بصیرت ایرانی

نصیحت ارسطو به اسکندر: اگر میخواهی بر ایرانیان حکومت کنی، کشتن بزرگان آنها فایده ندارد چون ایرانیان باز جمع میشوند و تو را سرنگون میکنند، میان ایرانیان تفرقه بیفکن و در هر استان طایفه ای را فرمانروا کن تا دائم با هم در جدال باشند و تو آسوده بر آنان حکومت کنی. اسکندر چنین کرد و ملوک الطوایفی پدید آمد و فرهنگ و تمدن ایرانیان آشفته شد و هر گوشه به جدال با گوشه دیگر برخاست تا پس از 450 سال که اردشیر بابکان، ملوک الطوایفی را برانداخت و با اتحاد استانها، ایران و ایرانیان را باز زنده کرد

توضیح دکتر اشرفیان بناب درباره تحقیق نژاد ایرانیان
نویسنده : مهرداد بصیرت - ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٩
 

توضیح در مورد نتایج یک تحقیق پیرامون نژاد ایرانیان

 

دکتر مازیار اشرفیان بناب از دانشگاه پورتموث انگلستان در مورد گزارش و مصاحبه‌ای که تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی چندی پیش در مورد نتایج تحقیقات او پخش کرده بود، توضیحات زیر را برای انتشار در اختیار ما گذاشته است. عنوان آن گزارش ویدیویی که در سایت فارسی هم منتشر شده بود، پس از دریافت توضیح زیر اصلاح شد.اینجانب در مصاحبه خود با گزارشگر محترم بی بی سی فارسی به هیچ عنوان ادعا و عنوان نکرده ام که "اکثر ایرانیان نژاد آریائی ندارند" و این جمله که به اشتباه به عنوان تیتر گزارش انتخاب شده، کاملا با آنچه اینجانب مطرح کرده و باور دارم متفاوت است.

تحقیقات اخیر ژنتیکی اینجانب نشان می دهند که عموم اقوام و گروه های جمعیتی ایرانی که در ایران امروزی (و حتی فراتر از مرزهای سیاسی فعلی ایران) ساکن هستند، علیرغم اینکه دارای تفاوتهای جزئی فرهنگی هستند و حتی گاه به زبانهای مختلف هم تکلم می کنند، دارای ریشه ژنتیکی مشترکی هستند و این ریشه مشترک به جمعیتی اولیه که در حدود ده تا یازده هزار سال پیش در قسمتهای جنوب غربی فلات ایران ساکن بوده بر می گردد.


این مطالعات ژنتیک نشان می دهند که شباهت های ژنتیکی ما ایرانیان با اروپائیان نه به دلیل مهاجرت اقوامی از اروپا به ایران (در حدود چهار هزار سال قبل) بلکه به دلیل مهاجرت کشاورزان ایرانی به سمت اروپا (در حدود ده هزار سال قبل) می باشد.

اندکی تفحص در منابع و مدارک تاریخی موجود نشان می دهد که کلمات "آریا و آریائی" به کرات توسط شخصیتهای تاریخی و مورخان داخلی و خارجی مورد استفاده قرار گرفته و دارای معانی مختلفی بوده اند، مثلا به عنوان نامی برای یک جمعیت باستانی در ایران، نامی برای زبان ایران باستان و حتی نامی برای سرزمینی که محل اقامت ایرانیان باستان بوده است به کار رفته است. اسناد و شواهد تاریخی و باستان شناسی نشان می دهد که آریائیان اقوامی مهاجر نبوده اند، بلکه از حدود ده هزار سال قبل در این سرزمین ساکن بوده و مبدا و منشاء بزرگترین ابداعات و نو آوریهای انسان مدرن بوده اند (از جمله ابداع کشاورزی، پیدایش نخستین روستاها و شهرهای کشف شده در جهان، اهلی کردن حیواناتی چون احشام برای اولین بار، ابداع خط و نگارش و بنیان گذاری بزرگترین و اولین تمدنهای پیشرفته بشری در بسیاری از نقاط ایران مانند جیرفت، سیلک، شهر سوخته).

هر چند بررسی دقیق اینکه آریائیان که بوده اند، چه وقت و در کجای سرزمینهای ایران باستان ساکن بوده اند نیاز به تحقیقات جامع زبان شناسان، متخصصان تاریخ و باستان شناسی دارد، امروزه شواهد مختلفی از جمله یافته های باستان شناسی و ژنتیک درستی این فرضیه که اقوامی از سرزمینهای دور اروپائی به فلات ایران مهاجرت کرده اند را به طور جدی مورد سئوال قرار داده و آنرا رد می کنند.

باور بنده اینست که برخی انسان شناسان و زبان شناسان اروپائی برای فرضیه نژادپرستانه خود که قصد توضیح و توجیه ریشه مشترک و نحوه گسترش زبانهای هندو-اروپائی و حتی برتری نژادی برخی اروپائیان را داشته است و برای اصالت بخشیدن به این فرضیه خود نیاز به یک نام اصیل و باستانی داشته اند و نام "آریائی" را که ریشه در زبانهای سانسکریت و ایران باستان دارد را به امانت گرفته و به نوعی مورد سوء استفاده قرار داده اند.

همزمانی این سوء استفاده علمی دانشمندان اروپائی در قرون نوزدهم و بیستم میلادی با سیاستهای ملی گرایانه وقت و تبلیغات وسیع و آموزش اینکه ایرانیان ریشه در جمعیتهای (آریائی) اروپائی دارند، در طول چندین دهه این باور غلط را در ذهن ما ایرانیان ایجاد کرده است که در حدود چهار هزار سال قبل قبایلی که به زبانهای هندو-اروپائی صحبت می کرده اند (و دانشمندان اروپائی آنها را آریائی نام نهاده اند)، از شمال وارد فلات ایران شده و جایگزین اقوام بومی ایران شده اند و ما ایرانیان امروزی از اعقاب این آریائیان مهاجر هستیم. استناد این دانشمندان اروپائی تغییر زبان ایرانیان باستان از دراویدی به هندو-اروپائی در حدود چهار هزار سال پیش است.

تحقیقات بسیار جدید و برجسته ژنتیکی و زبان شناسی نشان می دهند که زبان یک جمعیت براحتی و حتی با حضور فقط ده در صد از مردان مهاجم یا مهاجر که مزیت و برتری نسبی نسبت به جمعیت بومی داشته اند تغییر می کرده است. این مسئله در کنار شواهد مربوط به تغییرات عمده آب و هوائی و خشکسالی بسیار شدید در فلات ایران که منجر به محو تمدنهای جنوب و جنوب شرقی ایران و مهاجرت وسیع ایرانیان به سمت شمال (در حدود چهار هزارو دویست سال قبل) شده اند، می توانند براحتی تغییر زبان رایج در ایران (از زبان دراویدی به هندو-اروپائی) را در حدود چهار هزار سال قبل توجیه کنند.

در پایان و بطور خلاصه اعتقاد بنده اینست که عموم ما ایرانیان از اعقاب آریائیهائی هستیم که از بیش از ده هزار سال قبل در این سرزمین می زیسته اند و بزرگترین تمدنهای انسانی را پایه گذاری کرده اند و تئوری مهاجرت اقوامی از اروپای شرقی به ایران (که به غلط و حتی عمدا توسط عده ای از دانشمندان اروپائی نام آریائی بر آنها نهاده شده) و جایگزینی اقوام بومی توسط آنان یک فرضیه غلط و نژاد پرستانه وارداتی است.

دکتر مازیار اشرفیان بناب

دانشگاه پورتموث - انگلستان

انتشار خبر: چهارشنبه 16 می 2012 - 27 اردیبهشت 1391


 
 
نقض آزادی‌های دینی و فرهنگی در ترکیه
نویسنده : مهرداد بصیرت - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۳
 

انتقاد از نقض آزادی‌های دینی و فرهنگی در ترکیه

اقلیت‌های فرهنگی و دینی ترکیه از جمله شیعه‌ها، علوی‌ها، ارمنی‌ها، یزیدی‌ها، آسوری‌ها و کردها خواستار رعایت حقوق‌شان از سوی دولت شده‌اند. یک فعال کرد می‌گوید هم‌اکنون در ترکیه دست‌کم ۷ هزار زندانی سیاسی در حبس به‌سر می‌برند.

نمایندگان اقلیت‌های دینی و فرهنگی و قومی در ترکیه در یک گردهمایی حقوق بشری از "نقض حقوق‌شان" توسط دولت این کشور سخن گفتند.
 
این گردهمایی به ابتکار "جامعه بین‌المللی برای حقوق بشر" روز پنجشنبه (۱۰ مه 2012 / ۲۱ اردیبهشت 1391) در شهر دوسلدورف در شمال غرب آلمان برگزار شده بود و نمایندگانی از اقلیت‌های قومی و دینی ساکن ترکیه مانند شیعه‌ها، علوی‌ها، ارمنی‌ها، یزیدی‌ها، آسوری‌ها و کردها در آن شرکت داشتند.
 
به گفته عبدالله دمیرباش، شهردار شهر سور (Sur) واقع در شرق ترکیه که از شرکت‌کنندگان در گردهمایی دوسلدورف بود، هم‌اکنون دست‌کم ۷ هزار فعال مدنی و سیاسی تنها به این دلیل که خواستار رعایت حقوق بشر و احترام به حقوق اقلیت‌ها شده‌‌اند، در زندان‌‌های ترکیه محبوس‌اند.
 
دمیرباش توضیح داد که در میان زندانیان، ۳۲ تن از آنها شهردار، ۱۳ نماینده شهر و ۶ نفر نیز نمایندگان منتخب مردم برای پارلمان هستند. خود دمیرباش، به گفته خودش، تاکنون به‌خاطر ۷۳ مورد اتهام هدف پیگرد قضایی بوده است. او می‌گوید به خاطر این اتهام‌ها محکومتی معادل ۴۸۰ سال زندان تهدیدش می‌کند.
 
عثمان گودن، جانشین رئیس شورای مرکزی یزیدیان ترک‌تبار ساکن آلمان و یکی از شرکت‌کنندگان در گردهمایی دوسلدورف، از فشارهای اقتصادی و تهدید به خشونت در مورد اقلیت یزیدی‌ها در ترکیه سخن گفت. او علاوه بر این از "تمایلات بنیادگرایانه" در ترکیه ابراز نگرانی کرد.
 
آزات اوردوخانیان، رئیس شورای مرکزی ارامنه‌ی ترک‌تبار ساکن آلمان، نیز به شدت از ترکیه انتقاد کرد. او گفت دولت ترکیه همچنان از پذیرش "نسل‌کشی" ارامنه خودداری می‌کند. او خواستار ممنوعیت قانونی "انکار نسل‌کشی" شد.
 
