکونی ایرانی در خلیج فارس هستند:قشم کیش هرمز هنگام لارک لاوان ابوموسی (گپ سبزو) هندرابی تنب بزرگ تنب کوچک سیری (راز) فرور بزرگ (پلور) جزیره فارسی خارک خارکو و این بجز آن 18 جزیره غیر مسکونی است.
یک طرف قضیه این است که اگر حتی این نام ها را بدانید و حتی اگر بدانید که شما به عنوان یک ایرانی که در نیک و بد ایران آستین بالا می زنید و پایه هستید، بدانید که در مالکیت این جزایر ایرانی شما هم سهیم هستید، فایده ی ملموسی ندارد چون بسیاری از جزیره ها «ورود ممنوع» هستند! یا نفتی هستند یا نظامی! شهرهای ممنوعه هستند! بویژه خارک هخامنشی و بوموسا و تنب بزرگ و کوچک! البته یک مزدور اعراب همین چند سال پیش به خارک مشرف شد و کتیبه ی میخی هخامنشی آنجا را از صورت سنگ، محو کرد اما ورود به آنجا برای ایرانیان بسیار دشوار و بلکه ممنوع است. سفر به ابوموسی و تنب ها را هم که اصلا فکرش را نکنید. البته دولت تصویب کرده ابوموسی منطقه گردشگری باشد! فقط مشکل اینجاست که گردشگران ایرانی گرامی را به جزیره راه نمی دهند.
حالا راهی تدارک دیده شده مثلا تا چند نفر از دوستان تشریف ببرند به ابوموسی (احتمالا با حق ماموریت!) و چند تا عکس دیجیتال بگیرند و آنها را در لوح سی دی در قالب یک برنامه ی رایانه ای بریزند و بیاورند مرکز و یک سایت و دامنه ی ir در اینترنت ثبت کنند و برنامه را توی آن سایت بذارند و 1 میلیارد تومن دستمزد بگیرند و اینجوری همه ی ایرانیان با یک کلیک می توانند بطور مجازی سفر کنند به جزایر ایرانی و گردشگری مجازی کنند و غذای مجازی میل بفرمایند و هواپیما سواری مجازی کنند و قایق مجازی سوار شوند و شب و روز بطور مجازی بر ابوموسی اعمال حاکمیت کنند و به اعراب بادیه نشین نشان دهند که وقتی ایرانیان حرف می زنند، به آنها عمل هم می کنند حتی بطور مجازی!
البته برنامه ی گوگل ارث قبلا همه ی کره زمین را بطور سه بعدی در اینترنت گذاشته است و همه ی مردم جهان با یک کلیک می توانند هر گوشه و کنار ایران را دید بزنند و بطور مجازی به ایران سفر کنند. اما چون گوگل ارث در ایران محدودیت دارد، این برنامه یحتمل برای ما آزاد است. حالا نمی دانم آیا خارجی ها هم که به ایران سفر مجازی میکنند از چپ و راست و بالا و زیر، آیا بر ایران مالکیت مجازی دارند یا نه، آیا فقط ما هستیم که مالکیت و حاکمیت داریم بر ایران؟! چون ما هم بر خیلی جاهای ایران فقط بطور مجازی سفر میکنیم.
سفر مجازی به جزایر ایرانی خلیج فارس
عصر ایران: همزمان با سفر وزیر ارشاد به بندرعباس و افتتاح مرکز فرهنگی خلیج فارس طرح ویژه طرح ویژه شبیه سازی خلیج فارس و سفر مجازی به جزایر آن آغاز می شود.
محمدصادق افراسیابی معاون مرکز توسعه فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال وزارت ارشاد در حاشیه این مراسم گفت: شعبه دوم و سوم این مرکز در جزیره قشم و ابوموسی در روزهای آینده افتتاح می شود.
وی هدف از تاسیس این مراکز را دسترسی آسان عموم علاقمندان به نرم افزارها، بازی ها و پایگاه ای اینترنتی مناسب دانست و افزود: در این مراکز یک بازی سرا برای کودکان و نوجوان و همچنین کارگاه های آموزشی مرتبط با فن آوری اطلاعات دیده شده است.
افراسیابی همچنین از طرح ویژه شبیه سازی خلیج فارس و سفر مجازی به جزایر آن در آستانه روز ملی خلیج فارس خبر داد و یاد آور شد: شبیه سازی سه بعدی جزایر ایرانی با برآورد اولیه حداقل یک میلیارد تومان سرمایه گذاری آغاز می شود.