صبری آرکان، از سازمان دموکراتیک آسوری‌ها که از سوی آسوری‌های ترک‌تبار ساکن آلمان تشکیل شده، تاکید کرد که ترکیه هنوز از الزامات رعایت حقوق بشر فاصله بسیاری دارد. به گفته او اقلیت مسیحی در ترکیه هنوز هم ممنوع است. او با اشاره به تدوین قانون اساسی جدید ترکیه که هم‌اکنون در پارلمان این کشور در جریان است، گفت: «تنها حرف زدن از اصلاحات کافی نیست».
 
مانعی در راه ورود ترکیه به اتحادیه اروپا

مارتین لسنتین، سخنگوی شعبه آلمان "جامعه بین‌المللی حقوق بشر" که برگزارکننده گردهمایی دوسلدوف بود، در سخنرانی خود گفت، ترکیه شرایط لازم برای عضویت در اتحادیه اروپا را ندارد زیرا در وضعیت بد حقوق بشری این کشور، پیشرفت قابل‌توجهی دیده نمی‌شود.
 
به گفته مارتین لسنتین، حقوق بشر در ترکیه همچون سابق از طریق قوانین یا مقام‌های این کشور نقض می‌شود، بدون آنکه این موارد به اندازه کافی از سوی اروپا مورد توجه قرار گیرد. به گفته این فعال حقوق بشری قربانیان نقض حقوق بشر در ترکیه بیش از همه اقلیت‌های قومی و مذهبی مانند کردها، علوی‌ها، ارمنی‌ها، آسوری‌ها و یزیدیان هستند.
 
سخنگوی شعبه آلمان "جامعه بین‌المللی حقوق بشر" ابراز امیدواری کرد که با توجه به تدوین قانون اساسی جدید در ترکیه وضعیت در زمینه حقوق بشر در این کشور بهبود پیدا کند. در غیر این صورت به گفته او، ترکیه خود در راه ورود به اتحادیه اروپا مانع ایجاد خواهد کرد.از آغاز ماه مه امسال (۲۰۱۲) پارلمان ترکیه کار بر روی قانون اساسی جدید این کشور را آغاز کرده است. در تدوین قانون اساسی جدید نمایندگان تمام احزاب اسلامی، سکولار و کرد ترکیه مشارکت دارند.گفته شده که قانون اساسی جدید در سطح و منطبق با قوانین موجود در کشورهای عضو اتحادیه اروپا تدوین خواهد شد. قانون اساسی فعلی ترکیه در سال ۱۹۸۲ تدوین و تصویب شده است.


 
 
تمسخر زبان محلی در ادبیات طنز؛ واقعیت یا توهم؟
نویسنده : مهرداد بصیرت - ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٧
 
ایرج قبادی در گفت و گو با کردپرس:
سرایش به زبان طنز، تحقیر زبان کردی نیست
« من با این قاعده متعصبانه ی عده ای شدیداً مخالفم که می گویند سرایش به زبان طنز تحقیر زبان کردی است. مگر شعر طنز فارسی تحقیر زبان فارسی است؟ اگر طنز پردازی مترادف تحقیرگرایی است چرا ملت های دیگر این تحقیر را برخود روا می دارند؟»

« رسم الخط کردی غیر ایرانی (که بعضی ها جدیدا به آن مینویسند) در استان های کرمانشاه و ایلام موجب کاهش مخاطب می شود و این رسم الخط آن ها را سردرگم می کند. ایرانی ها باید رسم الخط کردی سنتی را بپذیرد. هرچند که این رسم الخط نیز دارای معایب، کاستی ها و نازیبایی هایی می باشد. تعصب نسبت به رسم الخط دور از عقل می باشد. رسم الخط کردی اقتباس شده از رسم الخط فارسی است و هر دو بر گرفته از خط عربی هستند.»

مصاحبه را در ادامه مطلب زیر بخوانید:

 
 
آرانی خواهر زبان آذری
نویسنده : مهرداد بصیرت - ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٧
 

آرانی خواهر زبان آذری

دکتر یحیی ذکا

در قفقاز، در سرزمین آران و شروان که امروزه به اشتباه «جمهوری آذربایجان» نامیده می‎شود، از گروه زبان‎های ایرانی، سه زبان: کردی، تالشی، تاتی رواج دارد.

 کردها در مناطق «کَربَجَر» (کلبه جَر)، لاچینی، قبادلی، زنگیان و جمهوری خودمختار نخجوان و نیز در نواحی جبرائیل، یولاخ، خودات و در روستاهای معدود دیگر زندگی می‎کنند.

 مردم تالشی زبان، در نواحی: آستارا، لنکران، لریک، ماساللی پراکنده‎اند. تالش‎ها اکثرا در جنوب قفقاز در ناحیه‎یی که پیش از این گشتاسفی نامیده می‎شده و در کرانه‎های غربی دریای خزر واقع شده است، نشیمن دارند و گروهی از آنان نیز در ناحیه تالش ایران می‎زیند.

 اما تات‎ها که موضوع سخن ما در این گفتار هستند، در دوردست‎ترین مرزهای شمال شرقی قفقاز در دامنه‎ها و کوهپایه‎ها و درّه‎های کوه‎های قفقاز یا «البرز» که پای تاتارها و غزان گوسفند چران بیابان‎گرد بدان‎جاها نرسیده، در سرزمین وسیعی که حدود چهل پارچه ده و شهرک و شهر دارد پراکنده‎اند.

این سرزمین شامل شبه جزیره‎ی آبشرون (آب شوران)، باکو، سوراخانی، بالاخانی، ماشتاغا (موشتاغی)، بوزونا، امیرخان، زیره است که گروهی از مردمان و ساکنان آن‎ها، در گفتگو از زبان تاتی استفاده می‎کنند.

 بطور مثال مردم سوراخانی و بالاخانی به طور کلی در گفتگوهای خود به دو زبان ترکی و تاتی سخن می‎گویند. در مرده‎کان، امیرخان، هووسن، بینه و خیله، تنها اشخاص سالخورده به تاتی حرف می‎زنند و جوانان به ترکی مکالمه می‎کنند.

 گذشته از اینها ساکنان نواحی: قوبا، دوه چی، اسماعیل‎لی، خیزین، سیازان، قوناق، کندی، قوتگاشن نیز، تاتی زبان هستند. هم‎چنین مردم ناحیه‎ی دربند وبرخی نواحی داغستان (کایتاکو، طبرسران، مخاچ قلعه) نیز تاتی زبانند و روی هم رفته، طبق آمار سال‎های اخیر، (که به درستی آنها اطمینانی نیست زیرا اغلب تات‎ها ملیّت خود را پنهان می‎دارند و خود را ترک زبان معرفی می‎کنند)، تات‎های این نواحی یازده هزار تن بوده‎اند. تاتی‎گویان به سه گروه تقسیم می‎شوند:

 1- تات‎های مسلمان، اعم از سنی و شیعه که در آبشرون، خیزین، دوه‎چی و نواحی دیگر زندگی می‎کنند.

 2- تات‎های کلیمی مذهب که خود را «داغ جوودی» یعنی یهودی‎های کوهستانی می‎نامند و اکثرا در داغستان ساکن هستند.

3- تات‎های مسیحی یا تات‎های ارمنستان که در روستاهای ماتراسه و بخش اسماعیل‎لی و روستای کیلوز و بخش دوه‎چی و ارتاشِن و قوبا می‎زیند. طبق آمار سرشماری سال 1926 میلادی عده تات‎های کوهستانی کلیمی، 26 هزار تن بوده است.

گویش تات‎های کلیمی مذهب که یکی از  زبان‎های ادبی داغستان است، بیش از گویش‎های تاتی مسلمان، مورد مطالعه و بررسی قرار گرفته است. درباره‎ی زبان تات‎های مسلمان تنها گویش تات‎های لاهیج ساکن بخش اسماعیل‎لی مورد بررسی بقرار گرفته و از گویش‎های توده‎های اصلی تات‎های مسلمان از جمله آبشرون و نواحی شمالی آن، آگاهی‎های اندک و جسته و گریخته‎یی وجود دارد. ولی گویشهای این نواحی بیش از گویش لاهیج، تیپیک به نظر می‎رسد.

 به هر حال، وجود مردمان دست نخوردة ایرانی زبان در دوردست‎ترین نقاط شمالی قفقاز و شناخت زبان و فرهنگ آنان که اصطلاحا تات و تاتی نامیده می‎شوند، از هر جهت قابل توجه و شگفت‎انگیز و شایسته‎ی بررسی‎های علمی و تاریخی است که متاسفانه به عللی در ایران به آن کمتر توجه شده است.

 در گذشته بر اثر سیاست‎های اشغال‎گرانه و استعماری روس‎ها و ایادی آن‎ها، دانشمندان و زبانشناسان روس در دوره‎ی تزاری به اجبار منکر وابستگی‎های نژادی و زبانی مردمان بومی این سرزمین‎ها با مردم ایران بودند و آنان متاسفانه کوشیده‎اند با حدس و گمان و جعل ، این مردمان را مهاجرانی وانمود نمایند که در دوره‎ی ساسانی (انوشیروان) از ایران بدین نواحی کوچ داده شده‎اند. بنابراین این تیره‎های آرانی را از بومیان اصلی قفقاز، یا بهتر بگوییم سرزمین آران ندانسته، سعی کرده‎اند زبان و گویش آنان را از زبان‎های بومی این نواحی به شمار نیاورند!

 بعد از انقلاب بلشویکی، کومونیست‎ها نیز از همان سیاست پیروی کرده از راه‎های ]به اصطلاح[ تاریخی و مطالعات اجتماعی، عالما و عامدا گویش‎های تاتی را دنباله‎ی زبان آرانی که بیشتر مردم این نواحی در دوره‎ی ساسانی و صدر اسلام همگی بدان سخن می‎گفتند و تاریخ و جغرافی‎نویسان متفقا و به صراحت از آن یاد کرده‎اند- ندانسته و سرنوشت جدایی برای آن تعیین کنند که البته یک انحراف عمدی و سیاسی بود که متاسفانه دانشمندان نیز فهمیده یا نفهمیده از آن پیروی کرده‎اند.

 بر مبنای این سیاست است که می‎نویسد: «از سده‎ی یازدهم میلادی البانیایی‎های قفقاز به عنوان یک ملت جداگانه از صحنه تاریخ محو شدند؟! («گرجی‎ها» ص 5) در صورتی که ما می‎دانیم آرانی‎های مسلمان، جذب تاتارها و غزها گردیدند و همان‎هایی هستند که اکنون مردم جمهوری آذربایجان را تشکیل می‎دهند. و مسیحیان‎شان نیز، زبان و نژاد خود را باخته، جذب ارمنیان و گرجیان گردیدند و آن‎هایی که زبانشان را در کوهپایه‎ها نگاه داشتند، همین تات‎ها هستند که اکنون نیز می‎کوشند آن‎ها را از صحنه‎ی قفقاز برانند و مسیحیان قره‎باغ آرانی‎هایی هستند که به اشتباه ارمنی شهرت یافته‎اند. پروفسور ارانسکی در فقه‎اللغه ایرانی می‎نویسد:

 «حدس زده می‎شود که ایرانی‎زبانان تاتی، در عهد ساسانیان (از سده‎ سوم تا هفتم میلادی) بهقفقاز آمده باشند و ظهور ایشان در آن نواحی با انتقال دسته‎های نظامی به ناحیه‎ی دربند مربوط باشد. دسته‎های مزبور برای نگهبانی مرزهای شمال شرقی شاهنشاهی ساسانی، به آن خطّه گسیل گشته بودند». در مورد تات‎های کلیمی مذهب می‎گوید: «ظاهرا (!) عده‎یی از یهودیان ایرانی که در آن زمان زبان ایرانی داشتند نیز به قفقاز رفتند».

 چنانکه مشاهده می‎شود این عبارات که یا «حدس زده می‎شود» و «ظاهرا» بیان شده هیچ سند و مدرکی به دنبال ندارد و بیشتر پندار است تا مطلب مستند تاریخی، در این‎جا باید پرسید که با توجه به «یادداشت‎های خسروانوشیروان» او که برای تقویت ارتش خود ناچار شده بود گروهی از خزرهای ترک تبار را وارد سپاه خود کند، چگونه گروه کثیری از سپاهیان خود را برای نگهبانی از دربند، بدین نواحی کوچانید که این مردم تاتی گوی از بقایای آن محسوب گردند؟!

 پروفسور «مار» زبان‎شناس گرجی‎نژاد، زبان آرانی قدیم را از گروه زبان‎های یافثی قفقاز وانمود کرده و ارتباط آن را با آرانی صدراسلام که قرن‎ها در این نواحی بدان سخن می‎گفته‎اند و نیز با گویش تاتی امروزی، منکر گردیده است.

 به نظر ما آران (آلبانیای یونانی یا رومی و ‎آغوان ارمنی) چنان‎که از نامش پیداست به معنای «آرستان» یا «جایگاه آرها» یا آریها یا ایرانیها است و آر و آریا و ایر (با یاء مجهول) و ایر و آل و آغ در اران و ایروان و ایرانشهر و آلان و آغوان، همگی یک واژه به یک معنا است.

 در کتاب «نام شهرها  و دیه‎های ایران» آمده:

 «آران استان بزرگ و مشهوریست و اکنون به نام آذربایجان قفقاز خوانده می‎شود، ارمنیان این نام را آغوان و رومیان آلبان خوانده‎اند... اما در معنی این نام از روی قاعده باید گفت «آرستان» ولی «آر» چیست آیا مقصود «ایر» یا «ایر» است که نام عام ایرانیان بوده یا دسته‎ی جداگانه‎ی دیگری با این نام خوانده می‎شده‎اند. گویا این دومی درست‎تر باشد، زیرا استرابون و دیگران از تیره‎ی بزرگی که در هرات و آن نزدیکی‎ها می‎زیسته‎اند و با نام «آر» یا «آری» مشهور بوده‎اند بارها یاد کرده‎اند و به آسانی می‎توان گمان برد که دسته‎یی از آن تیره هم به قفقاز آمده در این سرزمین نشیمن گرفته باشند و به این جهت آنجا «آران» نامیده شده باشد. همین گمان درباره‎ی آران کاشان و آرجان و آرند و آرهن و آرومند و اروان و ارلان نیز درست است. اما آرونق آذربایگان که به غلط «اَروَنَق» گفته می‎شود اگرچه قاف یا کاف برای معنی کوچکی و واژه بی‎گمان به معنی آران کوچک است ولی داستان نام‎گذاری این است که آران قفقاز که در پهلوی آذربایگان ما نهاده، گرمسیر و زمستانگاه است که از زمان‎های باستان ایل‎های آذربایگان و مردم رمه‎دار و گله‎دار، زمستان را از سرمای سخت آذربایگان به آنجا پناهنده می‎شدند، پس از در آمدن مغولان به ایران که آذربایگان تختگاه پادشاهان ایشان گردید، این موضوع پناهیدن به آران در زمستان‎ها مهم‎تر گردید و شاید بخش شایانی از گفتگوهای روزانه مردم از این موضوع بوده و واژه‎ی آران پیوسته بر سر زبان‎ها بوده است: بدین سان که به جای زمستانگاه یا قشلاق، آن واژه را می‎گفته‎اند: سلطان به آران رفت، اردو از آران بازگشت و صدها از این گونه عبارت روزانه به کار برده می‎شد. از این‎جا، کم کم آران به معنی گرمسیر و قشلاق گردید و اکنون در آذربایگان هرجای گرمسیر را آران یا آرانلوق می‎خوانند و همین ترتیب در زبان ارمنی هم هست... به هر حال نام آرانک و آرانق و آرونق ارتباطی با «آر» نام آن تیره‎ی باستان ندارد و معنی آن زمستانگاهک است نه نشیمن‎گاه آران».

 به هر سان، زبان آرانی شاخه‎یی از زبان‎های ایرانی و شعبه‎یی از پهلوی شمالی بوده که بازمانده‎های آن، به نام تاتی در آران قفقاز بازمانده است. هم‎چنان‎که گویش‎های تاتی آذربایگان دنباله و بازمانده‎ی آذری است که پیش از ترکی شدن در آذربایگان، مردم بدان سخن می‎گفتند.

 باید در این‎جا به این نکته نیز توجه داشته باشیم که آرانی‎ها از لحاظ مذهب مسیحی و وابسته به کلیسای گریگوری ارمنی بودند و کشیشان و روحانیان آرانی در آموزشگاه‎های دینی ارمنستان، تربیت شده و تعلیم می‎دیدند و کلیساهای آنان به شکل کلیسای مذهب گریگوری ساخته و اداره می‎شد و خط آرانی نیز مانند خط ارمنی، توسط مسروپ ماشتودج زیر نظر ساهاک پارتوکه یک روحانی مسیحی پارتی بود ساخته شده است که خوش‎بختانه نمونه‎ی آن موجود است ولی افسوس که نوشته و کتیبه‎ی چندانی از متون آرانی قدیم به دست نیامده که قابل بررسی علمی باشد و ماهیت زبان آرانی قدیم را روشن گرداند. ولی از نام‎های کسان و نام‎های جاها و کوه‎ها و رودها و تصریحی که در چگونگی زبان آرانی در دوران اسلامی به عمل آمده، می‎توان پی برد که زبان آرانی کهن‎تر نیز، جز یک گونه زبان پهلوی ایرانی نبوده است.

 برای مثال نام شاهان و امیران آرانی که از خانواده‎ی «مهرانیان» بودند، بدین گونه بوده است: مهر، ارماییل، وَرد، وَردان، ورازگریگوری، ورازپیروژ، جوانشیر، یزدان خسرو، ورازمانی (مانس)، ورازتیرداد، نرسه، گاگیک، استپانوس و خواهرش آپراسامین، آذرنرسه، شاهزاده خانم اِسَپَرم، سوادان، گریگور، داوود، ایشخان، سنکریم، یوهانس پیداست که دسته‎یی از این‎ها، نام‎های مذهبی انجیلی و بقیه‎ همه نام‎های کهن ایرانی است.

 نام‎های جاها نیز در آران اغلب ایرانی (به معنای اعم آن) و دارای معنا و نسبت روشن هستند مانند: «بردعه» که نام پایتخت آران بود و اصل آن «پَرتَو» بوده، «گنجه»، «باکو» «کربجر» به معنای بازار سنگی که (کلبه جر می‎گویند) «شماخا» «شمکور» «آبشوران» «ورثان» «شابران» «سوراخانی»، «بالاخانی» «شروان» «سالیان» «لنکران» «نخجوان» «باذان فیروز» «قوت گاشن» «کیلوز» «برزیک»، «بس فورگان»، «اردهان»، «اود»، «اردوباد»، «بازار دوز»، «باجروان»، «بیلقان» (پایدارگان) «فیداگران»، «وارتاشن» «رودکر» که از روی نام کوروش نام‎گذاری شده، «کاپکو» که به صورت قَفق یا قَبق درآمده و با افزودن پسوند «آز» بر آن قفقاز گردیده است.

 اَرَس یا آراکس که نام رودخانه و مرز میان آذربایگان و آران است و «البرز» که نام کوه‎های قفقاز است و با نام البرز ایران یکی است و نام بازار بردعه که مشهور به گیراگی بازار بوده است.

 درباره‎ی نام این بازار، مقدسی در احسن التقاسیم می‎نویسد: در بردعه روزهای یکشنبه بازاری بنام «گرگی» هست که از همه خوره‎ و بخش‎ها به آن‎جا گرد آیند و چنان نامبردار شده که گویند: روز شنبه، گیرکی، روز دوشنبه و ...» درباره نوشته مقدسی باید گفت که موضوع درست برعکس دریافت اوست. زیرا گیراکی یا گوریاکی یک واژه‎ی یونانی است که از طریق مسیحیت وارد زبان آرانی شده چنانکه به زبان ارمنی نیز داخل شده است و معنای آن «خدایی» است و بر همین اساس روز یکشنبه را که روز تعطیل مسیحیان و روز عبادت بوده است گیراکی یا روز خدایی می‎گفتند و چون بازار بردعه در آن روز تشکیل می‎شد، از این رو مقدسی آن را نام بازار پنداشته و چنان نوشته است:

 آرانی‎ها یا لاهیج‎ها، روزهای هفته را چنین می‎شمردند: شمبی، گیراکی، دوشمبی، سهشمبی، چارشمبی، پنج‎شمبی، آرنه (آدینه).

 شهرت این بازار هتفگی، آن‎چنان بود که بسیاری از یکشنبه‎ بازارها را به تقلید از بازار بردعه، در‌آذربایگان ایران نیز گیراکی بازار می‎گفتند. از جمله در نزدیکی‎های تبریز بر سر راه تبریز- مراغه، جایی هست که آن را «قارقا بازار» می‎نامند. در کتاب زبان آذری درباره‎ی این نام می‎نویسد:

 «شاید از واژه‎ی قارقا که در ترکی به معنی کلاغ است، کسانی این راه هم نام ترکی پندارند ولی نه چنانست و رویه درست این نام «گیراکی بازار» بوده، به معنی یکشنبه بازار، گیراکی (کوریاکوس) واژه‎یی است یونانی که در زبان‎های ارمنی و آرانی روز یکشنبه را با آن نام می‎خوانند و چون به شیوه‎ی کهن ایران، روستاییان در هر یک از روزهای هفته در جای دیگر بازار برپا می‎کرده‎اند، در این‎جا هم روز یکشنبه برپا می‎شد این است آن را با این نام خوانده‎اند و ما گمان می‎بریم که «گیراکی» در آذری نیز به کار می‎رفته است».