در پی هجوم صد هزار نفری ایرانیان به صفحه فیسبوک ملک (شاه!) عربستان در آستانه روز خلیج فاس؛ این صفحه از دسترس خارج شده است.

به گزارش خبرنگار عصرایران در آستانه 10 اردیبهشت روز ملی خلیج فارس موجی در شبکه فیسبوک به راه افتاد که کاربران این سایت با مراجعه به صفحه فیسبوک ملک عربستان و برخی مقامات امارات عبارت خلیج فارس را درج کنند.
در ادامه در کمتر از 24 ساعت بعد از درج حداقل صد هزار پیام مردمی به ملک عبدالله صفحه شخصی وی و حاکم امارات در فیسبوک از دسترس خارج شد.
هنوز مشخص نیست که این صفحه بسته شده یا با خرج کردن پول ، تدبیری اندیشیده شده تا مدتی از دسترس خارج شود و فکری به حال کامنت های ایرانیان وطن دوست شود؟!
مجله اطلاعات سیاسی - اقتصادی - فروردین و اردیبهشت 1371 - شماره 55 و 56- از صفحه 6 تا 13
عنوان مقاله: آذربایجان و اران ـ آلبانیای قفقاز
نویسنده : رضا، عنایت الله
اطلاعات سیاسی - اقتصادی » شماره 55 (صفحه 6) )
پیشگفتار
*در ماه ژوئن سال 1918، سران حزب مساوات قفقاز، دولتی در قفقاز پدید آوردند و نام بخشی از سرزمین مذکور را که بر آن بر فرمان میراندند«جمهوری آذربایجان»گذاشتند.
حزب مساوات که عنوان اصلی آن «حزب دموکراتیک اسلامی مساوات» بود، به سال 1911 میلادی در شهر باکو تاسیس یافت. هدف این حزب ایجاد کشور اسلامی بزرگ و واحد تحت رهبری ترکان آسیای صغیر بود. حزب مذکور که از سیاست«پان تورکیستها»پیروی میکرد و طرفدار«وحدت» همهء ترکی زبانان جهان در«ملتی واحد» بود، در ماه ژوئن سال 1917به «حزب فدارلیستهای ترک» پیوست و با حزب مذکور کنگرهای متحد ترتیب داد. در نوامبر سال 1917 استقلال بخشی از قفقاز را زیر عنوان«جمهوری مستقل آذربایجان» اعلام کرد، حال آن که نام این سرزمین هیچگاه آذربایجان نبود.
حدود دو سال بعد، در تاریخ بیست و هشتم ماه آوریل سال 1920 دولت مساوات ساقط و منقرض شد و بلشویکها قفقاز را به تصرف آوردند و دوباره سرزمین مذکور ضمیمهء خاک روسیه گردید. در این روزگار دولت روسیهء شوروی بر سرزمین قفقاز فرمانروایی یافت. دولت جدید روسیهء شوروی که هنوز در آن زمان نام«اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» بر خود ننهاده بود، نام نوظهور آذربایجان را همچنان بر بخشی از قفقاز باقی نگاه داشت. پس از چندی «جمهوری آذربایجان» با نام«جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان» معرفی شد.
در آن روزها، گذاردن نام«آذربایجان» بر بخشی از قفقاز، گفتگوهای بسیار پدید آورد و در ایران، بویژه آذربایجان، اعتراض عدهء کثیری از میهن پرستان، از جمله گروه دموکراتهای آذربایجان چون شادروانان شیخ محمد خیابانی، اسماعیل امیر خیزی، احمد کسروی تبریزی و بسیاری دیگر را سبب گردید و کار این اعتراض تا بدانجا کشید که گروهی به پیروی از شادروانان اسماعیل امیر خیزی و شیخ محمد خیابانی در صدد تغییر نام خطة آذربایجان اصلی چندهزارساله برآمدند (در موقع خود بدین نکته اشاره خواهد شد).
بقیه مقاله را در ادامه مطلب زیر بخوانید:
در مورد واژهی « کرد » محققان و تاریخنویسان غربی، عرب وبعضا ایرانی، معانی نسبتا مشابهی را به آن نسبت دادهاند که شاید این معانی توهین آمیز به نظر برسد و ما احساس کنیم که ایشان هدفمندانه و به عمد به چنین معنایی از واژهی کرد دست یافتهاند.
ما نمیتوانیم معناهایی را که به مذاقمان خوش نمیآید، نوعی اهانت به خود قلمداد کنیم، چون به هرحال از یک واژه آن هم واژهای مانند "کرد" که قدمت بسیار نیز دارد، میتوان معانی و تفاسیر زیادی را برداشت کرد که شاید اشتباه هم به نظر برسد، اما این در امر تحقیق و پژوهش یک مسئلهی کاملا طبیعی خواهد بود و ما نیز شایسته است که علمی و اصولی به نقد اینگونه نظریهها بپردازیم نه اینکه تنها از روی خشم و بدون هیچ دلیل قانع کنندهای منکر آن شویم، کما اینکه در دوران اسلامی واژهی کرد به معنای کوه نشینان، رمه گردانان و کوچنشینان ایرانیتبار بکار رفته است و طوایف دیگر ایرانی را نیز "کرد" نامیدهاند ... (بقیه در ادامه مطلب زیر...)
وحدت ملی و نقش زبان ملی در این وحدت
نویسنده کاظم رنجبر،دکتر درجامعه شناسی سیاسی
پیشگفتار : در مقاله :تولد ملت ،در تعریف ملت ، چهار عنصر تشکیل دهنده یک ملت را ،با تکیه بر تجربه تاریخی ایالات متحده آمریکا ، انگلستان و فرانسه چنین توضیح دادیم :
1- سرزمین مشترک .
2- سرنوشت مشترک .
3- تاریخ مشترک .
4- همبستگی ارگانیک.(همبستگی سازمانی .Organic Solidarity – La solidaritté Organique.
بودن سه عنصر اولی به نفس خود ، باعث پیدایش ملت نمی شود، بلکه آن عنصر چهارم ، یعنی همبستگی ارگانیک ، یا در زبان فارسی ، همبستگی سازمانی است ،که سه عنصر بالا را از مرحله بالقوه ، به مرحله بالفعل می رساند .در همبستگی ارگانیک ، زبان ملی ، بمانند ملاط و سیمان در ایجاد وحدت ملی نقش اساسی دارد .بی جهت نبود که حکومت پوشالی سید جعفر پیشه وری ، عامل قدرت استعما ر تزار های سرخ شوروی ،که هدفشان تجزیه ایران بود ، اولین اقدام اش ،در سال 1324 شمسی ،جایگزین کردن تدریس زبان ترکی آذری ، بجای زبان فارسی ،یعنی زبان وحدت ملت ایران بود، که تا از این طریق این وحدت ملی را از بین برده ،و اولین مرحله تجزیه کشور یعنی قطع ارتباط فرهنگی ،وهمبستگی ملی را به اجراء درآورد .
امروز هم ، تجزیه طلبان ، در ظاهر، زیر پوشش :حق تعین سرنوشت ، حق تحصیل در زبان مادری ، در واقع وحدت ملی را هدف قرار داده اند ، تا از این طریق ، با قطع ارتباط فرهنگی بین اقوام ایرانی در نهایت ، تجزیه ایران را، به کمک های قدرت های خارجی ، عملی سازند.این هدف نهائی خود را با انواع مردم فریبی ها تا آنجا پیش می روند که بعضی از این تجزیه طلبان ، با «قسم و آیه » که ما مخالف تجزیه طلبی هستیم ، فقط می خواهیم، ایران نیز مثل کشور سویس ، تبدیل به « کنفدراسیون ملتها ایران » بشود ،و هر «ملتی » در زبان مادری اش تحصیل بکند !!!در حالیکه میدانیم که اغلب این حضرات ، حتی تاریخ تشکیل کشور فدرال سویس را که سال 1848 است نمی دانند . سویس فدارال 162 سال تاریخ دارد ، وچرا قدرت های اروپائی تشکیل چنین کشور فدرال را قبول کرده اند ،آیا حضرات می دانند؟
کشور بلژیک که استقلال اش به سال 1830 می رسد ،و این کشورمتشکل از دوایالت : والون و فلامان(Flamande-Wallonne ) با زبان فرانسه و هلندی ،که تاریخ حیات اش 182 سال بیش نیست ، در همین اروپای غربی ، همین امروز در حال تجزیه است ،و بیش از یکسال است این کشور که مقر اتحادیه اروپا نیزهست ، بخاطر عدم وجود تفاهم بین این دو قوم ، اتحاد برای تشکیل دولت ،برای اداره کشور وجود ندارد . انزجار و تنفر بین این دو قوم به حدی رسیده است ،است که اگر ، تصادف خونین اتومبیل در ایالت فلامان رخ بدهد ، اگر کسی از سرنشینان ، یا عابرین در زبان فرانسه به بخش اورژانس تلفن بزند ، و تقاضای کمک فروی بنماید ، کسی به تلفن نه تنها جواب نمی دهد ، بلکه به کمک آسیب دیدگان هم نمی آید .!!! این ها واقعیت امروز بلژیک هستند.