 ***

 تقریبا حدود پنجاه و یک سال پیش دانشمند گرجی آ. شانیدزه در مجله انستیتوی مار (ج 4 س 1938) خبر کشف الفبای آرانی را که به عقیده پروفسور هـ. و. بیلی، الفبای زبان «اودی udi =» است که هنوز در ولایت نوخا در شمال رود کر بدان سخن می‎گویند. در جُنگی به زبان ارمنی از سده پانزدهم میلادی که شامل الفباهای دیگری از یونانی و سریانی و گرجی و قبطی و عربی هم بود منتشر ساخت که علاوه بر آن‎ها، متن دعایی مسیحی مونوفیزیستی که به هفت زبان مختلف ولی به خط ارمنی بود، در میان آنها دیده می‎شد.

 در مورد یکی از آنها گفته شده که به زبان «Marac» است که از آن تعبیر به زبان مادی و یا آرانی شده است.

 پروفسور شانیدزه چنین اظهار نظر کرده که این دستنوشته در نیمه‎ی سده‎ی پانزدهم میلادی احتمالا در فاصله سال‎های 1420- 1446 م. استنساخ شده است. درباره‎ی متن مادی نیز در مجله مکتب مطالعات شرقی و افریقایی دانشگاه لندن (مجلد 22 س 1959) پروفسور ن. مکنزی نوشته است که در نظر اول می‎توان انتظار داشت که منظور از زبان مادی زبان کردی است که تنها مردم بزرگی هستند که در منطقه قفقاز زندگی می‎کنند. و شانیدزه نیز گفته است که مطمئنا تردیدی نیست که با یک متن کردی روبرو هستیم.

 متن فارسی دعا چنین است: «پاکیز خودا» پاکیز توانا، پاکیز بی‎مرگ، اَوَر (برخاچ = صلیب) شدی بهرما، رحمت کن اَوَرَ (بَر) ما».

 اما متنی که مادی نامیده شده است چنین است: «پاکیژ خودا، پاکیژ زهم، پاکیژ وی (بی) مرگ، کوی هاتی خاچ، اشکرما، رحمت ما».

 پروفسور هنینگ درباره‎ی این متن اظهار داشته که یک لهجه شمالی ایرانی است که تاکنون شناخته نشده است ولی تصریحی بر کردی بودن آن نکرده است. پروفسور مکنزی در همان شماره از مجله، نوشته است که «زهم» به معنای «قوی و توانا» و اژکر یا اشکر به معنای «برای ما» از واژه‎های معمول کردی شمالی است.

 اما اشکال مهمی که در این اظهارنظرها و استنباط وجود دارد این است که مسلما این دعا، یک متن مسیحی مونوفیزیستی (مانند عقیده نسطوری‎های ایران) است که نمی‎تواند منتسب به کردهای مسلمان قفقاز که هیچ‎گاه هم عیسوی نبوده‎اند باشد. بنابراین، تنها می‎تواند به مردمی نسبت داده شود که مسیحی و ایرانی زبان باشند و این مردم جز آرانی‎ها که چنین مشخصاتی داشتند نمی‎تواند باشد. زیرا در آن سرزمین، تنها آرانی‎ها بودند که مذهب مونوفیزیستی گریگوری داشتند ولی به یک گویش ایرانی (آرانی)‌گفتگو می‎کردند. بنابراین وجود یک دو واژه و اصطلاح مشترک کردی و پهلوی و فارسی نمی‎تواند دلیل کردی شمردن آن گردد.

 بی‎گمان واژه‎هایی که در این متن بسیار محدود و مختصر می‎توانند مشکل‎گشا باشند، عبارتند از «زهم» «زخم»، «هاتی»، «اژکر» یا «اشکر». «زهم یا زخم» همان واژه‎ی «تهم» است که فردوسی نیز تصریح بر پهلوی بودن آن کرده و سروده است:

 «تهم هست در پهلوانی زبان      به مردی فزون زاژهای دمان»

 این واژه در اوستایی «taxma» به معنای قوی و برومند، در پارسی باستان «Taxma» و همان است که بر سر نامهای: تهمتن و تهماسب و تهمورس و تهمینه دیده می‎شود و در فارسی دری نیز در متون در عبارت «مردی زخم» و یا «ضخم» بکار رفته است.

 ج. راولینسون نیز درکتاب سه جلدی: "Ancient monarchies 1879, London" در صفحه 360 (ج- 2) "Tritan- Toechmes" (Tachmaspates)  را در بیستون مرکب از این واژه دانسته است.

 در برهان قاطع درباره‎ی «واژه» «تهم» می‎نویسد: «بفتح اول و ثانی و سکون میم. شخصی را گویند که در بزرگی جثه و ترکیب قد و قامت و شجاعت و مردی و دلیری و دلاوری بدیل و نظیر نداشته باشد و تهمتن مرکب از این است و به سکون ثانی هم به این معنی آمده است». در متن این دعاها، در برابر «تهم» در فارسی «توانا» و در عربی «قادر» و در ترکی «گوجلو» نهاده شده است.

 در واژه «هاتی» یا «هتی» "Hati" از مصدر هختن به معنای برکشیدن، بالاکشیدن، ورکشیدن و همانست که در «آهیختن» به معنای کشیدن تیغ از نیام و آویختن و آویزان کردن از دار، دیده می‎شود، و در متن دعا، در برابر «صلب» عربی آمده است.

 درباره‎ی «اشکرمه» (askarma) پروفسور مکنزی می‎نویسد: آن به معنای «اژکرد = ajkard» فارسی میانه و «ac» پارتی و «odkard» به معنای به این سبب است که اکنون در کردی شمالی بصورت «jibama» یا «bonama» بیان می‎شود. بنابرین به عقیده او دعا بدین شکل خوانده می‎شود: «پاکیز خواد، پاکیز زهم، پاکیزه وه مرگ، کوی هاتی (هتی) خاچ ژی کرما رحمتی ما».

 ***

تحولات زبانی و تغییر زبان آرانی به ترکی، پس از تغییر مذهب آرانی‎ها از عیسویت به اسلام آغاز گردید. زیرا ترکان و غزها که اسلام پذیرفته و به میان مسلمانان راه یافته بودند، جنگ و جهاد را برای غارت‎ها و یغماهای دایمی خود، بهانه‎ی مشروعی افته بودند و پی در پی به شهرها و روستاها ریخته پس از کشتار و تالان و سوختن کلیساها، بازماندگان را وادار به قبول اسلام کرده، تحت انقیاد خود درمی‎آوردند و از این‎جا ناچار آرانی‎ها برای گذراندن زندگی خود، ترکی آموختند اگرچه قطعا ترکی هیچ گاه زبان بومی این سرزمین‎ها نبوده بلکه بعدها به آنان تحمیل گردیده است. استخری و ابن حوقل و مقدسی در سده‎ی چهارم هجری همه، زبان عمومی مردم این سرزمین را آرانی می‎نویسند و هیچ ذکری از زبان ترکی در این نواحی به میان نمی‎آورند.

 تبدیل و تغییر زبان آرانی به ترکی و غزی و تاتاری، تقریبا نظیر تغییر آذری به ترکی در آذربایگان است با این تفاوت که در آن‎جا تغییر زبان به علت تغییر مذهب از مسیحیت به اسلام در سده‎ی پنجم و ششم هجری و در آذربایگان براثر تبدیل از تسنن به تشیع در سده‎ی دهم و یازدهم هجری انجام گرفت. ولی کردها و تالش‎ها و آرانی‎های کوهستانی به جهت موقعیت جغرافیایی که مذهبشان را تغییر ندادند و در نتیجه زبان خود را حفظ کردند.

 درباره‎ی زبان‎های تاتی قفقاز، مطالعات و بررسی‎های چندی انجام گرفته است از جمله و. ف میللر درباره‎ی گویش تاتی کلیمیان قفقاز گفتاری زیر عنوان «مورفولوژی گویش تاتی یهودی و نشانه‎های نژاد ایرانی در جنوب روسیه» در سال 1890 چاپ و هم او در سال 1926 کتاب خود را با عنوان «زیستگاه و گویش تات‎ها» منتشر کرده است.

 باز در سال 1932 کتابی به عنوان «درباره‎ی گویش یهودیان قوبای قفقاز» و در 1945 «متون تاتی» را به چاپ رسانده است.

 از محققان سرشناس زبان تاتی باید از آ. ل. گرونبرگ نام برد که کتاب مفصلی به زبان روسی به عنوان «زبان تاتی آذربایجان شمالی» در سال 1963 چاپ کرده که شامل مونوگرافی و آواشناسی و دستور  و واژه‎ها و متون و مکالمات تاتی است و کتاب مفید و مهمی به شمار می‎رود.

 م. حاجی یف که خود از تات‎ها است، گویش تاتی قوناق کندی را مورد بررسی قرار داده و به سال 1966 م. به عنوان رساله نامزدی دوره‎ی دکتری از آن دفاع کرده است.

 نیز ت. احمدوف، گفتاری زیر عنوان «ملاحظاتی درباره‎ی روابط زبان آذری با زبان تاتی» فراهم کرده که به سال 1965 چاپ شده است.

 در ظرف چهل و پنجاه سال اخیر نیز کتاب‎ها و تالیفات نسبتا فراوانی راجع به زبان تاتی منتشر شده است که از جمله‎ی آن‎ها:

 اشعار ونمایشنامه‎های م. بخشی اف (متولد 1910).

 اشعار و داستانها د. آنتی یوف (متولد 1913).

 افسانه‎های خ. داداش اوف، منتشر شده در 1947 می‎باشد.

 در 1940 نیز مجموعه‎یی از فرهنگ عامه تاتی چاپ و منتشر شده است.

 متاسفانه سیاست تات‎زدایی در قفقاز از زمان انتزاع این سرزمین‎ها از ایران به صورت‎های مختلف شروع شده و هم‎چنان با شدت و ضعف ادامه یافته است و سعی دولت تزاری و دولت‎های محلی در عهد امپراتوری و زمان کومونیستی که متاسفانه اغلب عاملان آن نیز خود ارانیان ترک زبان بوده‎اند که هدفش ترک جلوه دادن و ترک کردن تات‎ها و  راندن آنان از صحنه و انکار نژاد و زبان و فرهنگ و تاریخ گذشته این سرزمین بوده است.

 درسال 1875، اکادمیسن «‌‌دُرن» می‎نویسد: «فقط سالخوردگان و زنان به زبان تاتی سخن می‎گویند». «میللر» جریان انتقال زبان تات‎ها به زبان ترکی آذربایجانی را (به ویژه در شبه جزیره‎ی آبشرون) بسیار سریع بیان کرده می‎نویسد: در بسیاری از دهکده‎های ناحیه‎ی آبشرون و مثلا در پیر ساکر و مرده‎کان، بیلکا) در حدود 1920 فقط سالخوردگان زبان تاتی را به یاد داشتند و در نقاط دیگر (مثلا سوراخانی) فقط در زندگانی خصوصی و خانوادگی از زبان تاتی استفاده می‎شد). در حالی که خود او تصریح می‎کند که حتی در سال 1929 در نواحی خیزین و قوبا که تات‎ها زندگی می‎کنند نه تنها زنان بلکه مردان هم زبان ترکی آذربایجانی را نمی‎دانستند.

 در ده‎ ساله‎ی نخست حکومت شوروی که اندک حقی برای ملت‎های کوچک و ضعیف قائل بودند، خطی برای زبان تاتی ساخته و در آموزشگاه‎ها متداول ساختند ولی سپس از این کار پشیمان شده، به بهانه‎ی کمی عده‎ی تات‎ها و این که همه‎ی آنها با زبان ترکی آشنایی دارند، این کار را نامناسب دانسته، موقوف کردند و هم اکنون نوآموزان تات در آموزشگاه‎ها به خط و زبان ترکی آذربایجانی تحصیل می‎کنند و به تدریج زبان آباء و اجدادی خود را فراموش می‎کنند.

 اما ساکنان تاتی زبان داغستان، نخست از خطی که در سال 1928 بر پایه‎ی الفبای لاتین برای زبان آنها تنظیم شده بود، استفاده می‎کردند سپس در سال 1938 الفبای آنها را بروسی (سیریلی) تغییر دادند که هم اکنون نیز پایدار است، زیرا خطر فرهنگی و سیاسی از طرف آنان که کلیمی مذهب‎اند محسوس نیست.

منبع: سایت آذرپادگان:

http://azarpadegan.com/?content=DetailsArticle&id=129

 


 
 
ایرانی زبانان اران (جمهوری آذربایجان جدید)
نویسنده : مهرداد بصیرت - ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٧
 

ایرانی زبانان اران، گذشته و آینده

دکتر داریوش افروز اردبیلی

سرزمین اران (آلبانیای قفقاز و جمهوری آذربایجان جعلی دهه های اخیر) که طی سده‎های دراز از کانون‎های درخشش فرهنگ ایرانی و زبان فارسی بود ـ گواه این سخن، سرایندگان نامدار برخاسته از این سرزمین، همچون نظامی‎ گنجه‎ای، مهستی گنجه‎ای، فلکی شروانی، مجیرالدین بیلقانی، ناقوان قره‏‎باغی (خورشید خانم). هند و شاه نخجوانی و بسیاری دیگر است.(1)‏ـ در پی چیرگی تیره‎های ترک زبان و سپس روسیه‎ی تزاری و آنگاه اتحاد شوروی، نخست شاهد گویش‏های فارسی از زبان گفتاری باشندگان این سرزمین و سپس حذف فارسی از زبان نوشتاری آنان و در پایان کوشش برای استحاله‏ی تیره‎های ایرانی زبان (همچون تات‏ها و تالشیان و کردان) در مردم ترک زبان اران بوده است.

(( نقشه مناطق فارسی زبان (تاتی قفقازی، فارسی است و با تاتی-آذری شمال غرب ایران تفاوت دارد. اگرچه مردم فارسی زبان را در قفقاز تات گویند. ) در نیمة شمالی جمهوری آذربایجان. تاتی و تالشی های جنوب ج.آذربایجان در ناحیه تالش و مغان در این نقشه نیست))

در دوران روسیه‎ی تزاری و سپس اتحاد شوروی، از جمله سیاست‎های اصلی فرهنگی آنان، پیکار همه سویه با  زبان فارسی و کوشش برای برانداختن این زبان، از پهنه‏ی فرهنگ و دانش در قفقاز و ورازرود رود (ماوراء الهز) بود. پس از استقلال جمهوری اران با نام ساختگی «جمهوری آذربایجان»، سردمداران باکو،  بر جای روسی گردانی پیشین، ترکی گرایی و ترکی گردانی را آرمان خود نهاده و فارسی ستیزی و دشمنی با نمادهای فرهنگ ایرانی را در پوششی دیگر پی گرفتند.

برپایه‎ی پژوهش‎های زبان شناسان و تاریخ‏دانان می‎دانیم که در گذشته، زبان مردم آذربایجان «آذری» و زبان مردم اران «ارانی» بوده است که هر دو از خانواده‎ی زبان‎های ایرانی هستند. در پی رخداد‎های تاریخی، زبان ترکی جای زبان‎های نامبرده را گرفت. اما، این زبان‎ها، چه در آذربایجان و چه در اران، در برخی جاها، زندگی نیمه‎جان خود را، با نام زبان تاتی پی گرفته‎اند.(2)

در بخش‏های خیزین، سیازان، دوه‎چی، قوناق کند، قوبا(قبه)، سترسه، اسماعیل لی، بالاخانی، سوراخانی، کیلور، صابونچی، مشتقی (مشهدی تقی؟) و نیز، شبه جزیرة آبشوران، افراد تاتی زبان بسیاری زندگی می‎کنند. بسیاری از نام‎های سرزمین‎های تاتی زبان، فارسی و ایرانی است؛ برای نمونه نام روستا‎های چهره زمین، گل یخ، ریزآور، خیزی، فندقان، تودار، گیلان آوا، گل یازی، افروجه (=آب فرو جسته؛ زیرا در نزدیکی روستا آبشاری هست.)، گنداب، زیبه، چراغ، گیره‎سنگ، رنگی‎دار، دوراهی، گرمیان، خروشه، زیرتنگه، خانقاه، پوستِ قاسم، ... (3)

جز تاتی زبانان، گروه‎های دیگراز ایرانی زبانان، در جمهوری اران به سر می‎برند؛ لاهیج‏ها ـ که در گذشتة دور، از لاهیجان به اران کوچیده‎اند ـ در بخشی به نام لاهیج به سر می‎برند و به گویش لاهیجی گفتگو می‎کنند. گروه‎های پراکنده‎ای از کردان، در اران به سر می‎برند. تالشیان نیز ـ که در پی عهد نامه‎های گلستان و ترکمانچای، سرزمینشان از ایران جدا شد ـ در شهرهایی مانند لنگران، جوند، موسی‎لی، آستارای جدا شده از ایران و ورگه دوران به سر می‎برند.(3)

آن چه که در نگاه نخست دریافته می‎شود، این که گردانندگان سیاست و فرهنگ جمهوری اران، (آذربایجان) ایرانی زبانان را از آغازین روزهای استقلال نا دیده انگاشته‎اند؛ گو این که پیش از استقلال نیز هم‎چنان بود؛ اما، پس از استقلال اران، ایـن رونـد شدت بیشتری یافته است. بـرای نمونـه، در جایی که آمـار تالشیان اران در سـال 1368 خ (1989 م) پانصد هزار تن برآورد می‎شود (3) در آمار رسمی 1369 خ (ژانویه 1991 م) این شمار به 169/21 تن کاهش داده می‎شود (4) و اندکی پس از آن، حتی یکی از مسئولان سرشماری جمهوری اران پا فراتر نهاده و می‎گوید: «زمانی بود که تالشی‎ها وجود داشتند؛ ولی حالا دیگر وجود ندارند؛ آنها مستحیل و ادغام شده‎اند.» (3)

کردان نیز، سرنوشتی همانند برادران تالشی خود دارند. آمار غیر رسمی، کردان جمهوری اران را 000/250 تن (دویست و پنجاه هزار تن) برآورد می‎کند؛ (3) اما، آمار رسمی 1369 خ، شمار کردان را به 226/12تن کاهش می‎دهد (4) و اندکی پس از آن گفته می‎شود در اران کردی وجود ندارد و پیگیری‎های  کردان نیز راه به جایی نمی‎برد.(3)

ایرانی زبانان اران، چه در دوره‎ی روسیه‎ی تزاری و شوروی و چه پس از استقلال اران، همواره از داشتن خط و کتابت، بی‎بهره بوده‎اند؛ هرگز به زبان مادری تحصیل نداشته‎اند و ناگزیر به روسی یا ترکی تحصیل کرده‎اند. ترکی بودن زبان بسیاری از شبکه‎های تلویزیونی و رادیو‎یی و تقریبا همه‎‏ی مطبوعات و کتاب‎ها، آمیختگی با ترکی زبانان و پیروی فرهنگی از آنان، نبود نوشته‎های مکتوب به زبان مادری و بسیاری دلایل‎های دیگر باعث شده است از شمار ایرانی زبانان و نیروی زبان‎های باستانی‎شان بسیار کاسته و سرزمین‎های زیر سیطره‎شان خردتر شود.(3)

ایرانی زبانان اران، هنوز دلبستگی به زادبوم کهن خود را فراموش نکرده‎اند؛ چنانکه پس از استقلال اران، تالشیان خواهان جدایی از اران و پیوستن به ایران بودند که بعدها، به دلیل‎هایی این اشتیاق فروکش کرد.

ایران پس از استقلال اران، پیوند‎های نزدیک با آن جمهوری داشته و به کارهای بسیار از جمله «مشارکت‎ در برگزاری مراسم اعیاد اسلامی و مراسم وفات ائمه و مشارکت در مراسم تعزیه و نوحه‎خوانی و احسان طعام در ماه‎ محرم و شب‏های جمعه پس از دعای کمیل در مسجد تازه پیر، تاسیس مرکز بزرگ اسلامی در جمهوری آذربایجان! توسط سازمان تبلیغات اسلامی، احداث و تکمیل مسجد در نخجوان از سوی بنیاد مستضعفان، اعزام حجاج آذربایجانی! به مکه با پرداخت 75% هزینة سفر آنان، تاسیس کمیته امداد امام خمینی شاخه باکو برای کمک به مستمندان ارانی» دست زده است.(5)

جای آن است که نهاد‎های مسئول در دولت ایران در کنار چنین کارهایی و در راستای سیاست‏های فرهنگی، از یک سو، از حق ایرانی زبانان اران، برای دانش اندوزی به زبان مادری دفاع کنند و از دیگر سو، امکانات و نهادهای بایسته را برای این کار فراهم نمایند و هم‏ زمان، بنگاه‎های فرهنگی و زبان شناسی کشورمان به پژوهش‎های گسترده درباره پیشینه و ویژگی‎های دستوری و آوایی و زبان‎شناسی این زبان‎های باستانی دست بزنند و نگذارتد این جزیره‎های زبانی که از پایگاه‎های فرهنگی ارزشمند ما در اران هستند، با سیلاب‎های ماهواره‎ای و تلویزیونی شسته شوند و از میان بروند. از یاد نبریم که تا چند ده سال گذشته، اکثریت مردم بحرین به فارسی سخن می‎گفتند و اکنون در سایه‎‏‏ی سهل‎انگاری‎های ما، به گفته‎ی دوستی ـ که به این کشور رفته بود ـ فارسی در بحرین کمابیش نابود شده است و بدانیم که در کانادا ـ که بخشی از مردم آن فرانسوی زبان هستند ـ در سایه‏ی کوشش‎های بی‎امان ژنرال دوگل، زبان فرانسوی در کنار زبان انگلیسی رسمیت یافته است.