ایران باستان و هویّت ایرانی
گفتگو با استاد مرتضی ثاقبفر
مصاحبهکننده: دکتر حمید احمدی استاد دانشگاه تهران
در کتابِ ایران: هویّت، ملیّت، قومیت
پس از کار در زمینه تاریخ و مسئله هویت ملی ایرانی و بهویژه کتاب مهم «شاهنامه فردوسی و فلسفه تاریخ ایران» ناگهان این مسئله را رها کردید و به ترجمه کارهایی پیرامون تاریخ ایران باستان روی آوردید. علت این کار چیست، آیا در مورد کافی بودن کتابهای تاریخی احساس کمبود میکردید؟
ثاقبفر: مشکل اساسی برای من در این زمینه دغدغه تأمین معیشت بوده است. هر کار پژوهشی در عرصه تاریخ و فرهنگ ایران اگر بخواهد جدی و علمی باشد و حرف تازهای داشته باشد و از تکرار یافتههای دیگران و پرگویی بیمورد بپرهیزد در کنار بسیاری عوامل مؤثر دیگر که جای گفتنش این جا نیست باید برایش وقت کافی گذاشته شود و تمام اطلاعات و کتابها و اسناد در دسترس مورد مطالعه قرار گیرد و از آنها برگههایی تهیه شود و غیره تا سپس کار نوشتنی آغاز گردد. برای من این کار حداقل یک سال وقت میگیرد و بنابراین مستلزم داشتن درآمد و پساندازی برای تأمین معیشت است. من چگونه میتوانم یک سال درآمد نداشته باشم و کتاب بنویسم، حال آنکه با ترجمه، زندگی من کمابیش تأمین میشود. اما اینکه چرا برای ترجمه به کتابهای ایران باستان و نظایر آن روی آوردهام روشن است چون وقتی دیدم ناچارم برای تأمین زندگیم ترجمه کنم پس چه بهتر که در زمینهء مورد علاقهء خود و در عین حال مورد نیاز جامعه و جوانان از نظر آشنایی با تاریخ و هویت و فرهنگ ایرانی کار کنم و از این راه خدمتی هم کرده باشم.
به نظر شما تاریخ ایران باستان و اسطورههای آن تا چه حد در شکلگیری هویت ایرانی نقش داشتهاند؟
حداکثر نقش ممکن را داشتهاند. پیشینهء هر قوم به منزلهء شناسنامهء فرهنگی اوست. شناخت درست هویت خویشتن لازمهء بقا و تکامل هر قوم و ملت است. کارکرد این نیاز اجتماعی چنان شدید و حیاتی است که ملتهای جدید و نوپا که در طول تاریخ گذشته موفق به وحدت و تشکیل دولت نشده و بنابراین به راستی تاریخ و خودآگاهی تاریخی ندارند امروز میکوشند تا تاریخی برای خود بتراشند و حتی جعل کنند.
بقیه را با زدن روی ادامه مطلب زیر بخوانید...
در این مقاله چند مفهوم ساده را مطرح میکنیم.
قوم ایرانی چیست؟
آیا ما در ایران قوم "فارس" داریم یا قوم ایرانی با زبان پارسیدری؟ و مفهوم واژهی فارس.
مفهوم واژهی کرد و در رابطه با "قوم کرد"
بلوچ در متون قدیم
زبانهای آریایی مادی امروز با کدام زبانها ارتباط دارند؟
در رابطه با شاخههایی از قوم ایرانی (مانند کاسپیها) و همچنین قومهای پیشاایرانی (مانند ایلامیان).
آیا گویشوران زبانهای ایرانی چند قوم هستند؟ چرا ما از یک درخت قوم ایرانی با چند شاخه سخن میگوییم؟
قوم ایرانی چیست؟ بقیه را در ادامه مطلب زیر بزنید و بخوانید...
نظرات ()