نکته‎ی دیگر این که، برکامه‎ی سم‎پاشی‏های پان ترکسیت‏های اران، مردم اران دلبستگی گذشته‎ی خود به شاهنامه و سروده‎های سعدی و حافظ و ... را اندک اندک به یاد می‎آورند و آموزشگاه‏هایی را که در آن‏ها الفبای فارسی و زبان فارسی آموزش داده می‎شود، به خوبی پیشواز می‎کنند؛ جای آن است این رویداد‎ به مروا گرفته شود و با فرستادن استادان دانشمند و دایر کردن آموزشگاه‎های هر چه گسترده‎تر و مجهز‎تر فارسی، پیوند‎های دیر پای گذشته، از نو استواری یابد.

17/10/1384 خ

 

منبعها

1.       سرایندگان شعر فارسی در قفقاز ـ عزیز دولت آبادی ـ موقوفات دکتر محمود افشار یزدی ـ 1370

2.       آذری یا زبان باستان آذربایگان ـ سید احمد کسروی ـ فردوس ـ 1379

3.       اران، از دوران باستان تا آغاز عهد مغول ـ دکتر عنایت الله رضا  ـ مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه ـ 1380 ـ صص 538 تا 542 و 157 تا 159

4.       جمهوری آذربایجان ـ گردآوری و تنظیم: بهناز اسدی ‎کیا ـ موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه ـ 1374 ـ صص 21 تا 23

5.       همان ـ صص 131 و 132 و 136

 منبع: سایت آذرگشسب:

http://azargoshnasp.net/recent_history/talysh/iranizabaanaanaraabda.htm


 
 
میراث پان عربیسم
نویسنده : مهرداد بصیرت - ساعت ٦:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۳
 

میراث پان عربیسم

نویسنده : دکتر کاوه فرخ  و  منوچهر بیگدلی خمسه

دکتر کاوه فرخ: ایرانی با پیشینه قفقازی (با ریشه‌های آذربایجانی و گرجی-اوستی). استاد تاریخ دانشگاه بریتیش کلمبیا، عضو انجمن جهانی مطالعات بین المللی دانشگاه استنفورد، مشاور در مطالعات ایرانی در انجمن مطالعات یونانی-ایرانی، عضو انجمن حفظ خلیج فارس، عضو هیات امنای بنیاد میراث پاسارگاد و مسئول بخش باستان شناسی آن.

 اندک شمارند ایرانیان (یا غربی‏هایی) که نام ناسیونالیست‏های پان عربی مانند ساطع الحصری، سامی شوکت، میشل عفلق یا خیر الله طلفاح 1 را شندیده‏اند.نوع اسیونالیسم عربی اینان به همان اندازه ضّد غربی است که ضّد ایرانی.فلسفه این افراد در الهام بخشیدن به نسل‏هایی از رهبران عرب، چون عبد النّاصر، منادی پر حرارت تغییر نام خلیج فارس، یا صدّام حسین که عرب گرایی خود را با سفاکّی نسبت به ایرانیان (بعلاوه شامل کردهای عراق) اثبات می‏کرد، تأثیر فراوان داشته است.

پیش از ورود به مبحث نسبتا مفصّل پان عربیسم و شوینیسم عربی، اجازه دهید ما (ایرانی‏ها) به یاد آوریم که خود نیز نارسایی‏هایی داریم و بی عیب و نقص نیستیم. در واقع، من پیوسته نظر شماری از ایرانیان نسبت به اعراب را ناخوشایند و غیر منصفانه دیده‏ام. با این همه، نگرشها و کارهای دشمنانه ضّد ایرانی پان عربیست‏ها را نیز تکان دهنده یافته‏ام (برخی از این نکات را در این مقاله خواهید خواند.) لطفا به هنگام خواندن این مقاله احساسات خود را با توجّه به این نکته تعدیل کنید که برخی از ما ایرانیان هم گاه با ابزار تعابیری فرهنگی 2 به گونه‏ای آزارنده شوینیست هستیم. بی گمان همه ایرانی‏ها از هر گروه، از گذاشته شدن نام مجعول بر خلیج فارس احساس وهن می‏کنند، چه رسد به تلاش پان عربیست‏ها برای دامن زدن به آتش نژاد پرستی عربی بر ضّد ایرانیان.

باید میان کسانی که جهل و نفرت می‏پراکنند، و اعراب به‏طور عام، که به عقیده (و براساس تجربه شخصی) من، مهربان، شفیق، باهوش و بااستعدادند، تمایزی بارز قائل شد.

بقیه را در ادامه مطلب زیر بخوانید:


 
 
تهدیدهای سیاسی ضد ایرانی در برنامه نود ورزشی!
نویسنده : مهرداد بصیرت - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٢
 

تهدیدهای سیاسی ضد ایرانی در برنامه نود ورزشی!

برنامه نود یکی از کانون های انتشار بی اخلاقی در میان ما است. در برنامه غیر ورزشی نود حتی احترام کوچک و بزرگ در حوزه ورزشی نگه داشته نمی شود. نود برنامه ای است برای جذب جوانان و نشاندن آنان در پای حرفهای مجری آن و نزاع های تند و بی ادبی های غیر ایرانی آن. برای جذب مخاطب از هر حربه نیز سوء استفاده می شود. یکی از نمونه ی هوشمندانه اما نکبت بار آن را در زیر می بینید. این همان سوء استفاده سیاسی از ورزش است و نشانه ی بهره برداری های سیاسی از فوتبال است که در همه جای جهان مرسوم است اما در ایران به کثیف ترین شکل پیاده می شود. از تبدیل تراکتورسازی و نود ورزشی به تیراختوور سازی و نود سیاسسی عادل!  به نظر می رسد همزمانی داستان جزیره های سه گانه با این حمله مجازی فوتبالی به ایران و ایرانی، بازی حاشیه ای است برای به جوش آوردن عرق ملی ما که خشک شده:

 



اکنون مدتی است که رسانه های بیگانه از جمله صدای امریکا،دویچه وله،العربیه و... هجمه های سختی علیه تمامیت ارضی و هویت ملی کهن ایرانیان آغاز کرده اند و سعی دارند به نحوی از ضد انقلاب فراری خارج نشین در راستای فروپاشی ایران از درون (که یکی از پروژه های عمده جناح نومحافظه کاران تندرو بود) استفاده نمایند. در این راستا برنامه های متعددی از سوی سایت های اینترنتی پربیننده و شبکه های ماهواره ای که با هزینه کنگره امریکا و سیا اداره می شوند، به روی آنتن ها رفت.

به گزارش «تابناک» ، اما در اقدامی شگفت و سوال برانگیز برنامه نود این هفته تبدیل شد به تریبونی که شعارهای ضدایرانی و قوم سازانه از آن منعکس می شود.

تصویر کودکی که طوطی وار یک شعار ضد ایرانی را به صورت سرودی کودکانه می خواند و پخش آن از صدای و سیمای جمهوری اسلامی ایران چیزی بود که حتی در رسانه های بیگانه نیز تجربه نشده بود و آنان نیز جرات چنین کاری را به خود نداده بودند.

این اولین بار نیست که گروه های تروریستی و جدایی خواه از کودکان به عنوان ابزار ارائه شعارها و اهداف شان استفاده می کنند. بسیاری از گروه های زیر زمینی تروریستی جهت مظلوم و معصوم نشان دادن خود به این تاکتیک دست می زنند، اما پخش این شعار از تلویزیون کشور ما این جای سوال را برای مردم باقی می گذارد که رویه های ضد وحدت ملی در شرایطی که ایران از هر سو مورد تهدید نظامی و ارضی است، چه معنایی می تواند داشته باشد؟

در حالی که گروهک تروریستی پژاک یکبار دیگر با شروع فصل گرما حملات ناجوانمردانه خود آغاز کرده است و از سوی دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس و اتحادیه عرب در یک موضع گیری کاملا آشکار و خصمانه ایران را به نابودی تهدید می کنند پخش یک شعار ضد تمامیت ارضی از صدا و سیما چه معنایی می تواند داشته باشد؟

 برنامه نود شب گذشته در بخش ویژه خود دقایقی را به حاشیه بازی فوتبال پیروزی تهران و تراکتورسازی تبریز اختصاص داد و در این بین خبرنگار با بردن میکروفون به سمت کودکی خردسال از وی خواست تا شعری (!) بخواند یا مطلبی بگوید که او نیز با خواندن یک شعار تند ضد ایرانی که مخصوص فرقه پان ... است مورد تشویق خبرنگار قرار گرفت. حال به درستی معلوم نیست که پخش چنین تصاویری در برنامه نود دقیقا چه سخیتی با ماهیت ورزشی این برنامه دارد.

در حالی که مقام معظم رهبری در آخرین دیدار خود با هیئت دولت در تابستان گذشته تاکید کردند که زبان فارسی یکی از عوامل مهم ایرانیت است و آذربایجانی ها بیش از همه به این زبان خدمت کرده اند و آثار مهم آن را پدید آورده اند، صدا و سیما و برنامه نود در روز ملی خلیج فارس و در حالی که هزاران شهروند ایران اسلامی و به وی‍ژه آذربایجانی جهت دفاع از جزایر همیشه ایرانی کوشش های متعددی را در دستور کار داشتند، به یکباره غیر مسئولانه ترین تصاویر را علیه تمامیت ارضی از سوی برنامه نود پخش کرد و تعجب همگان را برانگیخت.


 
 
از سفرهای مجانی تا سفرهای مجازی به جزایر خلیج فارس
نویسنده : مهرداد بصیرت - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۱
 

مالکیت مجازی هر ایرانی بر جزایر ایرانی خلیج فارس!

بیشتر ایرانیان سه جزیره ی کشورشان در خلیج فارس را از راه اخبار هواشناسی می شناسند: جزیره ی ابوموسی (بوموسا)، تنب بزرگ و تنب کوچک.

بیشتر ایرانیان حتی نام دیگر جزایر ایران در خلیج فارس را نشنیده اند.

بیشتر ایرانیان نمی دانند که مالک دست کم 15 جزیره مسکونی ایرانی در خلیج فارس هستند:قشم کیش هرمز  هنگام لارک  لاوان  ابوموسی (گپ سبزو)  هندرابی  تنب بزرگ تنب کوچک سیری (راز)  فرور بزرگ (پلور)  جزیره فارسی  خارک  خارکو  و این بجز آن 18 جزیره غیر مسکونی است.

یک طرف قضیه این است که اگر حتی این نام ها را بدانید و حتی اگر بدانید که شما به عنوان یک ایرانی که در نیک و بد ایران آستین بالا می زنید و پایه هستید، بدانید که در مالکیت این جزایر ایرانی شما هم سهیم هستید، فایده ی ملموسی ندارد چون بسیاری از جزیره ها «ورود ممنوع» هستند! یا نفتی هستند یا نظامی! شهرهای ممنوعه هستند! بویژه خارک هخامنشی و بوموسا و تنب بزرگ و کوچک! البته یک مزدور اعراب همین چند سال پیش به خارک مشرف شد و کتیبه ی میخی هخامنشی آنجا را از صورت سنگ، محو کرد اما ورود به آنجا برای ایرانیان بسیار دشوار و بلکه ممنوع است. سفر به ابوموسی و تنب ها را هم که اصلا فکرش را نکنید. البته دولت تصویب کرده ابوموسی منطقه گردشگری باشد! فقط مشکل اینجاست که گردشگران ایرانی گرامی را به جزیره راه نمی دهند.

 حالا راهی تدارک دیده شده مثلا تا چند نفر از دوستان تشریف ببرند به ابوموسی (احتمالا با حق ماموریت!) و چند تا عکس دیجیتال بگیرند و آنها را در لوح سی دی در قالب یک برنامه ی رایانه ای بریزند و بیاورند مرکز و یک سایت و دامنه ی ir در اینترنت ثبت کنند و برنامه را توی آن سایت بذارند و 1 میلیارد تومن دستمزد بگیرند و اینجوری همه ی ایرانیان با یک کلیک می توانند بطور مجازی سفر کنند به جزایر ایرانی و گردشگری مجازی کنند و غذای مجازی میل بفرمایند و هواپیما سواری مجازی کنند و قایق مجازی سوار شوند و شب و روز بطور مجازی بر ابوموسی اعمال حاکمیت کنند و به اعراب بادیه نشین نشان دهند که وقتی ایرانیان حرف می زنند،‌ به آنها عمل هم می کنند حتی بطور مجازی!

البته برنامه ی گوگل ارث قبلا همه ی کره زمین را بطور سه بعدی در اینترنت گذاشته است و همه ی مردم جهان با یک کلیک می توانند هر گوشه و کنار ایران را دید بزنند و بطور مجازی به ایران سفر کنند. اما چون گوگل ارث در ایران محدودیت دارد، این برنامه یحتمل برای ما آزاد است. حالا نمی دانم آیا خارجی ها هم که به ایران سفر مجازی میکنند از چپ و راست و بالا و زیر، آیا بر ایران مالکیت مجازی دارند یا نه، آیا فقط ما هستیم که مالکیت و حاکمیت داریم بر ایران؟! چون ما هم بر خیلی جاهای ایران فقط بطور مجازی سفر میکنیم.

سفر مجازی به جزایر ایرانی خلیج فارس

عصر ایران: همزمان با سفر وزیر ارشاد به بندرعباس و افتتاح مرکز فرهنگی خلیج فارس طرح ویژه طرح ویژه شبیه سازی خلیج فارس و سفر مجازی به جزایر آن آغاز می شود.

محمدصادق افراسیابی معاون مرکز توسعه فناوری اطلاعات و رسانه های دیجیتال وزارت ارشاد در حاشیه این مراسم گفت: شعبه دوم و سوم این مرکز در جزیره قشم و ابوموسی در روزهای آینده افتتاح می شود.

وی هدف از تاسیس این مراکز را دسترسی آسان عموم علاقمندان به نرم افزارها، بازی ها و پایگاه ای اینترنتی مناسب دانست و افزود: در این مراکز یک بازی سرا برای کودکان و نوجوان و همچنین کارگاه های آموزشی مرتبط با فن آوری اطلاعات دیده شده است.

افراسیابی همچنین از طرح ویژه شبیه سازی خلیج فارس و سفر مجازی به جزایر آن در آستانه روز ملی خلیج فارس خبر داد و یاد آور شد: شبیه سازی سه بعدی جزایر ایرانی با برآورد اولیه حداقل یک میلیارد تومان سرمایه گذاری آغاز می شود.


 


 
 
ایرانیان ملک عبدالله را در خلیج فارس غرق کردند
نویسنده : مهرداد بصیرت - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۱
 

در پی هجوم صد هزار نفری ایرانیان به صفحه فیسبوک ملک (شاه!) عربستان در آستانه روز خلیج فاس؛ این صفحه از دسترس خارج شده است.



به گزارش خبرنگار عصرایران در آستانه 10 اردیبهشت روز ملی خلیج فارس موجی در شبکه فیسبوک به راه افتاد که کاربران این سایت با مراجعه به صفحه فیسبوک ملک عربستان و برخی مقامات امارات عبارت خلیج فارس را درج کنند.

در ادامه در کمتر از 24 ساعت بعد از درج حداقل صد هزار پیام مردمی به ملک عبدالله صفحه شخصی وی و حاکم امارات در فیسبوک از دسترس خارج شد.

هنوز مشخص نیست که این صفحه بسته شده یا با خرج کردن پول ، تدبیری اندیشیده شده تا مدتی از دسترس خارج شود و فکری به حال کامنت های ایرانیان وطن دوست شود؟!


 
 
آذربایجان و اران ـ آلبانیای قفقاز (عنایت الله رضا)
نویسنده : مهرداد بصیرت - ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۱
 

مجله اطلاعات سیاسی - اقتصادی - فروردین و اردیبهشت 1371 - شماره 55 و 56- از صفحه 6 تا 13

 عنوان مقاله: آذربایجان و اران ـ آلبانیای قفقاز

نویسنده : رضا، عنایت الله


 اطلاعات سیاسی - اقتصادی » شماره 55 (صفحه 6) )


 

پیشگفتار

*در ماه ژوئن سال 1918، سران حزب مساوات قفقاز، دولتی در قفقاز پدید آوردند و نام بخشی از سرزمین مذکور را که بر آن بر فرمان می‏راندند«جمهوری‏ آذربایجان»گذاشتند.

حزب مساوات که عنوان اصلی آن «حزب دموکراتیک اسلامی مساوات» بود، به سال 1911 میلادی در شهر باکو تاسیس یافت. هدف این حزب ایجاد کشور اسلامی بزرگ و واحد تحت رهبری ترکان آسیای صغیر بود. حزب‏ مذکور که از سیاست«پان تورکیستها»پیروی می‏کرد و طرفدار«وحدت» همهء ترکی زبانان جهان در«ملتی واحد» بود، در ماه ژوئن سال 1917به «حزب‏ فدارلیستهای ترک» پیوست و با حزب مذکور کنگره‏ای متحد ترتیب داد. در نوامبر سال 1917 استقلال بخشی از قفقاز را زیر عنوان«جمهوری مستقل‏ آذربایجان» اعلام کرد، حال آن که نام این سرزمین هیچگاه آذربایجان نبود.

حدود دو سال بعد، در تاریخ بیست و هشتم ماه آوریل سال 1920 دولت‏ مساوات ساقط و منقرض شد و بلشویکها قفقاز را به تصرف آوردند و دوباره‏ سرزمین مذکور ضمیمهء خاک روسیه گردید. در این روزگار دولت روسیهء شوروی بر سرزمین قفقاز فرمانروایی یافت. دولت جدید روسیهء شوروی که‏ هنوز در آن زمان نام«اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» بر خود ننهاده بود، نام نوظهور آذربایجان را همچنان بر بخشی از قفقاز باقی نگاه داشت. پس از چندی «جمهوری آذربایجان» با نام«جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان» معرفی شد.

در آن روزها، گذاردن نام«آذربایجان» بر بخشی از قفقاز، گفتگوهای بسیار پدید آورد و در ایران، بویژه آذربایجان، اعتراض عدهء کثیری از میهن پرستان، از جمله گروه دموکراتهای آذربایجان چون شادروانان شیخ محمد خیابانی، اسماعیل امیر خیزی، احمد کسروی تبریزی و بسیاری دیگر را سبب گردید و کار این اعتراض تا بدانجا کشید که گروهی به پیروی از شادروانان اسماعیل‏ امیر خیزی و شیخ محمد خیابانی در صدد تغییر نام خطة آذربایجان اصلی چندهزارساله برآمدند (در موقع خود بدین نکته اشاره خواهد شد).

بقیه مقاله را در ادامه مطلب زیر بخوانید:


 
 
آتاترک: کشتار علویان، ستودنی و فوق شعور است!
نویسنده : مهرداد بصیرت - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٠
 
برگی از اسناد تاریخ ترکیه؛
آتاترک: کشتار علویان، ستودنی و فوق شعور است !
آنکارا، ترکیه – فرماندهی ستاد کل نیروهای مسلح، بیش از یازده هزار صفحه از اسناد مربوط به کشتار کُردهای علوی را به مجلس ملی فرستاد.
 
 
به گزارش روزنامه ی طرف ترکیه، ژنرال نجدت اُزل فرمانده کل نیروهای مسلح ترکیه دستور داد همه ی اسناد مربوط به کشتار کردهای علوی در سالیان 1937 و 1938 از مرکز اسناد تاریخی و محرمانه ی نیروهای نظامی جمع آوری و به مجلس ملی ترکیه فرستاده شود.
روز سه شنبه ی هفته ی جاری در نخستین مرحله، یازده هزار صفحه اسناد و مدارک تاریخی مربوط به این رویداد به مجلس فرستاده شد.
 
در یکی از اسناد ثبت شده که متن یک تلگراف ارسالی از سوی مصطفی کمال آتاترک برای عصمت اینونو رییس جمهور وقت ترکیه است، از این عملیات به عنوان "یک حرکت فوق شعور و مسئولیت ملی" یاد شده است.
 
در این تلگراف آمده است:" کشف این سند نشان می دهد که مصطفی کمال آتاترک، از کشتار حدود 15 هزار کُرد علوی در سالیان 1937 و 1938 میلادی قاطعانه حمایت کرده است."
 
در سال 1937 سید رضا رهبر کردهای علوی درسیم به دنیال کشته شدن صدها تن از تفنگچی هایش و خانواده های آنان، تصمیم می گیرد به نیروهای دولتی تسلیم شود. به او تعهد می دهند که در صورت پایان مبارزه ی مسلحانه، همه ی روستاهای منطقه ی درسیم در امان خواهند بود. با این وجود یک روز پس از تسلیم شدن او را اعدام می کنند و پس از آن نیز به همه ی روستاهای علوی نشین از راه هوا و زمین حمله ور شده و بدین ترتیب بیش از چهارده هزار نفر از مردان، زنان و کودکان علوی کشته می شوند.
 
صبیعه گوکچا تنها خلبان زن تاریخ نیروی هوایی ترکیه که به عنوان فرزند خوانده و تحت الحمایه ی مصطفی کمال به نیروی هوایی راه یافته، پس از بمباران این مناطق نشان افتخار دریافت می کند و آتاترک در یک تلگراف تبریک به عصمت اینونو رییس جمهور وقت ترکیه عملیات فوق را با عنوان "حرکت فوق شعور و مسئولیت ملی" ستایش کرده و می نویسد:" تسلیم شدن سیدرضا راه را برای اصلاحات و اقتدار جمهوری باز می کند و سرفرود آوردن وی نشانه ی پیروزی حرکات فوق شعور و ستودنی در درسیم است."

 
 
تحلیل و بررسی معنا و مفهوم اصلی واژه‌‌ی کورد
نویسنده : مهرداد بصیرت - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢
 

در مورد واژه‌ی « کرد » محققان و تاریخ‌نویسان غربی، عرب وبعضا ایرانی، معانی نسبتا مشابهی را به آن نسبت داده‌اند که شاید این معانی توهین آمیز به نظر برسد و ما احساس کنیم که ایشان هدف‌مندانه و به عمد به چنین معنایی از واژه‌ی کرد دست یافته‌‌اند.

ما نمی‌توانیم معناهایی را که به مذاقمان خوش نمی‌آید، نوعی اهانت به خود قلمداد کنیم، چون به هرحال از یک واژه آن هم واژه‌ای مانند "کرد" که قدمت بسیار نیز دارد، می‌توان معانی و تفاسیر زیادی را برداشت کرد که شاید اشتباه هم به نظر برسد، اما این در امر تحقیق و پژوهش یک مسئله‌ی کاملا طبیعی خواهد بود و ما نیز شایسته است که علمی و اصولی به نقد اینگونه نظریه‌ها بپردازیم نه اینکه تنها از روی خشم و بدون هیچ دلیل قانع کننده‌ای منکر آن شویم، کما اینکه در دوران اسلامی واژه‌ی کرد به معنای کوه نشینان، رمه گردانان و کوچ‌نشینان ایرانی‌تبار بکار رفته است و طوایف دیگر ایرانی‌ را نیز "کرد" نامیده‌اند ...  (بقیه در ادامه مطلب زیر...)


 
 
وحدت ملی و نقش زبان ملی در این وحدت
نویسنده : مهرداد بصیرت - ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱
 

وحدت ملی و نقش زبان ملی در این وحدت

نویسنده کاظم رنجبر،دکتر درجامعه شناسی سیاسی

پیشگفتار : در مقاله :تولد ملت ،در تعریف ملت ، چهار عنصر تشکیل دهنده یک ملت را ،با تکیه بر تجربه تاریخی ایالات متحده آمریکا ، انگلستان و فرانسه چنین توضیح دادیم :

1- سرزمین مشترک .

2- سرنوشت مشترک .

3- تاریخ مشترک .

4- همبستگی ارگانیک.(همبستگی سازمانی .Organic Solidarity – La solidaritté Organique.

بودن سه عنصر اولی به نفس خود ، باعث پیدایش ملت نمی شود، بلکه آن عنصر چهارم ، یعنی همبستگی ارگانیک ، یا در زبان فارسی ، همبستگی سازمانی است ،که سه عنصر بالا را از مرحله بالقوه ، به مرحله بالفعل می رساند .در همبستگی ارگانیک ، زبان ملی ، بمانند ملاط و سیمان در ایجاد وحدت ملی نقش اساسی دارد .بی جهت نبود که حکومت پوشالی سید جعفر پیشه وری ، عامل قدرت استعما ر تزار های سرخ شوروی ،که هدفشان تجزیه ایران بود ، اولین اقدام اش ،در سال 1324 شمسی ،جایگزین کردن تدریس زبان ترکی آذری ، بجای زبان فارسی ،یعنی زبان وحدت ملت ایران بود، که تا از این طریق این وحدت ملی را از بین برده ،و اولین مرحله تجزیه کشور یعنی قطع ارتباط فرهنگی ،وهمبستگی ملی را به اجراء درآورد .

امروز هم ، تجزیه طلبان ، در ظاهر، زیر پوشش :حق تعین سرنوشت ، حق تحصیل در زبان مادری ، در واقع وحدت ملی را هدف قرار داده اند ، تا از این طریق ، با قطع ارتباط فرهنگی بین اقوام ایرانی در نهایت ، تجزیه ایران را، به کمک های قدرت های خارجی ، عملی سازند.این هدف نهائی خود را با انواع مردم فریبی ها تا آنجا پیش می روند که بعضی از این تجزیه طلبان ، با «قسم و آیه » که ما مخالف تجزیه طلبی هستیم ، فقط می خواهیم، ایران نیز مثل کشور سویس ، تبدیل به « کنفدراسیون ملتها ایران » بشود ،و هر «ملتی » در زبان مادری اش تحصیل بکند !!!در حالیکه میدانیم که اغلب این حضرات ، حتی تاریخ تشکیل کشور فدرال سویس را که سال 1848 است نمی دانند . سویس فدارال 162 سال تاریخ دارد ، وچرا قدرت های اروپائی تشکیل چنین کشور فدرال را قبول کرده اند ،آیا حضرات می دانند؟

کشور بلژیک که استقلال اش به سال 1830 می رسد ،و این کشورمتشکل از دوایالت : والون و فلامان(Flamande-Wallonne ) با زبان فرانسه و هلندی ،که تاریخ حیات اش 182 سال بیش نیست ، در همین اروپای غربی ، همین امروز در حال تجزیه است ،و بیش از یکسال است این کشور که مقر اتحادیه اروپا نیزهست ، بخاطر عدم وجود تفاهم بین این دو قوم ، اتحاد برای تشکیل دولت ،برای اداره کشور وجود ندارد . انزجار و تنفر بین این دو قوم به حدی رسیده است ،است که اگر ، تصادف خونین اتومبیل در ایالت فلامان رخ بدهد ، اگر کسی از سرنشینان ، یا عابرین در زبان فرانسه به بخش اورژانس تلفن بزند ، و تقاضای کمک فروی بنماید ، کسی به تلفن نه تنها جواب نمی دهد ، بلکه به کمک آسیب دیدگان هم نمی آید .!!! این ها واقعیت امروز بلژیک هستند.


 
 
ایران باستان و هویّت ایرانی
نویسنده : مهرداد بصیرت - ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱
 

ایران باستان و هویّت ایرانی

گفتگو با استاد مرتضی ثاقب‌فر
مصاحبه‌کننده: دکتر حمید احمدی استاد دانشگاه تهران
در کتابِ ایران: هویّت، ملیّت، قومیت

 پس از کار در زمینه تاریخ و مسئله هویت ملی ایرانی و به‌ویژه کتاب مهم «شاهنامه فردوسی و فلسفه تاریخ ایران» ناگهان این مسئله را رها کردید و به ترجمه کارهایی پیرامون تاریخ ایران باستان روی آوردید. علت این کار چیست، آیا در مورد کافی بودن کتابهای تاریخی احساس کمبود می‌کردید؟

ثاقب‌فر: مشکل اساسی برای من در این زمینه دغدغه تأمین معیشت بوده است. هر کار پژوهشی در عرصه تاریخ و فرهنگ ایران اگر بخواهد جدی و علمی باشد و حرف تازه‌ای داشته باشد و از تکرار یافته‌های دیگران و پرگویی بی‌مورد بپرهیزد در کنار بسیاری عوامل مؤثر دیگر که جای گفتنش این جا نیست باید برایش وقت کافی گذاشته شود و تمام اطلاعات و کتابها و اسناد در دسترس مورد مطالعه قرار گیرد و از آنها برگه‌هایی تهیه شود و غیره تا سپس کار نوشتنی آغاز گردد. برای من این کار حداقل یک سال وقت می‌گیرد و بنابراین مستلزم داشتن درآمد و پس‌اندازی برای تأمین معیشت است. من چگونه می‌توانم یک سال درآمد نداشته باشم و کتاب بنویسم، حال آنکه با ترجمه، زندگی من کمابیش تأمین می‌شود. اما اینکه چرا برای ترجمه به کتاب‌های ایران باستان و نظایر آن روی آورده‌ام روشن است چون وقتی دیدم ناچارم برای تأمین زندگیم ترجمه کنم پس چه بهتر که در زمینهء مورد علاقهء خود و در عین حال مورد نیاز جامعه و جوانان از نظر آشنایی با تاریخ و هویت و فرهنگ ایرانی کار کنم و از این راه خدمتی هم کرده باشم.

 

به نظر شما تاریخ ایران باستان و اسطوره‌های آن تا چه حد در شکل‌گیری هویت ایرانی نقش داشته‌اند؟

حداکثر نقش ممکن را داشته‌اند. پیشینهء هر قوم به منزلهء شناسنامهء فرهنگی اوست. شناخت درست هویت خویشتن لازمهء بقا و تکامل هر قوم و ملت است. کارکرد این نیاز اجتماعی چنان شدید و حیاتی است که ملت‌های جدید و نوپا که در طول تاریخ گذشته موفق به وحدت و تشکیل دولت نشده و بنابراین به راستی تاریخ و خودآگاهی تاریخی ندارند امروز می‌کوشند تا تاریخی برای خود بتراشند و حتی جعل کنند.

بقیه را با زدن روی ادامه مطلب زیر بخوانید...


 
 
قوم ایرانی و زبان‌های ایرانی (آذری،کردی، تالشی، لری، فارسی دری) چیست؟
نویسنده : مهرداد بصیرت - ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱
 

در این مقاله چند مفهوم ساده را مطرح میکنیم.

قوم ایرانی چیست؟

آیا ما در ایران قوم "فارس" داریم یا قوم ایرانی با زبان پارسی‌دری؟   و مفهوم واژه‌ی فارس.

مفهوم واژه‌ی کرد و در رابطه با "قوم کرد"

بلوچ در متون قدیم

زبان‌های آریایی مادی امروز با کدام زبان‌ها ارتباط دارند؟

در رابطه با شاخه‌هایی از قوم ایرانی (مانند کاسپیها) و همچنین قومهای پیشا‌ایرانی (مانند ایلامیان).

آیا گویشوران زبان‌های ایرانی چند قوم هستند؟  چرا ما از یک درخت قوم ایرانی با چند شاخه سخن میگوییم؟ 

 قوم ایرانی چیست؟   بقیه را در ادامه مطلب زیر بزنید و بخوانید...


 
 
← صفحه بعد